تصور مشترک مردم از ایران

 در متن دکتر انوری آمده بود: «سخن را بدین خوارمایه مدار. مراد از خوارمایه چیست؟ به نظر من فردوسی در این مصرع که نظیر آن در شاهنامه زیاد است می‌گوید سخن را به پول مفروش. مگر سخن را به پول می‌فروختند که فردوسی می‌گوید سخن را به پول مفروش؟ ناصرخسرو، شاعر نامدار، به این پرسش پاسخ می‌دهد: آری، شاعران، دقیق‌تر بگویم، شاعران درباری شعر را به پول می‌فروختند. ناصرخسرو می‌گوید: «ای شعرفروشان بشناسید این ژرف‌سخن‌های مرا گر شعرایید». ناصرخسرو جامعه‌شناسی شعر نخوانده بود، اما با «شعر در برابر اخلاق» آشنا بود. امروز این نکته روشن‌تر و صریح‌تر گفته می‌شود. آنچه ملت ایران را در فضای تاریخ و در درازای تاریخ زنده نگه می‌دارد، ادب و ادبیات است.»

 انوری در ادامه نوشت:«زبان‌شناسان می‌گویند در جهان ۶۰۰۰ زبان وجود دارد ولی نیمی از آنها در حال انقراض است. 

من خود در عمر ۹۰ ساله خود شاهد انقراض چند زبان در منطقه‌ای که زادگاه من در آن قرار داشت بودم. از جمله در روستایی زبانی خاص بود که زبان‌شناسان آن را می‌شناختند؛ از جمله دانشمند زبان‌شناس، دکتر احسان یارشاطر که افتخار دوستی ایشان را داشتم، از من خواست درباره آن زبان کاری کنم. ۲۰۰ واژه فارسی به من فرستاد که معادل آنها را در زبان مزبور با گفت‌وگو با روستاییان آن روستا به دست آورم. من این کار را کردم. سال ۱۳۵۲ پس از تقسیم اراضی یا اصلاحات ارضی، عده‌ای از روستا رفتند. پس از انقلاب ۵۷ نیز بقیه کوچ کردند و ده خالی شد. دیگر کسی نبود بدان زبان سخن بگوید و بدین‌سان زبان از بین رفت.»

 او توضیح داد:« به نظر جامعه‌شناسان، اغلب زبان‌ها چنین سرنوشتی در انتظارشان است. فقط زبان‌هایی خواهند ماند که در آن زبان‌ها شاهکارهای ادبی به وجود آمده است. «جوئل بیزن»، جامعه‌شناس زبان، می‌نویسد سرانجام چهار زبان پایدار خواهد بود: یونانی، رومی (ایتالیایی)، فارسی و انگلیسی. در این زبان‌ها شاهکارهایی به‌وجود آمده که نشان‌دهنده نبوغ بشری است. برای ملت ایران زهی افتخار که شاهنامه فردوسی یکی از این چهار است که مدنیت را پایدار خواهد داشت.»

 مهری بهفر نویسنده، پژوهشگر و شاهنامه پژوه نیز در این مراسم به نقد دیدگاه‌های ناسیونالیستی مدرن و انطباق آنها بر شاهنامه پرداخت. او گفت: «موضوع من درباره ملی‌گرایی کهن، مستمر، منحصربه‌فرد، ارگانیک و طبیعی است که در شاهنامه ساخته می‌شود، فعلیت پیدا می‌کند و تا به امروز مرتب تکرار تجربه و فهم می‌شود. این «ما»ی نامنحصر ایرانی به این قوم یا آن قوم و این دین یا آن مذهب نیست. مای ایرانی که منحصر به مذهب یا قوم خاصی نیست، در شاهنامه به‌وجود می‌آید. ما بودن ما، به‌واسطه این روایت‌ها ساخته می‌شود و نه اینکه یک‌بار فقط ساخته بشود و تمام شود؛ بلکه در طول تاریخ از هنگامی که فردوسی آن را تنظیم و تدوین فنی و هنری می‌کند تا به امروز مرتب تکرار تجربه و فهم می‌شد.»  او توضیح داد: «تصور مشترک ما از ایران اصلا مدیون همین روایت‌هاست تا برسیم به ابتدای قرن چهاردهم که در این موقع نظریه‌های سیاسی ناسیونالیستی و نظریه‌های چپ سیاسی وارد می‌شود.

