در این زمان، طهماسب‌میرزای دوم، ولیعهد شاه سلطان‌‌حسین پادشاه ایران از اصفهان خارج شده و در آذربایجان و اردبیل استقرار یافته و مدعی تاج و تخت بود؛ زیرا او به مصلحت دربار صفوی در آخرین لحظات محاصره به بیرون فرستاده شد تا بتواند کمکی به شکستن محاصره اصفهان کند؛ اما او هم کاری از پیش نبرد: «‌‌بعد از آنکه محمود مردود [افغان] اصفهان را محاصره کرد، کار بر مردم تنگ شده از هیچ طرف کمکی نرسیده و از قزلباشیه و امداد همگی مایوس شدند، مصلحت را در آن دیدند که یکی از شاهزاده‌ها بیرون آوررده ولیعهد کنند و در خفیه به سمتی روانه کنند که شاید جمعیتی نموده از بیرون تواند بر سر افغان آمد» (مستوفی: ۱۳۹). شاه‌طهماسب به اردبیل رفت؛ ولی برای تشکیل یک ارتش و حمله به نیروهای افغانی نتوانست کاری از پیش ببرد. در آنجا بود که پس از سقوط اصفهان و به خطر افتادن تمام قلمرو ایران، به ناگزیر گوشه چشمی به روسیه و پتر اول نشان داد و او را به یاری طلبید.

روسیه که این زمان از جنگ با سوئد خلاص شده و در جریان آن جنگ موفق شده بود سواحل شرقی دریای بالتیک را از این کشور بگیرد، اکنون که لحظه فرصت را برای نفوذ در سواحل جنوبی دریای خزر در دسترس می‌‌دید، به سرعت دست به اقدام زد.

مورخان شوروی معتقدند که پیشنهاد تصرف سواحل جنوبی دریای خزر و گیلان به روسیه را «‌‌بروگمان» سفیر آلمان در حدود ۱۰۰ سال پیش در سفری که همراه اولئاریوس از گیلان به روسیه داشته، به تزار وقتِ روسیه پیشنهاد داده اما روسیه درآن زمان به آن توجهی نکرده بود: «‌‌در سال ۱۶۳۷م. (۱۰۴۷ه)، بروگمان سفیرگولیش تین که کارخانه‌های او ابریشم ایران [و بیشتر گیلان] را مصرف می‌‌کردند، به ایران آمد. وی در مراجعت از ایران [از طریق گیلان و همراه اولئاریوس] در مسکو توقف کرد و به دولت مسکو نقشه اشغال نواحی مجاور کرانه‌‌ بحر خزر را (که مرکز مهم تولید ابریشم بود) به‌وسیله‌‌ نیروهای نظامی روسیه عرضه داشت تا روسیه امتیازات چندی از صدور ابریشم به تجار گولیش تینی بدهد. دولت مسکو در آن روزگاران این نقشه را ماجراجویانه تلقی کرد؛ ولی بعدها قسمتی از آن توسط پتر اول اجرا شد» (پیگولوسکایا: ۵۵۷ ـ۵۵۸). اما به‌‌نظر می‌‌رسید آن پیشنهاد که مربوط به حدود پنجاه سال پیش از شروع حکومت پتر اول بود، تاثیری در اقدام پتر نداشت، بلکه حمله پتر اول به سواحل جنوبی روسیه، بیشتر بر مبنای سیاست‌‌های پتر و گزارش‌های سفیر زیرک او «آرتمی ولینسکی» صورت گرفته بود که در سال۱۱۲۷ هجری، یعنی هشت سال پیش از حمله‌‌ افغان‌‌ها، تزار روس او را به دربار شاه‌‌سلطان حسین در اصفهان فرستاده بود. او گزارشی دقیق برای پتر تدوین کرد و در آن گفته بود که اوضاع ایران بسیار آشفته است و روسیه در این زمان می‌‌تواند سواحل جنوبی دریای خزر را به تصرف خود درآورد. به گفته سیوری: «‌‌بدون شک گزارش ولینسکی، پترکبیر را به تعقیب سیاست توسعه‌طلبانه در ایران ترغیب کرد؛ ولینسکی ضعف فوق‌العاده‌‌ ایران را شرح داد و پیش‌‌بینی کرد که اگر فرمانروای قدرتمند و کاردانی، جانشین شاه سلطان‌‌حسین نشود، سلسله‌ صفویه منقرض خواهد شد.

