دور‌نمای مه‌آلود سینما

علیرضا رئیسیان، کارگردان، که سینما را ورشکسته می‌داند، به آماری رسمی اشاره کرد و گفت: «آمار منتشر‌شده توسط وزارت ارشاد نشان می‌دهد که دولت قبل در سال ۱۴۰۳ سعی می‌کرد با فیلم‌های کمدی و عامه‌پسند بقیه مسائل را زیر پوشش قرار دهد. براساس آن اطلاعات پنج فیلم بیش از ۱۰۰‌میلیارد تومان فروش داشتند و چهار فیلم بین ۵۰ تا ۱۰۰‌میلیارد تومان؛ یعنی آن پنج فیلم سود کردند، چهار فیلم بعدی به سرمایه اولیه خود رسیدند و بقیه ضرر کردند. این سینما عملا از نظر اقتصادی ورشکسته است.»

او توضیح داد: «وقتی یک دولت می‌تواند به‌راحتی با تصویب یک آیین‌نامه، مرحله اول یک خطِ باطل یعنی پروانه ساخت را بردارد، چرا برنمی‌دارد و اقدامی نمی‌کند؟ واقعا دلیل عقلی و منطقی آن چیست؟ فشارهای بیرونی! فشارهای بیرونی چه کارکردی دارد؟ می‌تواند شما را مجبور کند در موضع تدافعی قرار بگیرید. حالا این سینمای ما چیزی است که مطمئنم نه آنهایی که دارای قدرت سیاسی هستند از آن راضی‌اند و نه مردم راضی هستند که این روند را در ریزش مخاطب می‌بینیم. خرداد ۱۴۰۴ که جنگ هم بود بیشتر از امسال تماشاگر داشتیم و عدد فروش که با گران‌تر شدن بلیت افزایش یافته، یک حُقه است.»

علیرضا رئیسیان وضعیت سینمای ایران در حوزه بین‌الملل را به‌صفر‌رسیده دانست و گفت: «واقعا یک پرسش مهم این است که چه افتخاری دارد شما سینمایی را که در دنیا دارای مقام و مرتبه و اعتبار بود، در مقطعی ۸۱‌میلیون نفر بیننده داشت و سال ۱۳۶۹ هر ایرانی در کشور دو و نیم بار به سینما می‌رفت، به این اعداد و ارقام  نگران‌کننده الان برسانید؟»

نگذاریم از سینما لاشه باقی بماند

فرزاد موتمن، کارگردان، هم گفت همیشه به نحوی می‌خواستند سینما را کنترل کنند، در نتیجه تعدادِ معدودی فیلم‌ساز همیشه مورد حمایت بودند و اکثریت فیلم‌سازان تقریبا باید با بدبختی فیلم می‌ساختند.

او گفت: «این پروسه از سال ۱۳۸۶ به بعد شدیدتر شده و زمینه‌ای برای حذف فیلم‌سازها و خانه‌نشین کردن آنها به وجود آمد و شرایط را بحرانی‌تر کرد. بعد از آن، مساله وی‌اودی‌ها پیش آمد که از همان ابتدا واضح بود به سینما کمکی نخواهد کرد و اتفاقا به دشمن سینما تبدیل می‌شود چون این‌طور می‌خواستند.»

این کارگردان توضیح داد: «الان ۱۰ سالی است که یک بحران عجیبِ تولید در سینما داریم. این در شرایطی است که به‌خصوص در پنج سال گذشته با بحران‌های اجتماعی و سیاسی درگیر بودیم و با اتفاق‌های اخیر مثل حمله نظامی به کشور از طرف آمریکا و اسرائیل، با بحران‌های سیاسی و اجتماعی دیگری هم روبه‌رو شده‌ایم که مسائل سینما را دشوارتر می‌کنند. از آنجا که چه بخواهیم و چه نخواهیم بخش مهمی از تصمیم‌گیری‌ها توسط مسوولان گرفته می‌شود، به‌نظرم الان این مسوولان سازمان سینمایی هستند که باید در سیاست‌هایی که تا به حال داشته‌اند تجدیدنظر اساسی کنند و اجازه دهند سینمای ما دوباره روی پای خود بایستد، چون الان تقریبا رو به مرگ هستیم. تنها چیزی که می‌تواند نجاتمان دهد ساخته شدن فیلم‌هایی است که بتوانند اعتماد مردم را دوباره به دست آورند و این کسب اعتماد از طریق فیلم‌های سفارشی به‌دست نمی‌آید.»

