آموزههای مائو برای تقابل پکن با واشنگتن
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-کسری غفوری؛ جنگ تجاری، جنگ فناوری یا جنگ سرد جدید، همگی تعابیری نگرانکننده برای توصیف پیوندهای پرتنش میان پکن و واشنگتن به شمار میروند. با این حال، عنوانی که اوایل سال جاری با اصرار چین مورد توافق طرفین قرار گرفت، لحن متفاوتی دارد. دو کشور اکنون مناسبات دوجانبه را به صورت رسمی در قالب «رابطه سازنده مبتنی بر ثبات راهبردی» تعریف میکنند. اگر این عبارت دیپلماتیک هیجان خاصی ایجاد نمیکند، دقیقاً به این دلیل است که طراحان آن قصد داشتهاند رویکردی مهارشده و آرام را برای مدیریت تنشهای میان دو ابرقدرت به نمایش بگذارند.
اکونومیست در واکاوی نگاه پکن به این تقابل مینویسد که در محافل فکری چین، مناسبات دو قدرت با صراحت و البته نگرانی به مراتب بیشتری تبیین میشود. به ارزیابی این نشریه، بسیاری از نظریهپردازان چینی ترجیح میدهند به جای ثبات راهبردی، اصطلاح «بنبست راهبردی» یا توازن ایستا را به کار ببرند. این مفهوم بیش از آنکه بر تعاملات دیپلماتیک دلالت داشته باشد، یادآور نبردی سنگین برای کسب برتری است. مشاوران دولت، پژوهشگران ارشد وزارت امنیت کشور و استادان برجسته دانشگاههای چین از جمله افرادی هستند که اخیراً این تعبیر را پیش کشیدهاند. عبارتی که برای جامعه چین پیامی کاملاً آشنا دارد، چرا که مستقیماً از سخنرانیهای تاریخی مائو تسه تونگ در سال ۱۹۳۸ و در پایگاه دورافتاده کمونیستی یانآن با عنوان «درباره جنگ فرسایشی» سرچشمه میگیرد.
پس از گذشت نزدیک به ۹ دهه، چارچوب جنگ فرسایشی بینشهای ارزشمندی درباره نحوه نگرش امروز دولتمردان پکن به رقابت با آمریکا ارائه میدهد و مسیر احتمالی تحولات آینده را روشن میکند. در آستانه دیدار شی جینپینگ با دونالد ترامپ در واشنگتن، بازخوانی راهبردهای مبارزاتی آن دوران اهمیت دوچندانی پیدا کرده است.
بر اساس نظریه مائو، در مرحله نخست از یک منازعه طولانی در برابر دشمنی که از برتری فناورانه و نظامی برخوردار است، نیروهای نوپا باید موضع دفاعی محض اتخاذ کنند. مرحله دوم، توازن یا بنبست راهبردی است، یعنی زمانی که پیشروی دشمن به دلیل گسترش بیش از حد خطوط متوقف میشود و نیروهای خودی فرصت تجدید قوا و سازماندهی پیدا میکنند. در نهایت، مرحله سوم یا ضدحمله تعیینکننده فرا میرسد که در آن، نیروی انقلابی که در ابتدا ضعیفتر بود، توان شکست دادن حریف پرقدرت را به دست میآورد.
به این ترتیب، باور پکن به تحقق بنبست راهبردی با آمریکا معنای عمیقی دارد. در این معادله، تردیدی نیست که کدام طرف قدرت مسلط اما فرسوده و کدام طرف نیروی نوخاسته تلقی میشود. سرآغاز این نبرد تجاری به سال ۲۰۱۸ برمیگردد، یعنی زمانی که ترامپ نخستین موج تعرفهها را علیه کالاهای چینی اعمال کرد. پکن در تمام دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ در موضع تدافعی قرار داشت. اگرچه چین با وضع تعرفههای متقابل واکنش نشان داد، اما در نهایت به توافقی نامتوازن تن داد که در صورت اجرای کامل، مستلزم خرید گسترده کالاهای آمریکایی و باز کردن درهای اقتصاد به روی سرمایهگذاران غربی بود. در نگرش مائوئیسم، چنین توافقی مصداق «شجاعت عقبنشینی» ارزیابی میشود که لازمه عبور از مرحله نخست جنگ فرسایشی است.