پیش‌‌بینی او تنها چند سال بعد تحقق یافت» (سیوری، الف: ۱۲۲). به گفته نویسنده روسی، پاولویچ، در نامه‌‌ای که ولینسکی سفیر پتر اول از اصفهان در سال ۱۷۱۵ میلادی، یعنی هفت سال پیش از سقوط اصفهان به پتر نوشت، توضیح داد که در ایران: «‌‌به‌‌نظر من اگر تاج بر سر شاه تازه‌‌ای گذارده نشود، اثری از آن برجای نخواهد ماند. شاه فعلی گذشته از دشمن خارجی، از اطرافیان خود نیز در امان نیست. همه جا شورش برپاست. محلی امن و آرام وجود ندارد. با ضعف داخلی در اینجا به نتیجه رسیده‌‌ام که ما در صورتی هم که در جنگ فعلی [جنگ سوئد] نتوانیم موفقیت پیدا کنیم، باز بدون هیچ ترس و خیال می‌‌توانیم شروع به عملیات [درایران] کنیم. تنها با یک واحد کوچک نظامی می‌‌توانیم سرزمین‌‌های زیادی از ایران را به خاک روسیه ملحق‌‌سازیم و برای این کار هیچ فرصتی بهتر از حال در دست نیست. در آتیه با روی کار آمدن شاه جدید، وضع کارها حتما عوض خواهد شد» (پاولویچ: ۷۸). این توصیه ولینسکی به پتر اول نقش مهمی در تصمیم‌‌گیری او در هفت سال بعد داشت. بعد خواهیم دید که پتر روی مدیریت ولینسکی در حمله به گیلان، بسیار حساب کرد و او را حاکم آستاراخان و ناظر حمله به گیلان قرار داد. ولینسکی به هنگام بازگشت از ایران: «‌‌از طریق شیروان از شاهزاده گرجی واختانگ که برادرزاده گورگی یازدهم و برادر کیخسرو (مقتول در قندهار) بود، پیامی دریافت کرد که پیشنهاد همکاری با روس‌‌ها را در صورت حمله آنان به ایران می‌‌داد» (سیوری، الف: ۲۴۵).

 اولین کنسولگری در گیلان

ولینسکی همچنین در زمانی که در اصفهان بود، موفق شد با شاه سلطان‌‌حسین برای استقرار یک کنسولگری در رشت، قراردادی منعقد کند. این اولین جای‌‌پای دیپلماتیک روسیه در گیلان محسوب می‌‌شود که چند سال بعد در عمل، با تاسیس کنسولگری تحقق یافت.  به‌‌نظر می‌‌رسد پتر اول که به ولینسکی به‌عنوان یک کارشناسِ ایران، علاقه زیادی پیدا کرده بود، بلافاصله پس از بازگشت به روسیه، او را که در این زمان تنها سی سال داشت، حاکم آستاراخان (حاجی‌‌طرخان)، یعنی جایی که نزدیک‌ترین مکان به گیلان و ممالک محروسه ایران در قفقاز بود، منصوب کرد: «‌‌ولینسکی بعد از تسلیم گزارش ترغیب‌‌کننده‌‌اش در ۱۷۱۷/ ۱۱۲۹ [یعنی پنج سال پیش از حمله به گیلان] به حکومت هشترخان [آستارخان] گمارده شده و دستور یافت اوضاع ایران را زیر نظر داشته باشد.» در نتیجه در زمان حمله‌ پتر اول به سواحل جنوبی دریای خزر، ولینسکی به‌عنوان یکی از باهوش‌‌ترین دیپلمات‌‌های روسیه، حاکم کلیدی‌‌ترین مرکز تجاری و سیاسی روسیه در سواحل دریای خزر، یعنی آستاراخان بود. روسیه در زمان حمله به گیلان و سواحل جنوبی دریای خزر، براساس قراردادی که ولینسکی با شاه سلطان حسین منعقد کرده بود، دارای یک کنسولگری در شهر رشت شده بود که در راس آن «آورامف» قرار داشت. ازاین‌‌رو بعد از انعقاد قرارداد ولینسکی با شاه سلطان‌‌حسین و مجوز گرفتن تاسیس یک کنسولگری در رشت، پتر اول در سال «‌‌۱۷۱۹ م./  ۱۱۳۲ هجری، سیمیون آورامف را به‌عنوان کنسول روانه رشت کرد.» بنابراین در آستانه حمله به گیلان، ولینسکی در سال۱۷۱۷ میلادی در آستاراخان حاکمیت داشت و در سال۱۷۱۹ م (سه سال پیش از حمله پتر) با تاسیس کنسولگری در رشت، آورامف در این شهر مستقر شده بود. در این دو مرکز، یعنی در آستاراخان و رشت، همه چیز در جریان حمله به گیلان توسط ارتش پتر اول به دقت ثبت، تحلیل و سپس گزارش می‌‌شد.