سه قدرت تعیین‌کننده

همچنین ابوالحسن داودی درباره شرایط سینما گفت: «مدیریت دولتی تجربه‌های متعددی را در این چند دهه در سینما انجام داده که تقریبا در اکثریت قریب به اتفاقِ موارد، حتی از تجربه‌های خودش هم درسی نگرفته‌ است. مثلا آنها تجربه کردند که سینما می‌تواند به عنوان یک ابزار   باشد تا تصویر مدنظر خود را از جامعه نمایان کنند، اما این طبعا نمی‌تواند به یک تریبون تبدیل شود تا مثل تریبونِ سخنرانی هرچه را دولت   بخواهد در فیلم و سینما بیاورند، ولی آوردند و این خواستِ خود را جاری کردند. نتیجه این شده که اگرچه سینما توانسته در دوره‌هایی وجه مستقل‌تری را از خود نشان دهد ولی دوره‌هایی هم بوده که شرایط به جوک تبدیل شد به طوری که دفترچه‌ای تدوین کردند برای اینکه به ما بگویند کلوزآپ و لانگ‌شات چطور باشد، یا یک شورا برای فیلم‌نامه درست کردند، یک شورا برای پروانه ساخت و یک شورای دیگر هم برای تطبیق فیلم‌نامه با فیلم که  فقط در سینمای ایران نمونه آن را می‌توانیم ببینیم.» او توضیح داد: «در سینمای صنعتی معمولا سه قدرت تعیین‌کننده هستند؛ قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. وقتی قدرت‌های سیاسی و اقتصادی با هم عجین می‌شوند و قدرت فرهنگی را تحت سلطه خود قرار می‌دهند، آن زمان است که بدبختی سینما شروع می‌شود چرا که در این شرایط سینما به ابزاری در دست آنها تبدیل می‌شود. الان بیش از دو دهه است که این اتفاق در سینمای ایران افتاده و تصمیم‌گیری‌هایی که در مدیریت، به‌خصوص در بخش دولتی شکل گرفته - حالا خواسته یا ناخواسته - بیشتر بر مبنای دامن زدن به این قضیه بوده است.»

این کارگردان گفت: «در صورت ادامه این روند شرایط از این بدتر خواهد بود ‌چون مهم‌ترین چیزی که الان در جامعه ما به وجود آمده و تاثیر آن را به‌اجبار در تصمیم‌گیری‌های  دیگر هم می‌بینیم، نیاز به تغییری است که جامعه خواستار آن است. تغییر یعنی این‌که جامعه را بر اساس مواردی که ممکن است ژئوپلیتیک منطقه یا جهان باشد یا تغییراتی که عیان شده بپذیریم. قبلا می‌گفتیم امکان ندارد که برای خاورمیانه چنین تصوری داشته باشیم ولی الان چیزهایی اتفاق می‌افتد که ۱۰ سال قبل حتی در مخیله‌مان هم نمی‌گنجید که نه فقط در چشم‌انداز، بلکه در تجربه مستقیم ما قرار گیرد. این تغییرِ رفتار باید در همه مراحل اتفاق بیفتد.»

 به گزارش ایسنا، داودی توضیح داد: «باید چشم‌اندازی برای سینما داشته باشیم که در آن نه‌تنها مدیریت دولتی به نیاز به تغییر و استقلال در سینما برسد بلکه خودش هم در آن مشارکت کند. در‌حال‌حاضر شرایط ژئوپلیتیکِ پیش‌آمده در جامعه، بسیاری از نیازهای آینده دولت را برطرف می‌کند چون این دولت جز اینکه بتواند با مردم رفاقت کند، ارتباط برقرار کند و اعتماد آنها را جلب کند امکان بقا ندارد. این را به‌صراحت می‌گویم چون یک امر جامعه‌شناختی است و نه یک نظریه‌ براندازانه. در شرایطی که ما الان در آن قرار داریم، دولت باید این ارتباط و اعتمادسازی را با بدنه جامعه برقرار کند. در چند دهه اخیر یک اتفاق در جامعه افتاد که عارضه و بحران آن به سینما هم رسید و آن هم حذف طبقه متوسط بود که اتفاقا بخش عمده ارتباط سینما با طبقه متوسط است؛ طبقه‌ای که سازنده استقلال سینماست.»

او با تاکید بر مشارکت سینماگران، دولت و حاکمیت می‌گوید: «هر فرض دیگری غیر از این به نظرم محکوم به شکست و به اضمحلال بردن سینماست؛ یعنی سینما حذف نمی‌شود، باقی می‌ماند اما فقط یک لاشه از آن باقی می‌ماند و این لاشه نه به درد دولت و حاکمیت می‌خورد و نه به درد اهل سینما. این مشارکت و برقراری ارتباط همان چیزی است که به نظرم به‌جِد باید برایش تلاش کنیم، چون هیچ راه دیگری نیست و تنها راهی است که می‌شود یک جراحی درست روی سرطانی که سینمای ایران را گرفته انجام داد تا حیات دوباره‌ای به آن بدهیم.»