پیام مردم به کارگردان پیشکسوت
دنیایاقتصاد: فیلم «تجربه» به کارگردانی عباس کیارستمی و نویسندگی امیر نادری پس از سالها در خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمد و علاقهمندان بسیاری به تماشایش نشستند. سیفالله صمدیان در مراسم نمایش فیلم تجربه گفت: در مراسم نکوداشت اخیری که برای عباس کیارستمی در برلین برگزار شد، از کسانی که درباره او فیلمی ساخته بودند دعوت به صحبت شد. من ۶دقیقه درباره تجربه همراهی با زندهیاد کیارستمی صحبت کردم؛ اما امیر نادری بر خلاف عادت همیشگیاش که مابین حرفهایش میگوید: «کات»، پیوسته درباره او صحبت کرد؛ زیرا به ۵۰ سال قبل پل زده و یاد کرده بود از زمانی که نوجوانی ۱۳ ساله بود و به تهران آمده و شبها در عکاسخانهای که در آن کار میکرد میخوابید تا خود را به سینمای جهان وصل کند.
زندگی امیر نادری برای عباس کیارستمی جالب به نظر میرسد و چون او بیش از همه ما به باورپذیر شدن قصهها باور داشت، داستان زندگی امیر نادری را با ساده کردنهای مختص خود، ساده و به فیلم «تجربه» تبدیل کرد. وی افزود: گفتههای امیر نادری در ۲۵ دقیقه درباره همکاری با کیارستمی به من رسید و او از من خواست تا آن را با اهل دلها در میان بگذارم و خانه هنرمندان ایران را بهترین جا برای آن دیدم. به امیر نادری در غربت سخت گذشته است. او آرزو دارد به ایران بازگردد و در آبادان برای بچهها مدرسه سینمایی تاسیس کند. در ادامه این برنامه صمدیان از خسرو معصومی، کارگردان سینما و سایر حاضران در سالن خواست تا برای امیر نادری در ویدئویی یک پیام بفرستند و همه یکصدا فریاد زدند: امیر جان منتظرت هستیم و برای او دست تکان دادند.
خسرو معصومی نیز در پیامی گفت امیر جان جایت در ایران بسیار خالی است. ما میخواهیم که به ایران برگردی و در اینجا فیلم بسازی. پس از آن ویدئویی از صحبتهای مفصل امیر نادری درباره همکاری و رفاقت با کیارستمی و شکلگیری ایده تا پرداخت داستان فیلم «تجربه» پخش شد. امیر نادری در این ویدئو بیان کرد: برای من کار مشکلی است درباره عباس کیارستمی صحبت کنم؛ درحالیکه خودش حضور ندارد و این کاری غمانگیز است. فیلم «تجربه» داستان زندگی من است و همراه با عباس آن را نوشتهام. وی گفت: من و عباس وقتی میخواستیم فیلمنامهای بنویسیم معمولا به دنبال شرایط شلوغ به لحاظ صوتی بودیم؛ برای مثال سر چهارراه و نه یک کافه میرفتیم یا در خیابانها درباره زندگیمان گپ میزدیم. در روزهای تعطیل و خلوت شهر گویی حرفمان نمیآمد. هر روز چیزهایی یادداشت میکردیم و روز بعد برای هم میخواندیم و کمکم فیلمنامه «تجربه» در همین جریان شکل گرفت. عباس بسیار گوش کردن من به رادیو و به خواب رفتن با پیچ باز آن را در قصه میپسندید. شبهای عکاسخانه وقتی به رادیو گوش میدادم، سرم روی شیشه میز بود و خوابم میبرد و صبحها با خرخر رادیو از خواب برمیخاستم و این بخش برایش جذاب بود. او سکوت خود را به این فیلمنامه وارد کرد و ویژگیهای دیگری که متعلق به کیارستمی بود. ادغام دنیای شلوغ من با سکوت کیارستمی باعث شد ماجرای کشفهای پسربچه در فیلم، شناخت او از عشق، اذیت شدن و ضربه خوردن و رویا داشتن و... را بتوانیم بهدست بیاوریم.