 اهداف حمله پتر اول به سواحل دریای‌خزر و گیلان

مورخان شوروی در کتاب تاریخ ایرانِ خود، فصلی با عنوان «مداخله روسیه» آورده‌‌اند و در آن توضیح داده‌‌اند که روسیه نه برای اشغال سواحل جنوبی دریای خزر، بلکه برای جلوگیری از مداخله عثمانی بوده که دست به این کار زده است: «‌‌می‌‌توان گفت که انگیزه عمده دولت پتر اول از لشکر‌‌کشی به کشورهای قفقاز این بود که نگذارد ترکیه عثمانی کشورهای مزبور و نواحی ساحلی بحر خزر را اشغال و خطر بزرگی از لحاظ نظامی و تجاری برای روسیه ایجاد کند. این خطر واقعیت داشت؛ زیرا دولت سلطان احمد سوم در استانبول آشکارا تدارک هجوم به قفقاز و ایران را می‌‌دید» (پیگولوسکایا ۵۸۷). این البته بخشی از واقعیت است. دولت عثمانی از هرج و مرج در ایران و فقدان یک قدرت مرکزی درصدد سوءاستفاده بود و تلاش داشت دست‌‌کم بخش‌هایی از ممالک محروسه ایران در قفقاز را به تصرف خود درآورد.

