درباره نمایشگاه محمدرضا شیروانیزاده در گالری «با»
جسارت، منجی هنرمند است
شاید بتوان مهمترین اتفاق بصری آثار را به خطوط مواج درهمتنیدهای نسبت داد که شیروانیزاده عمدتا در مرکز آثار نقاشی کرده است؛ خطوطی که گاه به یک ترکیب مرکزی انتزاعی منتهی میشوند و گاه بهشکل پیکرههایی ظاهر میشوند که در میانه بوم خودنمایی میکنند. در آثار کوچکتر میتوان این خطوط مواج در همتنیده مرکزی را به گل یا گلدان تشبیه کرد که یادآور نمونههایی از نقاشی طبیعت بیجان هم هست. در آثار بزرگتر نقاش کوشیده تا با این خطوط مواج درهمتنیده بازیهای متنوعتری را ترتیب دهد که در نتیجهی آن به نتایج مختلفی رسیده که البته تقریبا همگی از منطق ترکیببندی و رنگین مشترکی تبعیت میکنند. از طرف دیگر شیروانیزاده با افزودن پیکرههایی انسانی و حیوانی (که در آثار بزرگتر دیده میشوند) در کنارههای کادر به چند نتیجهی جدید میرسد؛ اول اینکه با استفاده از تفاوت ابعاد میان خطوط مواج درهمتنیده که در بیشتر اوقات ابعاد بزرگتری دارند در کنار پیکرهها بر بزرگی آنها تاکید میکند. از طرف دیگر با برقراری رابطهای میان این پیکرهها و خطوط مواج درهمتنیده نقاشیها را تأویلپذیر میکند و به بیننده امکان میدهد تا در برابر نقاشیها خیالبافی کند و برای آنها روایتهایی شخصی بسازد و در نهایت همین پیکرهها، ترکیببندی ساده آثار را پیچیدهتر کرده و چشم بیننده را به تماشای سطوح بیشتر دعوت میکنند.
بهنظر میرسد که وجوه دراماتیک در آثار شیروانیزاده واجد اهمیت باشد؛ کیفیتی که او با افزودن عناصر بصری مختلف به پردهها حاصل کرده است. علاوه بر ابعاد آثار (که پیشتر چندین بار بر آن تاکید کردم) که باعث تسلط تابلو بر بیننده میشود حالت و شکل پیکرهها که معمولا در حالتی ترسیم شدهاند که به خطوطِ مواجِ درهمتنیده واکنش نشان میدهند و عناصر بصری همچون پردههایی گشوده (که یادآور صحنهی نمایش هستند) یا تکههایی از ساختمانهایی که صرفا با دیوار یا دروازهای بازنمایی شدهاند بر وجه دراماتیک آثار افزودهاند و تحرک و تنش را در پردهها افزایش دادهاند. همین موضوع بیننده را برای مدت بیشتری – بهخصوص با پردههای بزرگ – درگیر و امکان تأویلپذیری و خیالپردازی را در بیننده تقویت میکند. شاید بتوان بیش از هر چیز تاثیر سنتهایی چون باروک را در آثار محمدرضا شیروانیزاده مشاهده کرد، همچنین آنچنان که حسین گنجی در نوشته نمایشگاه آورده ردپای هنر پاپ را هم در آثارش جستوجو کرد.

به چشم من جسارت را میتوان صفتی یاریبخش برای یک هنرمند در نظر گرفت که بهمدد آن یک نقاش میتواند دانستههای آشنای ما در خلق هنری را تغییر دهد و جهان بصری تازهای را پیش چشم بیننده باز کند. از بسیاری جنبهها میتوان گفت که محمدرضا شیروانیزاده کوشیده تا به این جهان بصری شخصی با مؤلفههای شخصی دست پیدا کند و تا حدی هم موفق شده است. هر چند که در آثار کوچکتر با حذف بسیاری از عناصر بصری که نام بردم عناصر تزئینی را در کارهایش افزایش میدهد اما در آثار بزرگتر هم بر وجه تأویلپذیر آثار میافزاید و هم تنوع بصری بهتری را شکل میدهد. از این جهت بهنظر میرسد که لااقل در آثار کوچکتر انگار جسارتش را کمتر میکند. با اینحال آنچه از او در نمایشگاه «هندسه رقص» میبینیم این امید را میدهد که او تا حد زیادی به این جهان بصری شخصی نزدیک شده است. میتوان امیدوار بود که آثار بعدیاش این جهان را کاملتر کنند.
* منتقد و روزنامهنگار