خطای حکمرانی اقتصادی حزب کمونیست، مقدمات فروپاشی دژ سرخ را فراهم کرد
صنعت شوروی گروگان ایدئولوژی
اتحاد جماهیر شوروی با بیش از یکصد ملیت و نژاد، بیش از ۲۸۰میلیون نفر را در خود جای داده بود. این کشور به مدت ۷۴سال، با برقراری یک نظام سوسیالیستی، سیاستهای اقتصادی مختلفی را به اجرا درآورد. با وجود اینکه تلاشهای بسیاری از سوی برخی افراد برای اصلاح ساختار اقتصادی این کشور صورت گرفت اما تا آخرین روز شوروی، توان حزب کمونیست به برچیدن ساختار ناکارآمد و فاسدی که در دوران استالین پایهگذاری شد نرسید. سیاستهایی آمیخته با سرکوب فعالان اقتصادی و بستن درهای کشور در هراس از غرب به مدت ۷ دهه سفرههای مردم شوروی را به قدری کوچک کرد که در چند دوره قحطیهای گسترده باعث فوت میلیونها انسان شد. از سوی دیگر با توسعه صنایع سنگین و نظامی، انبارهای دولتی پر از کالاهایی بود که دردی از جامعه دوا نمیکرد. نتیجه بیتوجهی به فرآیندهای طبیعی علم اقتصاد منجر به سقوط این ساختار شد. در این گزارش بر اساس اطلاعات کتابهای «اتحاد شوروی از تکوین تا فروپاشی» اثر الهه کولائی و «چرا کشورها شکست میخورند» اثر دارون عجم اوغلو، فراز و فرود حکمرانی اقتصادی و سیاستهای صنعتی اتحاد جماهیر شوروی از استالین تا گورباچف بررسی شده است.
سیاستهای نوین اقتصادی
در سال ۱۹۲۱ با اتمام جنگهای داخلی که پس از انقلاب ۱۹۱۷ اکتبر رخ داده بود، موج جدیدی از سیاستهای اقتصادی برای بازسازی شرایط وخیمی که ایجاد شده بود، اتخاذ شد. اجرای قانون تحویل اجباری مازاد محصولات کشاورزی، ناتوانی در تولید محصولات غذایی متناسب با نیاز داخلی، کاهش فعالیت صنایع و اعتصابات، این نظام تازه برپا شده را تحت فشار قرار داد. مجموع این شرایط، منجر به اعلام سیاست نوین اقتصادی نپ (N.E.P) در دوران لنین شد. بر اساس این سیاست، ۳ ساختار اقتصادی متفاوت در این کشور مشخص شد که شامل، ساختار سوسیالیستی، تولید کالایی کوچک و ساختار سرمایهداری خصوصی بود. عقبنشینی نظام فکری شوروی از کمونیسم جنگی، نویدبخش برقراری حقوق مالکیت برای دهقانان و فعالان اقتصادی بود.
نتایج اجرای این سیاست به سرعت قابل مشاهده بود، به طوری که در سال ۱۹۲۷، میزان تولید محصولات کشاورزی و صنعتی در برخی بخشها به میزان قبل از جنگ داخلی رسید. اما این سیاست یک بحران بزرگ نیز ایجاد کرده بود؛ افزایش بهای نسبی کالاهای صنعتی در مقایسه با محصولات کشاورزی. دهقانان که بیش از ۸۰ درصد جمعیت آن زمان کشور را تشکیل داده بودند، موقعیت خود را دشوارتر از قبل میدیدند. بهرغم اصلاحاتی که در دوره لنین اجرا شد، همچنان بانکها، موسسات حملونقل، صنایع بزرگ و بخش تجارت در کنترل دولت باقیماند. لنین در توجیه عقبنشینیها معتقد بود که اصلاحات (نپ) نشانه ورشکستگی کمونیسم نیست، بلکه رویکردهایی است که به اقتضای شرایط به عمل میآید، اما هدف غایی پیروزی سوسیالیسم است. در هر صورت ساختار اقتصادی و صنعتی شوروی در این دوره توانست با توزیع مواد غذایی، قحطی را از بین ببرد.
