دکه - ۱۴۰۲/۰۸/۲۱
شرق در گزارشی با عنوان «خالصسازی در پلیتکنیک!» نوشت: روند خالصسازی سیاسی در سالهای اخیر، شتاب و سرعت بیشتری به خود گرفته و به شکلی عیان درصدد تسخیر عموم فضاهایی است که در مناسبات سیاسی و اجتماعی، ضریب نفوذ بالایی از نظر تاثیرگذاری و آگاهیبخشی در میان افکار عمومی دارند. از اینرو نیز با تحقق خالصسازی و یکدستسازی در ساختار قدرت اجرایی، این رویکرد راه درنوردیدن دانشگاه را به عنوان یکی از مراجع اجتماعی تاثیرگذار در جامعه ایرانی هدفگذاری کرده و با سرعت در حال طیکردن مراحل آن است؛ مراحلی که گویی مانند ایستگاههای قطار شهری، یک به یک و پشت سر هم باید طی شده و هیچ ایستگاهی نیز در گذار آن از قلم نیفتد. دانشگاه پلیتکنیک، ازجمله نهادهای مهم علمی است که همواره در بزنگاههای سیاسی، ردای کنشگری و مطالبهگری بر تن کرده و دانشجویان آن در همه مناسبات اجتماعی و سیاسی، صاحب موضع و جایگاه فعالیتهای دانشجویی بودهاند. کنشگریهایی که دستکم از اواخر دهه ۷۰ رنگوبوی جدیتری به خود گرفت.
فرهیختگان با عنوان «الو ممیزی؟!» از راهاندازی گشت ارشاد کتاب انتقاد کرد و نوشت: قرار است سامانه جدیدی برای نظارت مردمی بر آثار منتشرشده توسط اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی راهاندازی شود؛ طراحی این سامانه در راستای سالمسازی فضای محتوایی با مشارکت مردم است. گرچه فرآیند سنتی نظارت بر حوزه کتاب، اشکالات فراوانی دارد و محل نقد کارشناسان حوزه کتاب بوده، اما آن چیزی که حالا قرار است با عنوان «سامانه نظارت مردمی بر آثار منتشره» به فرآیند نظارت اضافه شود، کدام یک از ایرادات پیشینی نظارت بر حوزه کتاب را برطرف خواهد کرد؟
کیهان در یادداشتی با عنوان «طوفانالاقصی درد زایمان منطقه است!» به قلم محمدحسین محترم نوشت: اسرائیل که ادعای داشتن قویترین ارتش منطقه را میکند و مورد حمایت نظامی کامل ارتش آمریکاست، همین که نمیتواند گروه کوچکی مثل حماس را از بین ببرد و نابود کند، بزرگترین شکست را خورده است و با حمله به یک وجب خاک نمیتواند ادعای پیروزی کند.
اعتماد با متهم ردیف اول پرونده سرقت از صندوق امانات بانک ملی شعبه دانشگاه گفتوگو کرده است، سارق بانک ملی در این گفتوگو گفت: مشکل من با ۳۰ میلیارد تومان حل میشد؛ ۳۰ میلیارد را کنار گذاشتم. ۲۰ میلیارد تومان هم برای پسرخالهام کنار گذاشتم. به برادرانم ریالی ندادم، ولی برایشان کنار گذاشتم. بقیه اموال را هم مخفی کردم که وقتی از ترکیه برگشتم، بین نیازمندان تقسیم کنم. قبل از اینکه به ترکیه برویم؛ پسرخالهام از ما جدا شد و به شمال رفت. آنجا بخشی از اموال را تقسیم کرد که من نمیدانستم. خودم هم با موبایل به یکی از دوستانم که در خیابان عباسآباد نمایشگاه ماشین دارد تماس گرفته و گفته بودم؛ دلارها را برایت میآورم. همین دو اشتباه باعث شد پلیس رد ما را بزند و کل ماجرای سرقت از بانک ملی با بخشش اموال از سوی پسرخالهام و صحبتهای من با دوستم تمام شد.