روزگار سپری‌شده  سیروس

ابراهیم زاده تحصیلات دانشگاهی داشت و ابتدا در دانشگاه تهران زبان و ادبیات انگلیسی خواند و سپس برای ادامه تحصیل در حوزه تئاتر و موسیقی به انگلستان رفت و در مدرسه هنرهای دراماتیک و موسیقی «بیرمنگام» و آکادمی هنرهای نمایشی و موسیقی لندن درس خواند و فوق لیسانس تئاتر گرفت. نامش بیشتر از هر چیزی با تئاتر گره خورده اما در سینما و تلویزیون نیز ردپای پررنگی به جا گذاشته است. 

او فعالیتش را از سال ۱۳۳۴ با زنده‌یاد مصطفی اسکویی در تئاتر آناهیتا آغاز کرد که امروزه با نام سینما گلدیس شناخته می‌شود. تعریف می‌کرد زمان ساخت این سالن در خیابان یوسف‌آباد تهران خودش و تعداد دیگری از شاگردان استاد اسکویی نقش بنا و کارگر را ایفا می‌کردند. ابراهیم زاده دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۳۶ اولین تجربه کارگردانی تئاتر را در ۱۹سالگی در همین سالن استارت زد و سپس آثار دیگری را روی صحنه برد.

شروع یک راه تازه

او در سال‌های بعد از انقلاب با نمایش «پیروزی در شیکاگو» به کارگردانی داوود رشیدی به صحنه بازگشت که جزو کارهای مهم تئاتر ایران به حساب می‌آید و از آن به عنوان اولین اثر حرفه‌ای تئاتر بعد از انقلاب یاد می‌کنند. داود رشیدی بعد مدت‌ها اجازه فعالیت گرفته بود و تصمیم گرفت «پیروزی در شیکاگو» را با بازی مهدی‌ هاشمی، فریماه فرجامی، کاظم هژیرآزاد، سیروس ابراهیم‌زاده، منوچهر حامدی در تئاتر شهر به صحنه ببرد. بابک بیات آهنگسازی اش را انجام داد که اولین استفاده از موسیقی جاز در تئاتر بعد از انقلاب بود و علیرضا عصار و فواد حجازی جوان در آن روی صحنه پیانو و ساکسیفون می‌نواختند.

این نمایش توانست برای اولین‌بار پای شهروندان معمولی را هم به سالن‌های تئاتر باز کند. بلیت‌های «پیروزی در شیکاگو» در تهران به سرعت فروخته می‌شد؛ در شروع هفته و اعلام آغاز بلیت‌فروشی، بلیت‌ها رزرو می‌شد و به سرعت تمام ظرفیت بلیت‌ها تا آخر هفته فروخته می‌شد اما نمایشی که قرار بود سه ماه بهار را روی صحنه باشد، پس از ۳۰شب اجرا به دستور رئیس وقت مجموعه تئاتر شهر متوقف شد تا یکی از موفق‌ترین آثار تئاتری بعد از انقلاب زودتر از موعد تمام شود.

از ارتش سری تا ساختمان پزشکان

یک بخش از فعایت‌های ماندگار سیروس ابراهیم زاده در زمینه دوبله اتفاق افتاد. او سال ۱۳۳۸ وارد این عرصه شد و با پرویز بهرام همکاری کرد. «لورنس عربستان» و مجموعه «ارتش سری» از جمله آثاری هستند که نام او در میان گویندگان آنها دیده می‌شود. او سابقه گویندگی در رادیو را هم دارد و برنامه‌های زیادی با صدای او اجرا شده و به گوش مردم رسیده است

ورود سیروس ابراهیم‌زاده به سینما با یکی از کارهای مهم سینمای ایران رقم خورد؛ «حسن کچل» به کارگردانی علی حاتمی در سال ۱۳۴۹.آن فیلم سکوی پرش ابراهیم زاده در ۳۳سالگی بود. پس از آن در فیلم‌های بسیاری همچون «کمال الملک» به کارگردانی علی حاتمی، «ساغر» به کارگردانی سیروس الوند، «اسب» به کارگردانی بابک محمدی و.... جلوی دوربین رفت و خاطرات شیرینی را به یادگار گذاشت. شاید اما خاطرات نام این بازیگر در میان مردم بیشتر یاد آور سریال‌های پرمخاطبی مثل «آرایشگاه زیبا»، «تنهاترین سردار»، «ولایت عشق»، «کاکتوس»، و «ساختمان پزشکان» باشد.

معلم کارگاه‌های آموزشی

ابراهیم‌زاده از آن دسته هنرمندانی بود که همیشه تلاش می‌کرد رابطه اش با جوانان علاقه مند به هنر را حفظ کند و با تشویق و راهنمایی کنارشان باشد. در مصاحبه‌ای گفته بود:«من با جوان‌ها ارتباط تنگاتنگی دارم و هر موقع که با من تماس می‌گیرند که نمایش‌نامه‌ای را از من روی صحنه اجرا کنند کمال تعامل را با آنها را دارم و اگر ببینم در مسیر درستی حرکت می‌کنند چنین اجازه‌ای به آنها می‌دهم. نباید فاصله‌ای بین نسل‌های تئاتری وجود داشته باشد. من عقیده دارم ما هم باید تلاش کنیم به جوان‌ها نزدیک شویم.»