کشتارگاه اقتصادی استالین
ظهور استالین پس از جنگهای داخلی مقارن با تمرکز قدرت سیاسی و نظامی در شوروی بود. او با بها دادن به دیوانسالاری، گام به گام قدرت مطلقه خود را تحکیم بخشید. لنین شخصیت او را بیش از اندازه خشن خوانده و توصیه کرده بود شخصی پرتحملتر، صدیقتر و مودب و غیر دمدمی مزاج را به جای او منصوب کنند. نحوه تفکر استالین را میشود در تبیین از جامعه شوروی متوجه شد. او شوروی را با ماشینی مقایسه میکرد که مردم در آن پیچ و مهره هستند و رهبران در کنار اهرمها ایستاده با آنها کار میکنند. نظریه «امکان ساختمان سوسیالیسم در کشور» استالین بیان میکرد که تکامل نابرابر در سیستم سرمایهداری، پیروزی نظام سوسیالیستی را میسر میکند، حتی به قیمت اینکه به نسبت دیگر کشورها توسعه پیدا نکند. در راستای همین تفکر، با پایان دادن به سیاستهای نپ، آزادی به وجود آمده برای بخش خصوصی سرکوب شد. کمبود دائمی مواد مصرفی در شوروی، در همین دوره و با افزایش توجه به بخش صنایع سنگین کلید خورد. سرکوب جناح راست، اشتراکی کردن اجباری کشاورزی، مصادره اموال دهقانان، تبعید و کشتار طبقه سرمایهدار بخشی از سیاستهای استالین در ابتدای راه خود بود که در نهایت در سالهای آتی منجر به قحطی و کشتهشدن افراد بیشماری در شوروی شد.
یکی از شاخصههای مهم اقتصادی در دوره استالین، «تسریع در روند صنعتی کردن کشور» بود. در آن دوره بنگاههای تولیدی بزرگ و صنعتی با قربانی کردن صنایع کوچک و مصرفی، در سطح مناطق مختلف گسترش یافتند. کارخانههای تولیدکننده لباس و مواد غذایی آرام آرام جای خود را به خط تولید لکوموتیو و تراکتور دادند. شکاف درآمدی به حداکثر خود رسیده بود تا جایی که دستمزد یک کارمند عالی رتبه (۱۰هزار روبل) صد برابر کارگر ساختمانی (۱۰۰ روبل) بود. کامیابیهای غرورآفرین استالین در صنایع عظیم، با ناکامی بخش کشاورزی، جوامع محلی و کارخانههای کوچک همراه بود. تعارض منافعی که در نهایت منجر به تصفیه مخالفان و معترضان به دست دستگاه سرکوب او شد.
نسبت میان نهادها و رشد اقتصادی
دارون عجم اوغلو در کتاب «چرا کشورها شکست میخورند» مساله محوری در تحلیل اقتصاد شوروی در دوره استالین را پرسشی بنیادین درباره نسبت میان نهادها و رشد اقتصادی معرفی کرده است. اقتصاد شوروی متکی بر کشاورزی و بر پایه الگوهای سنتی پیشاز انقلاب صنعتی غرب بود. صنعتیسازی دستوری که از ترس جا ماندن از کشورهای غربی در دستور کار قرار گرفت، برخلاف تجربههای پیشین در جهان، نه محصول ابتکار فردی، کارآفرینی و نوآوری، بلکه نتیجه «تصمیمات متمرکز دولت» و «تامین اجباری منابع» بود. بیتردید این سیاستها در کوتاهمدت به رشد اقتصادی منجر شد. ایجاد کارخانهها، انتقال نیروی کار از بخش کشاورزی به صنعت و افزایش ظرفیت تولید، در زیر سایه فشارهای اجتماعی، جهش اقتصادی قابلتوجهی را رقم زد. اما این رشد ناشی از جاماندگی اولیه شوروی بود.
