نشست سنپترزبورگ به مثابه راه «نجات جغرافیایی»
دنیای اقتصاد: دکتر احمد رشیدی نژاد: پژوهشگر ژئوپلیتیک در یادداشتی نوشت: نشست اخیر نخستوزیران چین و روسیه در سنپترزبورگ و دیدار لی چیانگ نخست وزیر چین با ولادیمیر پوتین، بار دیگر عمق «مشارکت راهبردی جامع» میان دو کشور را به نمایش گذاشت. دو طرف در بیانیه مشترکی، مداخله خارجی را عامل اصلی بیثباتی در اوراسیا خواندند و بر گسترش همکاری در انرژی، هوش مصنوعی، فناوری اطلاعات و سازوکارهای چندجانبهای چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای تأکید کردند.
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، دکتر احمد رشیدی نژاد: پژوهشگر ژئوپلیتیک در یادداشتی نوشت: نشست اخیر نخستوزیران چین و روسیه در سن پترزبورگ و دیدار لی چیانگ نخست وزیر چین با ولادیمیر پوتین، بار دیگر عمق «مشارکت راهبردی جامع» میان دو کشور را به نمایش گذاشت.
دو طرف در بیانیه مشترکی، مداخله خارجی را عامل اصلی بیثباتی در اوراسیا خواندند و بر گسترش همکاری در انرژی، هوش مصنوعی، فناوری اطلاعات و سازوکارهای چندجانبهای چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای تأکید کردند.
اما در پس این ادبیات دیپلماتیک و توافقهای اقتصادی، واقعیتی ژرفتر و دشوارتر نهفته است: هر دو کشور با وجود وسعت سرزمینی فراگیر، در برابر نظام سلطه دریایی به رهبری آمریکا در موقعیت فرودست ژئواستراتژیک قرار دارند و این وضعیت، به ویژه برای چین، به یک آسیبپذیری ساختاری تبدیل شده است.
از منظر مکتب ژئوپلیتیک کلاسیک، نظریه «قدرت دریایی» آلفرد ماهان و نظریه «ریملند» نیکلاس اسپایکمن، هنوز چارچوب تحلیلی معتبری برای درک روابط قدرت جهانی فراهم میکنند.
ماهان بر این باور بود که تسلط بر خطوط ارتباطی دریایی، کلید قدرت است و اسپایکمن تاکید داشت که کنترل «کمربند حاشیهای» میان خشکی و دریا، تعیین کننده سرنوشت نظم جهانی است. در جهان امروز، آمریکا با شبکهای از پایگاههای دریایی در سرتاسر دنیا، عملاً حق وتوی خود را بر شریانهای حیاتی دریایی تحمیل کرده است. در چنین ساختاری، روسیه و چین هرچند در قلب خشکی اوراسیا از عمق راهبردی و مکمل اقتصادی برخوردارند، اما خطوط حیات اقتصادی و انرژی آنها ناگزیر از آبهایی میگذرد که در کنترل رقیب دریایی است.
روسیه در این معادله، گرفتار تنگنای تنگههای داردانل و بسفر است؛ آبراههایی که ترکیه بهعنوان عضو ناتو بر آنها نظارت دارد و خروج ناوگان دریای سیاه مسکو را به تحولات سیاسی وابسته کرده است.
بنادر بالتیک نیز در سایه حضور ناتو، کانالهای دسترسی روسیه به اقیانوس اطلس را محدود ساختهاند. پوتین در این نشست تأکید کرد که روابط مسکو و پکن «تحت تأثیر تغییرات فضای بینالمللی قرار نمیگیرد و در معرض مداخله هیچ طرف ثالثی نیست»؛ اما واقعیت جغرافیایی حکم میکند که مسکو حتی با نزدیکترین شریک خود نیز نمی تواند محدودیتهای دسترسی به آبهای آزاد را به سادگی جبران کند.
اما تنگنای چین به مراتب پیچیدهتر و حیاتیتر است. حدود هشتاد درصد از واردات نفت خام چین از طریق تنگه مالاکا انجام میشود؛ آبراهی که در باریک ترین نقطه تنها حدود ۲.۸ کیلومتر عرض دارد و در صورت بروز بحران، میتواند به راحتی مسدود شود. این همان «معضل مالاکا» است که امنیت انرژی و استقلال راهبردی پکن را به گروگان گرفته است.
علاوه بر این، چین از منظر جغرافیای نظامی در محاصره زنجیرهای از جزایر قرار دارد: از مجمع الجزایر ژاپن و ریوکیو گرفته تا تایوان و سپس فیلیپین، این «زنجیره اول جزایر» که در پس کرانههای ریملند قرار گرفتهاند، سدی فیزیکی در برابر خروج نیروی دریایی چین به اقیانوس آرام ایجاد میکند.
این وضعیت، نه تنها یک محدودیت ژئواکونومیک، بلکه یک واقعیت ژئواستراتژیک است که پکن را در برابر فشارهای احتمالی واشنگتن آسیبپذیر میسازد.
در چنین چارچوبی، همکاری راهبردی با مسکو برای چین صرفاً یک انتخاب ایدئولوژیک نیست، بلکه ضرورتی ژئوپلیتیک است: ایجاد کریدورهای انرژی زمینی مانند خط لوله «قدرت سیبری»، توسعه مسیرهای جایگزین تجاری در چارچوب «یک کمربند، یک جاده» و تلاش برای فعال سازی مسیر دریایی شمالی، همه در راستای کاهش وابستگیبه گلوگاههای دریایی تحت کنترل رقیب تعریف میشوند.
پوتین نیز از برنامه مسکو برای تعمیق همکاری با پکن در زمینههای هوش مصنوعی، فضا و انرژی هستهای غیرنظامی خبر داد؛ حوزههایی که کمتر به آبراههای بین المللی وابستهاند و میتوانند بخشی از این خلأ راهبردی را پر کنند.
با این حال، واقع گرایی حکم میکند که تلاش قدرتهای زمینی برای خنثی سازی مزیت قدرت دریایی، همواره با فرسایش جغرافیایی و هزینههای سنگین روبهروست.
برتری آمریکا در گلوگاه های دریایی، از جمله حضور ناوگان هایش در تنگههای بین المللی و توانایی اعمال تحریمهای دریایی، نشان میدهد که حتی همکاری نزدیک چین و روسیه نیز نمی تواند به سادگی این برتری را جبران کند.
بیانیه مشترک مسکو و پکن علیه «تحریمهای فراسرزمینی» و «یکجانبهگرایی»، در واقع بازتاب همین ناتوانی در تغییر ساختار قدرت دریایی است.
بنابراین، هم افزایی چین و روسیه را باید نوعی «نجات جغرافیایی» اجباری تفسیر کرد؛ تلاشی برای ساختن یک حلقه بسته زمینی که بتواند در برابر انسداد دریایی مقاومت کند. اما تا زمانی که تجارت جهانی و جریان انرژی به آن چند آبراه باریک وابسته باشد و کنترل آنها در دست قدرتهای دریایی با ناوگان های اقیانوس پیما و پایگاههای خارجی باشد، این دو قدرت بزرگ زمینی ناچارند فشار راهبردی مستمری را از سوی دریا تحمل کنند؛ فشارهایی که هیچ پیمان سیاسی یا بیانیه مشترکی به تنهایی قادر به رفع آن نیست.
نشست سنپترزبورگ نشان داد که مسکو و پکن این واقعیت را بهخوبی دریافته اند، اما جغرافیا هنوز بر سیاست حکومت میکند.