نفت ونزوئلا؛ بیمه جنگی واشنگتن

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد – حمید ملازاده: آمریکا دیگر صرفا به دنبال ذخایر نفت ونزوئلا نبوده و عملا به دنبال بازسازی حاشیه امنیت انرژی خود است. تصمیم دونالد ترامپ برای استفاده از نفت ونزوئلا در بازسازی ذخایر استراتژیک آمریکا، در ظاهر یک معامله انرژی است، اما در عمق خود بخشی از یک بازآرایی ژئوپلیتیک بزرگ‌تر است: واشنگتن می‌خواهد هم‌زمان وابستگی خود را به شوک‌های عرضه خارجی‌کاهش دهد، صنعت نفت فرسوده ونزوئلا را تحت نفوذ خود درآورد و برای رویارویی‌های بعدی -نه فقط با ایران، بلکه با هر بحران احتمالی دیگر در خلیج‌فارس- دست برتر را داشته باشد. فوریت این تصمیم را باید در یک عدد جست‌وجو کرد: ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR)  در ۲۱ ماه اوت به حدود ۲۹۰ میلیون بشکه رسید، تنها حدود ۴۱ درصد از ظرفیت مجاز ۷۱۴ میلیون بشکه‌ای -پایین‌ترین سطح در بیش از چهار دهه اخیر. نفت ونزوئلا برای واشنگتن یک منبع تازه عرضه نیست بلکه ابزاری است برای ترمیم سپری که در بحران‌های اخیر -از جنگ روسیه و اوکراین تا بحران ایران- به‌شدت تحت فشار قرار گرفته است.

اثر مستقیم بر جنگ ایران

مهم‌ترین ارزش ژئوپلیتیک این توافق را باید در ارتباطش با پرونده ایران دید. منطق آن ساده اما مؤثر است: هر بشکه جدید ونزوئلا، حاشیه امنیت بیشتری برای سیاست تحریمی آمریکا علیه ایران فراهم می‌کند. تا امروز، بزرگ‌ترین محدودیت واشنگتن برای فشار حداکثری بر صادرات نفت ایران، این نگرانی بوده که کاهش بیشتر بشکه‌های ایرانی از بازار جهانی، جهش قیمتی ایجاد کند که هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد. اگر واشنگتن بداند ظرفیت ونزوئلا به‌تدریج در حال رشد است، می‌تواند با اطمینان بیشتری تحریم‌ها را تشدید کند، بدون آنکه هر بار محاسبه کند که این فشار چه اثری بر قیمت جهانی و افکار عمومی داخلی خواهد داشت. با این حال، این جایگزینی مستقیم نیست -گرید نفت، پالایشگاه مقصد و مسیرهای حمل‌ونقل ایران و ونزوئلا کاملاً متفاوت‌اند- و به‌ویژه در کوتاه‌مدت محدودیت مهمی دارد: اگر جنگ ایران اختلال بزرگی در عرضه خلیج‌فارس ایجاد کند، افزایش تولید ونزوئلا نمی‌تواند به‌سرعت آن را جبران کند؛ ساخت ظرفیت در ونزوئلا سال‌ها زمان می‌برد، در حالی‌که اختلال هرمز می‌تواند بازار را در چند روز تحت فشار قرار دهد.

تضمینی برای جنگ های آینده

دقیقاً همین محدودیت زمانی است که نشان می‌دهد چرا این توافق را نباید فقط یک ابزار ضدایرانی دانست. اگر تنگه هرمز -که یک‌پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند- در هر بحران آینده‌ای، نه لزوماً با ایران بلکه با هر بازیگر دیگری در منطقه، دوباره مختل شود، همان معادله دوباره تکرار خواهد شد: شوک عرضه‌ای در خلیج‌فارس که نیاز به یک منبع جایگزین و قابل‌کنترل دارد. از این زاویه، ونزوئلا نه یک راه‌حل اختصاصی برای بحران ایران، بلکه یک الگوی عمومی برای هر بحران آتی خلیج‌فارس است -خلیجی که تاریخ نشان داده حداقل هر چند سال یک‌بار، از جنگ کویت تا حمله به عراق تا بحران کنونی، دستخوش اختلال می‌شود. واشنگتن با این توافق عملاً می‌گوید: به‌جای آنکه هر بار غافلگیر یک بحران تازه در این منطقه شویم، یک منبع جایگزین دائمی و خارج از شعاع خلیج‌فارس در اختیار داشته باشیم.