از عقبنشینی تاکتیکی تا «توازن آسیبپذیری»
عقبنشینی در این منطق به معنای تسلیم نیست، بلکه تلاشی برای حفظ منابع جهت تدارک پاسخ مؤثر به شمار میرود. پکن در دوران ریاستجمهوری جو بایدن دقیقاً همین استراتژی را در پیش گرفت. مقامات چینی با آگاهی از نقاط اهرمی آمریکا، بهویژه در عرصه نیمهرساناهای پیشرفته، سرمایهگذاری بیسابقهای را برای ساخت زنجیرههای تأمین بومی انجام دادند و هزینههای گزاف آن را پذیرفتند. همزمان، چین ابزارهای ضدحمله خود را با طراحی سازوکار کارآمد کنترل صادرات و اعمال نظارت سختگیرانه بر شرکتهای استخراج و فرآوری مواد معدنی حیاتی تقویت کرد. زمانی که ترامپ مجدداً وارد کاخ سفید شد و بر طبل افزایش تعرفهها کوبید، واکنش سخت و هماهنگ چین مقامات واشنگتن را غافلگیر کرد. محدودسازی صادرات مواد معدنی، بهویژه عناصر نادر خاکی، از سوی چین نشان داد که پکن قادر است بخشهای وسیعی از صنعت آمریکا را با بحران مواجه کند.
اکنون این دیدگاه رواج یافته که دو قدرت بزرگ اقتصادی به نوعی برابری در توان آسیبرسانی متقابل رسیدهاند. آمریکا اهرم تراشهها را در اختیار دارد و چین از برگ برنده عناصر خاکی کمیاب بهره میبرد. تحلیلگران این وضعیت را «اختلال متقابل تضمینشده» یا «توازن آسیبپذیری» میخوانند. با این حال، تحلیل مبتنی بر بنبست راهبردی نشان میدهد که رسیدن به این سطح از بازدارندگی، به خودی خود یک گام به جلو برای چین محسوب میشود.
پرسش بنیادین این است که آیا شی جینپینگ برنامهای برای ورود به مرحله سوم، یعنی ضدحمله تمامعیار اقتصادی دارد یا خیر؟ سال گذشته و در اوج تنشهای اقتصادی، رسانههای دولتی برای تقویت تابآوری ملی مردم را به بازخوانی آرای مائو دعوت کردند. با این حال، انطباق شرایط فعلی با گذشته مرزهایی دارد. اغلب نخبگان چینی بر این باورند که کسب پیروزی قاطع و پایدار بر اقتصاد آمریکا ناممکن است. حفظ همین موازنه راهبردی، هدفی بسیار واقعبینانهتر به نظر میرسد. هوانگ رنوی، استاد دانشگاه فودان در شانگهای، امیدوارانه پیشبینی کرده که این وضعیت بنبست میتواند تا سه دهه به طول بینجامد.
فرسایش معیشت در سایه موازنه راهبردی
نقطه ضعف اصلی بنبستهای راهبردی در شکنندگی و ناپایداری آنها نهفته است. هر دو طرف تمایل دارند از این توقف عبور کنند و به برتری دست یابند و در عین حال، مراقبند تا در دام برتریجویی طرف مقابل نیفتند. برای نمونه، هراس چین از تثبیت جایگاهی ضعیفتر در فناوری هوش مصنوعی موجب شده تا پکن از پذیرش استانداردهای ایمنی پیشنهادی واشنگتن دوری کند. تا زمانی که مدلهای بومی چین به سطح کیفی نمونههای پیشرفته آمریکایی نرسند، پکن انگیزهای برای مهار شتاب آزمایشگاههای فناوری خود نخواهد داشت.
شکنندگی این توازن، دلیل پافشاری چین بر محدود کردن صادرات مواد معدنی کمیاب به آمریکا و متحدانش از جمله ژاپن را نیز روشن میکند. اگر روابط دو ابرقدرت بر پایه سازندگی استوار بود، چین سازوکاری شفاف برای صدور مجوز به شرکتهای خارجی پیریزی میکرد. اما سایه سنگین بیاعتمادی سبب شده تا پکن حفظ انحصار عرضه این مواد را سریعترین راهبرد برای مهار رفتارهای تهاجمی احتمالی ترامپ بداند.
جنبه نگرانکنندهتر ماجرا برای چین، تحقق بخش دیگری از هشدارهای رهبر پیشین در شرایط کنونی است. مائو هشدار داده بود که مرحله بنبست دورانی بسیار دردناک برای ملت خواهد بود و زمینه گسترش ناامیدی را فراهم میکند. شباهت این توصیف با اوضاع اقتصادی امروز چین چشمگیر است. اصرار پکن بر خودکفایی فناورانه هرچند آسیبپذیری کشور را در برابر تحریمها کم کرده، اما بار سنگینی بر دوش مردم گذاشته است. هدایت منابع مالی به سمت پروژههای زیرساختی و صنعتی به جای افزایش رفاه عمومی، رشد درآمد خانوارها را به شدت کاهش داده است. شرایط فعلی بازتابدهنده اقتصاد کشوری در میانه یک نبرد است، نبردی فرسایشی که افق پایانی برای آن دیده نمیشود.