حسابگری چین در میانه جنگ ایران

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-محمدامین مکرمی: چین طی سال‌های اخیر کوشیده است تصویری از یک میانجی فعال در منطقه ارائه دهد؛ نمونه آن نقش‌آفرینی در گفت‌وگوهای تهران و ریاض بود که به احیای روابط رسمی دو کشور انجامید. با این حال، رخدادهای امنیتی اخیرنشان داد که ظرفیت و تمایل پکن برای ورود به عرصه‌های پرریسک سیاسی محدود است. 

برخلاف برخی برداشت‌ها در غرب که تحولات ایران را ضربه‌ای به نفوذ چین تعبیر کردند، واقعیت آن است که هیچ‌گاه سرمایه‌گذاری سیاسی پرهزینه‌ای روی یک بازیگر خاص در منطقه انجام نداده است، بلکه همواره سبدی متنوع از روابط را حفظ کرده است.

از منظر اقتصادی، اهمیت ایران برای چین انکارناپذیر است. ایران یکی از تامین‌کنندگان مهم انرژی برای چین به‌شمار می‌رود و بخش قابل‌توجهی از صادرات نفت کشور راهی بازار چین می‌شود. در سال‌های تحریم، پالایشگاه‌های کوچک و متوسط چینی با روش‌های مختلف به خرید نفت ایران ادامه دادند. افزون بر آن، همکاری‌های فناورانه و زیرساختی میان دو کشور، به‌ویژه در چارچوب برنامه همکاری‌های بلندمدت، جایگاه ایران را در نقشه اقتصادی چین تثبیت کرده است.

با این حال، وابستگی متقابل دو کشور نامتقارن است. چین با تنوع‌بخشی به منابع انرژی خود، از عربستان سعودی و امارات گرفته تا روسیه و آفریقا، تلاش کرده ریسک‌های ژئوپلیتیک را کاهش دهد. همزمان رشد سریع خودروهای برقی در این کشور و سیاست‌های کاهش شدت انرژی، چشم‌انداز تقاضای نفت را در میان‌مدت تعدیل کرده است. در چنین شرایطی، ایران برای چین مهم است، اما جایگزین‌ناپذیر نیست.

از نگاه اکونومیست، پکن بیش از آنکه نگران تغییرات در رأس هرم قدرت در ایران باشد، دغدغه ثبات کلی منطقه و امنیت سرمایه‌گذاری‌های خود را دارد. چین امروز بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است و بخش عمده‌ای از این واردات از خاورمیانه تأمین می‌شود. 

افزون بر انرژی، حضور هزاران شهروند و شرکت چینی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه در پروژه‌های زیرساختی، برای پکن اهمیت راهبردی دارد. طبیعی است که هرگونه تنش فراگیر که امنیت این دارایی‌ها را تهدید کند، در محاسبات پکن جایگاه ویژه‌ای داشته باشد.

چین در سال‌های اخیر روابط نزدیکی با شرکای سنتی آمریکادر منطقه، از جمله عربستان و امارات، برقرار کرده است. این واقعیت نشان می‌دهد که پکن بیش از آن‌که به‌دنبال برهم زدن موازنه‌های موجود باشد، در پی تثبیت جایگاه خود به‌عنوان یک شریک اقتصادی قابل اتکا است. در نتیجه، هرگونه اقدام منطقه‌ای که ریسک درگیری گسترده یا اختلال در صادرات انرژی را افزایش دهد، با احتیاط چین مواجه می‌شود.

در عین حال، برخی تحلیلگران در غرب بر این باورند که در صورت درگیر شدن عمیق‌تر آمریکا در خاورمیانه، تمرکز واشنگتن بر رقابت با چین در شرق آسیا کاهش می‌یابد و این امر به‌طور غیرمستقیم به سود پکن خواهد بود. 

تجربه جنگ عراق در دهه ۲۰۰۰ نشان داد که تمرکز بیش از حد آمریکا بر یک جبهه می‌تواند فرصت‌هایی برای دیگر قدرت‌ها ایجادکند. با این حال، شرایط کنونی با آن دوره تفاوت‌های بنیادی ندارد و رقابت چین و آمریکا ابعاد پیچیده‌تری یافته است.

برای ایران، شناخت این محاسبه سرد اهمیت دارد. روابط تهران و پکن در مجموع روابطی رو به گسترش و مبتنی بر منافع مشترک بوده است؛ از انرژی و ترانزیت گرفته تا همکاری‌های فناورانه. اما چین همانند هر قدرت بزرگ دیگری، سیاست خارجی خود را بر پایه موازنه هزینه و فایده تنظیم می‌کند. 

اگر در آینده فضایی فراهم شود که تحریم‌ها کاهش یابد و مسیرسرمایه‌گذاری خارجی هموارتر شود، شرکت‌های چینی می‌تواننددر بازسازی و توسعه زیرساخت‌های ایران نقش پررنگ‌تری ایفاکنند؛ همان‌گونه که در دیگر کشورها تجربه کرده‌اند.

چین امروز در قبال تحولات ایران، نه در جایگاه یک بازیگرمداخله‌گر سیاسی، بلکه در موقعیت یک قدرت اقتصادی ناظر قرار دارد؛ ناظری که بمباران‌ها را با نگرانی نسبت به ثبات بازار انرژی دنبال می‌کند و همزمان چشم به فرصت‌های پس از بحران دارد. 

این «محاسبه سرد» لزوما به معنای فاصله گرفتن از ایران نیست،بلکه بازتاب درکی واقع‌گرایانه از محدودیت‌ها و اولویت‌های پکن در خاورمیانه است؛ منطقه‌ای که برای چین حیاتی است، اما نه آن اندازه که بخواهد برای آن هزینه‌های ژئوپلیتیک سنگین بپردازد.