درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
در بررسی تاریخی تورمهای فزاینده حقیقتی انکارناپذیر خودنمایی میکند. هیچ اقتصادی بهصورت ناگهانی دچار فروپاشی نشده است. ابرتورمها در طول تاریخ اقتصادی ریشههایی بسیار عمیقتر از تصمیمات ناگهانی و غلط دارند. زمانی که اقتصادها از مرز تورمهای ماهانه ۵۰ درصدی عبور میکنند دیگر مساله تصمیمات دیروز و امروز مطرح نیست. سیاستگذاران باید ریشه و بن آن دسته از سلسله تصمیمهایی را که در طولانی مدت سبب شدند کشور به خطر تورم بالا نزدیک شود، کشف کنند. هیچ اقتصادی یکشبه به افزایش نجومی سطح قیمتها نمیرسد، بلکه این اتفاق محصول اعمال ممتد سیاستهای مقطعی و دستوری بهعنوان جایگزینی برای اصلاحات ساختاری است که در طول سالهای پیش از این اتفاقات اقتصادها را به سوی چنین سرنوشتی هدایت کرده است.
از سال ۱۹۵۶ که فیلیپ کاگان ابرتورم را در قامت تورم ماهانه بیش از ۵۰درصدی تصویر کرد، مفهوم استاندارد «ابرتورم» تغییر چندانی نداشته است. درحالیکه مفهوم «تورم» و دلایل شکلگیری این پدیده در سده گذشته دستخوش تغییرات فراوانی شده و تحولات علم اقتصاد نیز بر درک بشر از این پدیده اثر گذاشته است. علت این مساله پرواضح است؛ تمامی کشورهای جهان با وجود تفاوتهای ساختاری، اقتصادی و ژئوپلیتیک نیازمند درک مشخصی از مفهوم تورم هستند تا بتوانند سیاستهای اقتصادی خود را برمبنای آن تنظیم کنند. فارغ از ریز و درشت آمارههای مربوط به تورم یا مثبت و منفی بودن آنها تمام کشورها با موضوع تورم بهعنوان شاخصی اقتصادی درگیر هستند. اما در مورد ابرتورم اینگونه نیست. تجربههای ابرتورم در مقایسه با درگیری مستمر اقتصاد مدرن در سراسر جهان با تورم، بسیار محدودتر و پراکندهترند و همگونی نسبی این تجربهها تحلیل علیتها، پردازش نظریات و ارائه راهکارها برای رفع آن را در نسبت با تورم سادهتر میکند.