روایت لیلی گلستان از اوضاع بازار تجسمی
جای قالیچه روی دیوار نیست
او افزود: باید با معرفی و حمایت هنرمندان جوان و ناشناخته، به دنیای هنر افزود و آثار آنها را به مجموعهداران معرفی کنیم. از ابتدا که گالری گلستان را باز کردم، یکی از اهداف اصلی من همین موضوع بود و با افتخار میگویم که موفق هم شدم.
لیلی گلستان گفت: بنابراین معتقدم، ناامیدی برای آینده هنرهای تجسمی ایران وجود ندارد بهخصوص ساکنان شهرستانها در این زمینه به خوبی فعالیت میکنند، آنها برای نمایشگاههای انفرادی و ۱۰۰ اثر، آثار خود را ارسال میکنند و باید گفت که این آثار فوقالعاده است.
او توضیح داد: با توجه به اینکه برخی از شهرستانها به نسبت تهران، گالریهای و موزههای آنچنانی ندارند، از این نظر میتوان گفت که محرومیت وجود دارد. از طرفی دیگر شاید به کتابهای فرنگی دسترسی کمتری داشته باشند اما آنچه که دارند از خلاقیت و استعداد درونی خودشان است. به نقاشان شهرستانی بسیار امید دارم آنها همیشه مرا متعجب میکنند که چگونه این همه کار در دنیا دیدهاند که توانستهاند روی آثار خودشان تاثیر بگذارند.
این گالریدار تاکید کرد: جایگاه پیشکسوتان در این عرصه همیشه مشخص است اما برخی از جوانان میتوانند حتی بهتر از این پیشکسوتان فعالیت هنری داشته باشند، میتوان ادعا کرد که برخی از جوانان بسیار متفاوتتر از افراد پیشکسوت فعالیت دارند.
گلستان با اشاره به اینکه در جامعه ما به دیوار زدن یک نقاشی، هیچ وقت مطرح نبوده است، گفت: اگر چیزی روی دیوار رفته، قالیچه بوده تا پا روی آن نگذارند، اما جای قالیچه روی دیوار نیست. مردم هنوز به خرید اثر و نصب آن روی دیوار خانهها عادت نکردند. البته حدود ۱۰ تا ۱۲ سال است که آرام آرام مردم اثر هنری میخرند، چون سالها است که گفتهایم خرید اثر هنری یک نوع پسانداز است.
او توضیح داد: یادم میآید زمانی که حراج تهران آغاز شده بود، در همان روزها، آدمهایی با یک ورق کاغذ پیش من میآمدند، با یک لحن ساده میگفتند، ما از اینها میخواهیم، حتی هنرهای تجسمی را نمیشناختند. اینها آثار چهکسانی بودند؟ آثار حسین زندهرودی، محمد احصایی، سهراب سپهری، غلامحسین نامی، محمدابراهیم جعفری، هنرمندان معروف آن دوران بودند، حتی اسم آنها را هم نمیدانستند.
او گفت: آنها میخواستند نقاشی بخرند، سال بعد دو یا سه برابر بفروشند، برای پسانداز و تجارت آثار را میخریدند. فکر میکنم، بخرند و بفروشند، اشکالی ندارد، اینگونه با هنرهای تجسمی، کمی آشناتر میشوند.
گلستان افزود: سال ۱۳۶۷ زمانی که گالری من افتتاح شد، در روزنامه اعلام کردم که آثار را قسطی میفروشم. یادم هست که یکی از گالریدارها از این وضعیت ناراحت شد و گفت؛ با این اقدام شما، هنرهای تجسمی را کوچک میکنی، درحالیکه میخواستم آن را انتشار بدهم. او تصریح کرد: آن دوره یکمیلیون تومان پول زیادی بود. اعلام کردم کسانی که نمیتوانند یکجا، یکمیلیون تومان پول یک تابلو بدهند، در چند قسط پرداخت کنند. چه اشکالی داشت، عوضش تابلو روی دیوار خانههایشان نصب میشد و با دنیای هنرهای تجسمی آشنا میشدند. کمااینکه همینطور هم شد. گلستان گفت: با اعلام فروش قسطی نقاشی، استقبال خریداران بیش از آنچه که فکر میکردم، بود. کسانی تابلو میخریدند که با دنیای هنرهای تجسمی آشنا نبودند، اما نقاشی دوست داشتند. پول نداشتند که کار بخرند و حالا اینجوری میتوانستند اثر داشته باشند. او افزود: حتی یکی از همسایگان گالری گلستان در خیابان دروس، در طول سالها، با خرید قسطی آثار، به یک مجموعهدار خوش سلیقه تبدیل شده است. باید عادت کنیم که روی دیوار خانههایمان یک نقاشی قشنگ باشد که از دیدن آن لذت میبریم.
این گالریدار گفت: زمانی که خیلی خسته میشوم روبهروی نقاشی زندهرودی که بسیار برای من باارزش است مینشینم تا در نهایت خستگی از تنم خارج شود.
گلستان از حال خود در این روزها گفت: همیشه گریه میکنم و اشکم سرازیر میشود، دلم برای ملتمان میسوزد.