زشت نیست واقعا؟

شاید در نگاه اول اینطور به نظر برسد که برونگرایی عزیزی و این که او داد و فریاد می‌کند و به اصطلاح فوتبالی‌ها «حق تیم را می‌گیرد»، مولفه جذاب این کاراکتر است و بر همین اساس می‌تواند به پرسپولیس هم کمک کند. با این وجود و حتی اگر دعوایی بودن خداداد را هم در ساختار آشفته فوتبال ایران نوعی مزیت برای او بدانیم، باز توسل به این حربه برای موفقیت، در شأن پرسپولیس نیست. باشگاهی که این همه قدمت، اصالت، افتخار و هوادار دارد، باید حواسش باشد که چه کسی را جذب می‌کند و به کدام نگاه میدان می‌دهد. پرسپولیس یک تیم معمولی نیست که به خاطر چند امتیاز بیشتر گرفتن، چشم روی همه چیز ببندد و اتفاقا خوشش بیاید که یک نفر مدام لب خط فریاد بکشد. این ترفند شاید در کوتاه‌مدت مختصر عوایدی داشته باشد، اما در بلندمدت ضربه‌ای به وجهه باشگاه می‌زند که شاید قابل جبران نباشد.

این همکاری اگر جدی باشد، از جانب خداداد هم جای سوال دارد. واقعا چطور می‌توان دو سال برای یک تیم فریاد کشید و به این و آن فحش داد و معرکه گرفت، اما همین که کارفرما عوض شد و جای دیگر پول بیشتری داد، جهت فریادها را عوض کرد؟ در طول همکاری عزیزی با تراکتور، او بارها به پرسپولیسی‌ها طعنه زد. حتی تصاویر و فیلم‌هایی وجود دارد که خداداد به هواداران این تیم اهانت می‌کند و به طور همزمان و متقابل، از سوی آنها مورد هجمه قرار می‌گیرد. الان چطور می‌توان همه آن خاطرات را از یاد برد و در جهت مقابل ایستاد؟ یعنی اگر فردا خداداد سرپرست پرسپولیس شود و این تیم یک بازی جنجالی با تراکتور داشته باشد، قرار است او زبان به طعن تیم تبریزی بگشاید؟ خب کارکردش همین است دیگر؛ اصلا به خاطر همین جذب شده، وگرنه اگر قرار بود آرام و باوقار کارش را انجام بدهد که خود پرسپولیس ده‌ها پیشکسوت مقبول و معتبر به این منظور دارد!

متاسفانه در این داستان هر دو طرف معادله، کمر به قتل هویت خود بسته‌اند. خداداد که یکی از ارزشمندترین گل‌های تاریخ فوتبال ایران را به ثمر رسانده، مدت‌هاست تکلیفش را روشن کرده و ترجیح داده به جای یک اسطوره محبوب، یک بازیگر سطحی و جنجالی باشد. از آن سو هم مدیران پرسپولیس اصلا انگار متوجه اهمیت برندی که برایش کار می‌کنند نیستند؛ در غیر این صورت نه اینقدر زشت برای یک سهمیه درجه دو آسیا گدایی می‌کردند و نه حتی برای سرپرستی، نزدیکی‌های اسمی مثل خداداد عزیزی می‌رفتند.