بریتیش‌لیلاند در دوران ریاست استوکس: استوکس در اصل در کار فروش تبحر داشت و دوره مدیریتی موفقی را در این کمپانی تا ۱۹۶۸ طی کرد. او در این بازه زمانی در توسعه صادرات محصولات لیلاند موفق عمل کرد و توانست شعبی در خارج از کشور دایر کند. این فعالیت او را به‌خصوص در چشم نخست‌وزیر وقت، هارولد ویلسون به مثابه یک فرمانده صنعتی نمایان می‌کرد. ویلسون او را تشویق کرد تا لیلاند را با بی‌ام‌سی ادغام کند؛ هرچند استوکس هرگز نتوانست با مقیاس و سیاست‌های جدید بریتیش‌لیلاند که حالا با بی‌ام‌سی، روور، جگوار و... با نزدیک به ۴۰کارخانه و بیش از ۱۰۰واحد تجاری ادغام شده بود، کنار بیاید.

تلاش‌های وی برای جذب مدیران ارشد شرکت‌های رقیب فقط تا حدی توام با موفقیت بود و کشمکش‌های پیوسته و سودآور نبودن ذاتی بی‌ام‌سی موقعیت رقابتی این تجارت جدید را کم‌توان کرد. هم در دوران مدیریت استوکس و هم پیش از آن، صنعت خودروسازی بریتانیا از سوددهی اندک در رنج بود که این امر به فقدان سرمایه‌گذاری در فناوری و ماشین‌آلات مرتبط با تولید  منتهی می‌شد. در سال۱۹۷۵ در حالی که دوران ریاست استوکس رو به پایان بود، یک روزنامه‌نگار آمار مقایسه‌ای کارکنان و خودروهای تولیدی خودروسازی‌های مختلف جهان را منتشر کرد که براساس آن شرکت‌های تویوتا و هوندا در ازای هر یک از کارکنان خود به‌ترتیب ۳۶ و ۲۳ خودرو تولید می‌کردند، حال آنکه این آمار برای بی‌ال‌ام‌سی و فورد بریتانیا به‌ترتیب از ۴ و ۷خودرو فراتر نمی‌رفت. البته عواملی مانند وابستگی شدید به واردات دستگاه‌های مرتبط این قیاس را مع‌الفارق می‌ساخت، اما مشکل اصلی فقدان سودآوری کافی در نتیجه ناکامی مداوم برای سرمایه‌گذاری هوشمندانه در پروسه‌های تولیدی به‌روز بود.

 

این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند