در ادبیات رشد، آموزش از چند کانال بر رشد اقتصادی اثر میگذارد. نخست، مهارت نیروی کار و بهرهوری او را بالا میبرد. دوم، ظرفیت جذب فناوری و نوآوری را افزایش میدهد و از این راه به بهبود بهرهوری کل عوامل تولید منجر میشود. سوم، انطباق نیروی کار با تغییرات فناورانه را آسان میکند. اما مطالعات کلاسیک این حوزه نشان دادهاند که افزایش سالهای تحصیل در بسیاری از کشورها اثر روشنی بر رشد نداشته است. بهعنوان مثال پریچت در سال ۲۰۰۱ در مقاله خود به اسم «آموزش کجا رفته است؟» با بررسی دادههای بینالمللی نشان میدهد که بین افزایش سرمایه انسانی ناشی از ارتقای سطح تحصیلات نیروی کار و نرخ رشد تولید بهازای هر شاغل، هیچ رابطهای وجود ندارد. هانوشک و وسمان (۲۰۱۲) نیز استدلال میکنند که مهارتهای شناختی سنجیدهشده در آزمونهای بینالمللی، پیشبینیکننده بسیار قویتری برای رشد بلندمدت نسبت به صرف سالهای تحصیل است. هنوز بر سر اندازه این اثر و جهت علیت، بحث است؛ اما جهت کلی یافتهها روشن است: تحصیل بدون یادگیری، سرمایه انسانی نمیسازد.