 ناسیونالیسم وارداتی منویات میهن‌پرستانه خودش را می‌آورد و روی شاهنامه منطبق می‌کرد و دراین‌باره هم تبلیغ می‌کرد و هم اگر لازم می‌شد مصادره می‌کرد. دوز میهن‌پرستی که آن مدلی در شاهنامه نیست را با تبلیغ و تفسیر و حتی تحریف وارد کردند. بیتی که در ابتدای برنامه تکرار شد، متعلق به فردوسی نیست و تحریفِ همان میهن‌پرستی ناسیونالیستی است. ملک‌الشعرای بهار و مجتبی مینوی بارها درباره آن نوشتند، اما این تحریف‌ها مثل یک فیلتر میان ما و شاهنامه فاصله انداخته است.»

 به گزارش ایبنا، مهری بهفر گفت: «این جریانات مضر هستند؛ چرا که ملی‌گرایی کهن شاهنامه به‌شدت همگرایانه، متواضع و ظریف است. هرگونه افزودنی وارداتی این تعادل را به هم می‌زند.   وقتی خیلی زیاد به فارسی تاکید شود و نه آن شکل کاملا طبیعی که در شاهنامه وجود دارد، اقوام دیگر این حس را خواهند داشت که شاهنامه مال آنها نیست. درحالی‌که در شاهنامه کلمات ترکی، سریانی، یونانی و عربی هست و هیچ‌گونه ایدئولوژی برای حذف آنها وجود نداشته است. فردوسی بر زبان فارسی مسلط بود و اگر می‌خواست کلمات را حذف می‌کرد، اما نکرد؛ پس رویکردش همگرایانه است.»

 این شاهنامه پژوه تاکید کرد:«فردوسی در عصر تعصب دینی شاهنامه را گفت، اما باعث نشد کسی که مسلمان است بگوید این به من مربوط نمی‌شود. ملی‌گرایی کهن همه را با خودش نگه می‌داشت.  در بین قطب‌های متضاد نگرش‌های سیاسی روز، شاهنامه لنگریست برای ما. هر چیز افزودنی این تعادل را می‌تواند به هم بزند و احساس واگرایی بدهد. زبان فارسی شاهنامه ایدئولوژیک نیست و اراده معطوف به پاکسازی زبان‌های دیگر را ندارد. اگر این کلمات در عصر فردوسی کاربرد داشته، او به کار برده بدون اینکه بگوید نه نگویید به‌کار نبرید. اما در قرن چهاردهم ما ایدئولوژی پاکسازی زبانی داریم که مثلا نباید بگویم سلام و حتما بگویم درود؛ چنین چیزی در شاهنامه وجود ندارد.»

 مریم طاهری‌مجد نویسنده و پژوهشگر در این نشست به جایگاه زنان در حماسه ملی پرداخت و گفت: «ایران می‌رسد به جایی که دخت کمندافکن شاهنامه، رندانه عشق و جنگ سهراب را پایان‌یافته اعلام می‌کند.  تعداد زیادی از ابیات زندگی سهراب به دیدارش با گردآفرید اختصاص دارد. شاید همین مفصل بودن حضور گردآفرید است که حکیم را بر آن می‌دارد که شرحی مفصل‌تر در قالب عشق و رزم بگوید.»

 او افزود: در داستان «گردیه» این عشق به ایران به کمال می‌رسد. گردیه در بخش تاریخی شاهنامه ظهور می‌یابد. در روزگار پرآشوب ساسانیان، او خواهر بهرام چوبین است. گردیه در نقش یک تاریخدان در پشت صحنه نبرد، برادر را از خطر کودتا علیه شاه باخبرمی‌کند. او جایگاه برادر را یادآور می‌شود و تاریخ ایران را که از بر دارد، متذکر می‌گردد. او می‌گوید هیچ‌یک از سرداران ایران باستان ادعای شاهی نکرده‌اند. گردیه به بهرام می‌گوید که این کار برای امنیت ایران خطرناک است. او با خرد خود نشان می‌دهد که زن در شاهنامه حافظ سنت‌های سیاسی و تاریخی ایران است تا از فروپاشی نظام کشور جلوگیری کند.»