در پی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفندماه سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران با متوقفکردن عبور و مرور از تنگه هرمز به این اقدام پاسخ داد؛ رخدادی که بهسرعت پیامدهای گستردهای در سطح جهانی بر جای گذاشت. اختلال در زنجیره تامین بینالمللی، تشدید بحران انرژی، افزایش قیمت کالاهای اساسی و تقویت روند رکود تورمی در اقتصاد جهانی، تنها بخشی از نتایج این تحول بود که بار دیگر اهمیت راهبردی تنگه هرمز را آشکار ساخت. با این حال، وابستگی گسترده اقتصاد جهانی و بسیاری از کشورها به تجارت دریایی در این مسیر، نشان میدهد که در نهایت نوعی توافق و نظم جدید برای مدیریت عبور و مرور در این منطقه شکل خواهد گرفت.
جنگ تحمیلی اسفند١٤٠٤ و بسته شدن تنگه هرمز، نظم اقتصادی و ژئوپلیتیک غرب آسیا را به نقطه عطفی بیسابقه رساند. چین، بهعنوان بزرگترین شریک تجاری منطقه و اصلیترین خریدار انرژی آن، با دشوارهای چندوجهی روبهرو شده است. درک رفتار عقلانی پکن در این بزنگاه، بدون شناخت قواعد بازی اقتصادیاش ممکن نیست؛ قواعدی که بر بستر دادههای رسمی گمرک چین و گمرک جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است.
در ماههای اخیر، خاورمیانه در میان یکی از پرتنشترین دوران سالهای اخیر خود بوده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی برای اقتصاد ایران و منطقه آن است که با دیدی بلندمدت چهگونه میتوان ریسک تنشهای آینده را کاست و ثبات بیشتری برای بازار انرژی و تجارت دریایی به ارمغان آورد.
تحولات ژئوپلیتیک اخیر در خلیج فارس، بهویژه تجاوز نظامی ائتلاف آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بهسرعت از یک تنش منطقهای فراتر رفته و به بحرانی ژئواکونومیک با ابعاد جهانی تبدیل شده است. آنچه امروز در این منطقه در حال وقوع است، صرفا یک رویارویی نظامی نیست، بلکه اختلالی ساختاری در یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان به شمار میرود؛ شریانی که هرگونه اختلال در آن پیامدهایی گسترده بر اقتصاد جهانی به همراه دارد.
توسعه، واژهای که بارها در رسانهها، سخنرانیها و متون رسمی به کار رفته، در جامعه ما کمتر به معنای واقعی و بنیادی خود فهمیده شده است. اغلب، توسعه بهعنوان واکنشی به رخدادها و بحرانها تفسیر میشود، نه بهعنوان یک پروژه تاریخی و تمدنی. وقتی جنگی آغاز میشود، از «توسعه در شرایط جنگ» سخن گفته میشود؛ در دوران تحریم، بحث «توسعه در عصر تحریم» مطرح میشود و حتی در امور روزمره، توسعه به شاخههایی مانند صنعتی، فرهنگی، گردشگری یا شهری تقلیل مییابد. گویی توسعه مفهومی است که باید خود را با هر رخداد منطبق کند، نه یک چارچوب پایدار که کیفیت مواجهه ما با چالشها را تعیین کند.