تفکر سیستمی یا نگاه تکبعدی؟
ما بنا به سلیقه و شناخت خود، چند مساله مهم را گزینش میکنیم و تنها به دنبال حل آنها هستیم. بزرگترین مزیت تفکر سیستمی این است که توانایی تشخیص تغییرات پردامنه از کمدامنه، در پیچیدهترین شرایط را در اختیار ما میگذارد. در واقع هنر تفکر سیستمی این است که ما را قادر میسازد از میان انبوه پیچیدگیها، به ساختارهای اصلی مسائل دست یابیم و قوانین حرکت آنها را بشناسیم. تفکر سیستمی به معنی چشمپوشی از پیچیدگیها نیست، بلکه درست برعکس به معنی چگونگی سازماندهی آنهاست؛ به گونهای که بتوان بر آنها فائق آمد. جهان امروز، جهان پیچیدگیهای روزافزون است و بسیاری از مدیران در این محیط غامض، دلیل اصلی عملکرد غیرموثر خود را فقدان یا کمبود اطلاعات میدانند. اما من معتقدم که مساله کمبود اطلاعات نیست، بلکه درست برعکس، انبوه اطلاعات است.
چیزی که ما همواره باید به دنبال آن باشیم، دانستن تفاوت میان مطالب مهم و اطلاعات بیاهمیت است. کدام متغیر کلیدی است و توجه بیشتری را میطلبد و کدام یک کمتر؟
در هر حال ما باید چنین شناختی را از اطلاعات و متغیرها به دست آوریم تا بتوانیم در مسیری متعالی حرکت کنیم.
مخاطرات یک پیشتاز
یکی از نمونههای بسیار جالب و آموزنده از ظهور و سقوط یک سازمان یادگیرنده، شرکت هواپیمایی «پیپل» است. سرنوشت این شرکت مثالی آموزنده از عملکرد پیچیدگیهای سیستم است. آنجا که این مساله، سرانجام طومار زندگی شرکت را در هم پیچید و آن را نابود ساخت.
این شرکت در سال ۱۹۸۰، با هدف ایجاد سرویس هوایی با کیفیت بالا و قیمت کم در ایالات شرقی آمریکا راه افتاد و ظرف ۵ سال به پنجمین شرکت هوایی داخلی آمریکا تبدیل شد.
کمپانی پیپل به عنوان سمبل و پیشتاز مشارکت در همه جا مشهور شد، زیرا فلسفه مدیریت در آن توسط بنیانگذاری نابغه به نام «دان بار» بنا نهاده شده بود. او معتقد بود در بسیاری از سازمانها این باور حاکم است که انسانها عموما بد هستند و پیوسته باید آنها را کنترل کرد. ولی در پیپل اعتماد عمیقی نسبت به انسانها وجود دارد و تمام آنها خوب و نیک هستند، مگر اینکه خلافش ثابت شود.
ترجمه عملی این فلسفه، سیاستهای بدیعی در زمینه منابع انسانی بود که در بسیاری از سازمانهای دیگر هم پذیرفته شده بود؛ از قبیل گردش شغلی، مدیریت تیمی، تملک سهام عادی و وجود فقط ۴ رده در سلسله مراتب سازمانی (با تنها ۴ سطح حقوق و دستمزد).
با وجود موفقیتهای اولیه، کمپانی پیپل در ۶ ماهه اول سال ۱۹۸۶، ۱۳۳ میلیون دلار زیان داد و توسط کمپانی هوایی تگزاس بلعیده شد. تاکنون تئوریهای مختلفی برای تفسیر و توجیه رشد چشمگیر اولیه پیپل و فروپاشی ناگهانی آن ارائه شده است.محققان و پژوهشگران محافظهکار معتقد بودند که اعتقاد بیش از حد به مدیریت مردمگرا دلیل اصلی سقوط کمپانی بوده است. آنها همواره شعار «تجارت، تجارت است» را سر میدهند و شکست «بار» را مهر تاییدی بر این شعار میدانند و دموکراسی و شعارهای ایدهآل را با سوددهی یک بنگاه اقتصادی در تناقض میدانند.
گروهی دیگر، بار و تیم مدیریت او را به دلیل انتخاب استراتژی مدیریت غلط، محکوم کردند. بهخصوص بر اشتباه خرید خطوط هوایی دنور-فرانتیر تاکید میکردند؛ شرکتی با نزدیک به ۴هزار نیرو که باورهای فرهنگی متفاوتی با گروه کارکنان پیپل داشتند و استراتژیهای آنها را نمیشناختند.
برخی از مدیران کمپانی پیپل و خودِ بار، تفسیر دیگری از قضیه ارائه میدهند. آنها معتقد بودند که کمپانی امریکن ایرلاین در پاسخ به موفقیتهای خطوط ارزانقیمتی همچون پیپل اکسپرس، سیستم کامپیوتری رزرواسیون خود، به نام «سبر» (Saber) را عرضه کرد که نویددهنده عصر جدیدی در مدیریت بارگیری بود. یعنی به خط هوایی امکان میداد تعداد معدودی صندلی را با تخفیف زیاد بفروشد. در حالی که باقی بلیتها را به همان قیمت کامل میفروخت. این رویه تغییر عمدهای در سیاستهای خطوط هوایی محسوب میشد و پیپل را برای اولین بار، با مشکل قیمتهای کمتر مواجه کرد.
جای تعجبی ندارد که پیپل با چنین مشکلی مواجه شد. مدیریت برای درک چگونگی پیدایش و شکلگیری معضل، باید یکسری عوامل پیچیده و متنوع را دستهبندی میکرد (جدول). 
چنین لیست طویلی نمایانگر عوامل پیچیدهای است که مدیریت با آن سروکار دارد. بدیهی است که مسائل اصلی به سادگی در میان انبوه متغیرها گم میشوند. چنان که جنگل در میان درختان ناپدید میشود. اینجاست که تفکر سیستمی به کمک میآید و به وسیله الگوهای سیستمی، توان ایجاد ساختار و مدل مناسبی را برای چیدن عوامل و جزئیات در کنار هم، به ما میدهد تا تصویری شکیل و گویا از کل قضیه به دست آوریم.
منبع: کتاب پنجمین فرمان، خلق سازمان یادگیرنده
انتشارات سازمان مدیریت صنعتی