اهرم کنترل بازار

اما شاید مهم‌ترین بُعد این توافق، نه رابطه‌اش با ایران، بلکه اثرش بر جایگاه خودِ آمریکا در معادله قدرت بازار نفت جهانی باشد. برای دهه‌ها، نقش «تولیدکننده سوئینگ» -کشوری که با تغییر عمدی تولید خود، می‌تواند قیمت جهانی نفت را جهت دهد- تقریباً منحصراً در اختیار عربستان و اوپک‌پلاس بود. اما آنچه اکنون واشنگتن در حال ساختن آن است، ترکیبی از چند اهرم هم‌زمان است: آزادسازی ذخایر استراتژیک، افزایش یا کاهش تولید داخلی شیل، افزایش تدریجی تولید ونزوئلا و مدیریت جریان واردات. هیچ‌کدام از این ابزارها به‌تنهایی تازگی ندارد؛ تازگی در این است که آمریکا اکنون این چهار ابزار را به‌عنوان یک بسته واحد و هماهنگ می‌بیند. اگر این رویکرد جواب دهد، آمریکا -بدون آنکه رسماً عضو هیچ ائتلاف تولیدکنندگانی باشد- می‌تواند در بحران‌های آینده، بخشی از همان نقشی را ایفا کند که به لحاظ تاریخی فقط عربستان و اوپک‌پلاس می‌توانستند: تعیین اینکه بازار جهانی با کمبود واقعی مواجه شود یا نه. این دقیقاً همان اهرمی است که به واشنگتن اجازه می‌دهد سیاست تحریمی سخت‌گیرانه‌تری علیه ایران -یا هر تولیدکننده دیگری که هدف قرار دهد- را دنبال کند، بدون آنکه از قیمت جهانی نفت به‌عنوان اهرم فشار متقابل بترسد.

اثر روانی بر بازار

از نظر بازار جهانی، این توافق را نباید معادل ورود ده‌ها میلیارد بشکه نفت تازه به بازار دانست، چون بازار با «ذخایر زیرزمین» معامله نمی‌کند؛ با بشکه‌ای معامله می‌کند که به‌موقع تولید، حمل و پالایش شود. اثر فوری توافق، احتمالاً بیشتر در انتظارات بازار ظاهر خواهد شد: اگر سرمایه‌گذاران به این نتیجه برسند که آمریکا واقعاً می‌تواند این چهار اهرم را هماهنگ به کار بگیرد، بخشی از «پرمیوم ژئوپلیتیک» قیمت نفت احتمالا کاهش می یابد اما اگر توسعه صنعت ونزوئلا کند پیش برود -و ریسک‌های حقوقی، سیاسی و زیرساختی همچنان حل‌نشده باقی بمانند- این اهرم بیشتر روی کاغذ خواهد ماند تا در عمل، و بازار در هر بحران تازه، همچنان ابتدا به هرمز نگاه خواهد کرد، نه ونزوئلا. ترامپ از دستیابی آمریکا به کنترل اکثریتی بیش از ۶۵ میلیارد بشکه از ذخایر اثبات‌شده ونزوئلا سخن گفته است؛ عددی که در نگاه اول می‌تواند معادلات بازار نفت را تغییر دهد، اما یک تفاوت اساسی نباید نادیده گرفته شود: ذخیره نفت، تولید نفت نیست. ونزوئلا با حدود 300 میلیارد بشکه، بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان را در اختیار دارد، اما تولید فعلی این کشور تنها حدود ۱ میلیون بشکه در روز است. برنامه توسعه ۱۷ میدان نفتی و افزایش تولید به بیش از ۱.۵ میلیون بشکه در روز نیز نشان می‌دهد تبدیل این ذخایر عظیم به نفت قابل عرضه، نیازمند سرمایه‌گذاری، زیرساخت و زمان است. بنابراین، اهمیت توافق را نباید در این پرسش جست‌وجو کرد که «آمریکا اکنون چند میلیارد بشکه نفت دارد»، بلکه باید دیدکه واشنگتن تا چه اندازه می‌تواند این ذخایر را به یک منبع پایدار و قابل اتکا برای بازار و ذخایر استراتژیک خود تبدیل کند. اینجاست که پرونده ونزوئلا از یک معامله نفتی فراتر می‌رود: آمریکا هم‌زمان در حال مدیریت جنگ، تحریم و بازسازی ذخایر نفتی خود است و اگر بتواند نفت ونزوئلا را به یک جریان پایدار تبدیل کند، ممکن است نه‌فقط اهرم فشار علیه ایران را تقویت کند، بلکه جایگاه تازه‌ای در معادله قدرت نفتی جهان بسازد؛ جایگاهی که تاکنون عمدتاً در اختیار عربستان و اوپک‌پلاس بوده است. پرسش بزرگ‌تر این است:آیا ونزوئلا برای واشنگتن فقط یک منبع نفت است یا می‌تواند به ابزار جدید آمریکا برای اثرگذاری بر بازار جهانی نفت تبدیل شود؟