با این حال خود این نویسندگان در همین صفحه از کتاب، دیدگاه دیگری را ابراز داشتند و می‌‌نویسند: «‌‌پتر اول که جنگ با سوئد را با احراز موفقیت پایان داده بود (سال۱۷۲۱ م.۱۱۳۴ه)، از وضعی که در ایران پدید آمده و برای اشغال نواحی کرانه بحر خزر توسط روسیه مساعد بود، استفاده کرد. دولت پتر اول در نظر داشت نقاط سر راه ولگاـ بحر خزر را به انضمام نواحی ابریشم‌‌خیز سواحل بحر خزر اشغال کند» (پیگولوسکایا: ۵۸۶). تردیدی وجود ندارد که پتر اول منتظر این فرصت بود؛ زیرا در بندِ دوم قراردادی که در سال ۱۷۲۳ میلادی، یعنی یک سال بعد از اشغال گیلان با اسماعیل‌‌بیک در پترزبورگ بسته شد و به قرارداد بین روسیه و ایران معروف است هم صحبت از «موافقت‌نامه ابدی» و «تصاحب ابدی» گیلان و سواحل جنوبی دریای خزر شده است. دست‌‌کم تا زمانی که پتر اول زنده بود، چنین هدفی در دستور کار قرار داشت. اما از نکات جالب نوشته مورخان شوروی سابق این است که نویسندگان به درستی به اهمیت محور ارتباطی - تجاری، رودخانه‌‌ ولگا - خزر - انزلی ـ پیربازار - رشت - دره‌‌  سفیدرود و فلات مرکزی ایران با عنوان راه ولگا - خزر تاکید کرده‌‌اند. این راه اکنون در دنیای جدید برای روسیه‌ دوران پتر اول بسیار اهمیت پیدا کرده بود. سیوری هم از ماموریت ولینسکی از جانب پتر تایید می‌‌کند که این راه، به‌‌ویژه برای تجارت ابریشم برای روسیه و پتر اول اهمیت داشت: «‌‌او [ولینسکی در ماموریت از جانب پتر در دربار اصفهان] ‌باید یک عهدنامه‌ تجاری با ایران منعقد می‌‌کرد و به‌‌ویژه درصدد تغییر راه ترانزیتی تجارت ابریشم به سرزمین روسیه می‌‌بود که در آن زمان توسط بازرگانان ارمنی از طریق سوریه و ترکیه حمل می‌‌شد» (سیوری، الف: ۲۴۵). چنان‌‌که پیش‌‌تر نیز گفته شد، روسیه از گذشته، دست‌‌کم از زمان ایوان چهارم (میانه قرن شانزدهم میلادی در زمان شاه طهماسب، یعنی زمانی که آستاراخان را به تصرف خود آورده بود)، همواره درصدد بود تا در قفقاز و کل سواحل دریای خزر نفوذ کند. دیدیم که در زمان شاه‌‌عباس اول هم حمایت بی‌‌دریغ این کشور از شاهان گرجستان و حاکمان ایروان، از همین سیاست ناشی می‌‌شد و یکی از دلایل عدم توجه شاه‌‌عباس به تجارت از راه روسیه نیز همین سوءظن بود. ازاین‌‌رو پتر اول، بلافاصله بعد از سقوط اصفهان، ارتش خود را به‌‌طرف جنوب به حرکت درآورد.

لازم است یادآوری شود که اصفهان در ۱۲اکتبر۱۷۲۲ میلادی (۲۱مهر۱۱۰۱ خ) برابر ۱۲ محرم سال ۱۱۳۵ ق، به دست اشرف افغان سقوط کرد و رشت در ماه بعد، یعنی در نوامبر ۱۷۲۲ میلادی (برابر آبان۱۱۰۱ خ) توسط ارتش پتر اشغال شد. به این ‌ترتیب بین سقوط اصفهان به دست اشرف افغان و سقوط رشت به دست پتر اول فقط حدود یک ماه فاصله افتاد. از نکات جالب این تصرف این است که بنادر ایرانیِ دربند و باکو، یعنی دو بندر مهم در ساحل غربی دریای خزر که در سرِ راه ارتش پتر قرار داشتند، پس از اشغال رشت در سال۱۷۲۳ میلادی به تصرف درآمد. به‌‌عبارت دیگر گویا اشغال گیلان برای ارتش پتر، از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردار بود.

 گزارش اشغال گیلان توسط ارتش پتر اول

اشغال گیلان توسط دولت پتر اول تاثیر گسترده‌‌ای بر تاریخ گیلان گذاشت؛ به‌طوری که نگارنده در مباحث دیگری در گذشته آن را «آغاز تاریخِ نوین گیلان» نام داده است. ازاین‌‌رو لازم است، تحولات این اشغال با مکث بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.

براساس اسنادی که موجود است گویا دو درخواست به پتر اول برای تسخیر سواحل دریای خزر و گیلان پیشنهاد شده بود. پیشنهاد اصلی از طرف شاه‌‌طهماسب دوم فرزند شاه سلطان‌‌حسین به‌‌عمل آمد که با محاصره اصفهان از این شهر بیرون آمده و اکنون در اردبیل حضور داشت و با نزدیک شدن سقوط اصفهان، خود را نیز در خطر می‌‌دید: «‌‌شاه طهماسب که در اردبیل اقامت داشت و مایل بود از مساعدت روسیه در مبارزه علیه محمود افغان برخوردار شود، اسماعیل‌‌بک دیپلمات کارآزموده را به روسیه گسیل داشت» (پیگولوسکایا: ۵۸۸). پیشنهاد دوم از طرف حاکم گیلان بود: «‌‌پتر اول پیش از آنکه از حاجی‌‌طرخان عازم شمال [ایران] شود، پیامی از حاکم گیلان دریافت داشت به این مضمون که عده‌‌ای سرباز برای اشغال رشت به مرکز آن ایالت بفرستد؛ زیرا افاغنه قصد تصرف آن را دارند» (لاکهارت، ۱۳۸۳: ۲۰۹) .طبق مواضعی که حاکم گیلان و طهماسب دوم بعدا اختیار کردند، نشان می‌‌دهد که آنها چندی بعد از نظر خود عدول کرده و پشیمان شده بودند. به‌‌نظر می‌‌رسد که آنان از تدارک وسیعی که پتر اول در اشغال این مناطق دیده بود، سخت به بیم و هراس افتادند.