یکی از کارهایی که در این سال‌ها بارها انجام داد برگزاری کارگاه آموزش بود.در این رابطه گفته بود:«هر موقع که در کوچه و خیابان راه می‌روم. اولین سوال جوان‌ها از من این است که ما می‌خواهیم بازیگر شویم و باید از چه راهی کارمان را شروع کنیم. من معمولا توصیه می‌کنم که تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و برخی‌هایشان عنوان می‌کنند که آیا همه بازیگران درجه‌یک مثل اکبر عبدی هم این‌گونه عمل کرده‌اند. من هم در جایی به آنها حق می‌دهم؛ زیرا در سیستم آموزشی دانشگاهی ما فقط تئوری وجود دارد. سال قبل هم در شهر آتلانتای آمریکا کلاس آموزش بازیگری برگزار کردم که با استقبال خوب جوان‌های ایرانی همراه شد. به نظرم اتفاق مهمی در تئاتر معاصر ایران رخ‌داده است و آن حضور گسترده جوان‌های علاقه‌مند به بازیگری است و در کنارش نمایش‌های زیادی در گوشه و کنار شهر روی صحنه می‌رود که طبق شنیده‌هایم در حدود ۸۰ نمایش به‌صورت میانگین در طی یک ماه روی صحنه می‌رود؛ بنابراین این حضور و یا هجوم جوان‌ها به سمت تئاتر باید مورد بررسی قرار بگیرد و در اصل آنها با این حضور می‌خواهند بگویند ما هستیم و به ما توجه بیشتری کنید. اغلبشان هم آموزش مدون و درستی ندیده‌اند و مناسب دیدم بتوانم با برگزاری چنین دوره‌هایی شیوه و متد صحیح بازیگری را به آنها بیاموزم. با شاگردی و یادگرفتن می‌توان بازیگر خوبی شد.»

بدن رنجور

بعد از انتشار خبر فوت سیروس ابراهیم زاده هنرمندان بسیاری از زندگی و اخلاق او نوشتند.از پرویز پرستویی و هوتن شکیبا گرفته تا مهران احمدی و الهام پاوه نژاد و نیما شعبان‌نژاد. فریبرز عرب‌نیا هم ‌با انتشار عکس زنده‌یاد سیروس ابراهیم‌زاده نوشت:«خبر اندوهناک و تلخ درگذشت سیروس ابراهیم‌زاده دوست و همکار گرامی، انسان والا و بزرگ‌منش، هنرمند راستین و فرهیخته‌ی کشورمان را دور از میهن و دور از او شنیدم. من که در جریان بیماری او، که از چیزی ساده آغاز و به روندی پیچیده بدل شد بودم، هر روز چندین بار آرزو می‌کردم که بدن رنجور و کم‌توان‌اش از پسِ بیماری و دوره‌ی درمان برآید و دوباره به میان ما برگردد؛ مایی که از کمبود انسان‌های نازنین و شرافت‌مند در رنج و حسرت و نگرانی سر می‌کنیم، مایی که از دیو و دد ملول و انسان‌مان آرزوست. در پیامی که برای یار و همسر بزرگوار ایشان، بانو ناهید کبیری، گذاشتم گفتم که هنوز هیچ نگذشته، چه‌قدر دل‌ام برای سیروس جان تنگ شده!» و این که «چه قدر برای هر دوی ایشان احترام داشتم و دارم و به دوستی‌شان می‌بالم، هنوز هم!»

سال‌های خانه‌نشینی

سیروس ابراهیم زاده در سال‌های اخیر خانه نشین بود و در خلوتش می‌نوشت و ترجمه می‌کرد. در مصاحبه‌ای گفته بود: ساعت شش بامداد از خواب برمی‌خیزم، دمپایی‌های پشت پا بسته ام را می‌پوشم، یکی از پنجره‌های رو به حیاط را باز می‌کنم و هوای نیمه سالم صبح پایتخت را به درون دعوت می‌کنم. نیم ساعت ورزش سبک سوئدی... و بعد پنجره را بسته کیپ می‌کنم باری... سپس به سرعتِ برق، ولی آرام و بی‌سر و صدا صبحانه را می‌زنم توی رگ (به قول برو بچه‌های قدیمی!) نان سنگک بالای ۱۰ هزار تومان را عشق است... باری... می‌نشینم پشت میز و با فال حافظ شروع می‌کنم: صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت: قدسیان گویی که شعر حافظ از برمی‌کنند. روی میز چندین کتاب و مجله در زمینه‌های گوناگون هنر و ادبیات، خوانده و نخوانده، باز و نیمه باز روی میز ولو شده. کتاب پرورقی که مجموعه‌ی نمایشنامه‌های کوتاه به زبان انگلیسی که سفارش گرفته ام ترجمه کنم. اوایل فتنه‌ی عالیجناب کرونا، کار را شروع کرده ام و هنوز ناتمام است...!»