سویمونف فرمانده‌‌ اصلی پتر اول در دریای خزر، در خاطرات روزانه خود نوشته است که وقتی پتر اول تنها دو گردان از سربازان خود به فرماندهی شیپوف و تحت‌‌نظر او را برای تسخیر رشت انتخاب کرد، از پتر پرسیدند آیا این تعداد سرباز برای تسخیر رشت کافی است؟

وی پاسخ داده بود: «‌‌چرا نه؟ مگر استنکا رازین نتوانست با پانصد قزاق در آنجا بماند؟ در صورتی که شما دو گردان ‌‌دارید و هنوز مرددید» (سویمونف به‌‌نقل از لاکهارت، همان: ۲۱۰). به این ترتیب بود که شیپوف با دو گردان عازم گیلان شد. سیوری می‌‌گوید که اشغال رشت در ۱۲ اکتبر۱۷۲۲ (۲۱ مهر۱۱۰۱ خوشیدی) بوده است (سیوری، الف: ۱۲۳). به گفته لاکهارت هنگامی که شیپوف به پیربازار رسید و خواست سربازان را پیاده کند، حاکم گیلان گفت که باید شاه‌‌طهماسب دوم اجازه این کار را بدهد: «‌‌شیپوف [از همان بندر پیر بازار] پاسخ مختصر فرستاد و از رفتار حاکم اظهار تعجب کرد و متذکر شد که سربازان روسی بر اثر تقاضای کمک ایرانی‌‌ها به آن نواحی آمده‌‌اند.» شیپوف البته به‌‌صورت تهدید نیز متذکر شد که: «‌‌طبق دستور تزار باید سربازان را پیاده کند. بعد از مدتی تاخیر، عاقبت حاکم [گیلان]، خواه‌ناخواه با پیشنهاد شیپوف موافقت کرد و سربازان روسی به ساحل پیاده شدند» (سویمونف به‌‌نقل از لاکهارت، همان: ۲۱۱، ملگونف: ۱۷۱- ۱۷۲).

دوگردان از سربازان روسی به فرماندهی شیپوف در بندر پیربازار پیاده و راهی رشت شدند. آنها در یک کاروانسرای سنگی که روس‌‌ها پیش‌‌تر برای انبار کالاهای تجاری روسی در این شهر ساخته و بسیار محکم و وسیع بود، استقرار یافتند. ملگونف از قول سویمونف می‌‌نویسد که: «‌‌این کاروانسرا در انتهای شهر بود. در یک طرف آن میدانی بزرگ و در طرف دیگر چمنزاری وسیع قرار داشت. کاروانسرا شباهت زیادی به قلعه داشت و به‌‌همین علت خیلی سریع آن را مجهز کردند. دو دروازه بزرگ به میدان و چمنزار باز می‌‌شد و در وسط حیاط آن چاه آبی وجود داشت» (ملگونف: ۱۷۲). شیپوف در پیربازار هم گروهی حدود ۱۰۰ نفر از سربازان روسی را برای محافظت این بندر نگه داشت.

منبع: «تاریخ گیلان؛ از ورود شاه‌عباس اول به گیلان تا پایان انقلاب جنگل»

نوشته دکتر ناصر عظیمی، نشر ایلیا، ۱۳۹۶

این مطلب برایم مفید است
12 نفر این پست را پسندیده اند