حکومت استالین مالک تمام محصولات کشاورزی بود و به جای نظام مالیاتی متعارف، محصولات را به طور مستقیم از کشاورزان مصادره میکرد. این سیاست با وجود اینکه به نیت تامین غذای برابر برای همه شهروندان اجرا شد، اما انگیزه تولید را به شدت تضعیف کرد. فعالان اقتصادی که مالک عوامل تولید و محصول خود نبودند دلیلی برای افزایش بهرهوری یا تولید مازاد نداشتند. نتیجه این روند، کاهش تولید، اختلال در توزیع کالا و در نهایت قحطیهای گسترده بود. بنا بر برآوردها، در پایاندوره برنامهریزی استالین، میلیونها نفر از جمله خود کشاورزان قربانی گرسنگی و سوءتغذیه شدند. در حوزه صنعت اگرچه شوروی در بین سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۶۰، به طور متوسط رشد اقتصادی نزدیک ۶ درصد در سال را تجربه کرد اما این رشد الزاما به بهبود پایدار رفاه و رضایت عمومی منجر نشد.
استالین برای جبران فقدان انگیزه در نظام دستوری، به سیاستهای پاداشمحور و تشویقی روی آورد. آنها معیارهایی برای افزایش تولید تعیین کردند که در صورت تحقق آن، حقوق یا سهم بیشتری به کارگران و مدیران تعلق میگرفت با اینحال این نظام به اصطلاح حمایتی، به جای تقویت نوآوری (که عامل رشد در کشورهای غربی بود) به شکلگیری انگیزههای منفی تولید فناورانه منجر شد. از آنجا که سقف مشخصی برای پاداشها وجود داشت، بسیاری از واحدهای تولیدی به فکر عبور از این حد دستوری، نبودند، تا انتظارات حکومت افزایش پیدا نکند. نتیجه این رویکرد، پیشرفت محدود و کنترل شده بود. از سوی دیگر پرداخت ماهانه پاداشها نگاه کوتاهمدت در اقتصاد شوروی را نهادینه کرد. ریسکپذیری، سرمایهگذاری بلندمدت و فعالیتهای تحقیق و توسعه جایگاهی در صنعت و اقتصاد شوروی دوران استالین نداشتند. این در صورتی بود که رشد پایدار اقتصادی مستلزم فدا کردن منافع کوتاهمدت برای رسیدن به دستاوردهای بلندمدت است، منطقی که نظام انگیزشی شوروی دقیقا برخلاف آن شکل گرفته بود.
در نهایت عجم اوغلو، تفاوت بنیادین رشد اقتصادی شوروی با رشد اقتصادهای مبتنی بر نهادهای فراگیر را در نبود تخریب خلاق دانسته است. در شوروی نوآوریهایی که میتوانست صنایع موجود را کنار بزند و ساختار اقتصادی را دگرگون کند با مقاومت ساختاری مواجه میشد؛ چرا که تمرکز قدرت و ترس از برهم خوردن نظم موجود مانع از پذیرش تغییرات پویا و خلاقانه بود. همین مساله باعث شد به مرور بعد از دهه ۱۹۷۰، اقتصاد شوروی از نفس بیفتد و ظرفیت رشد صنعتی خود را از دست بدهد.
در سطح سیاسی نیز تمرکز قدرت، گرچه در کوتاهمدت به کنترل منابع کمک کردهبود اما در بلندمدت خود به عاملی برای ضربه زدن به ساختار اقتصادی متزلزل شوروی تبدیل شد. فاصله عمیق میان حاکمیت و جامعه، انگیزه اعتراضات و انقلاب را افزایش داد، زیرا تصاحب قدرت مرکزی به معنای دسترسی ناگهانی به حجم گستردهای از منابع و امتیازات بود. در مقابل نظامهایی که امکان افزایش تدریجی قدرت و مشارکت سیاسی را فراهم میکنند، معمولا هزینه و انگیزه انقلاب را کاهش میدهند. تجربه صنعتیسازی استالین نشان داد که رشد اقتصادی مبتنی بر دستور، اجبار و تمرکز قدرت، هرچند میتواند در دورهای محدود آمارهای قابلتوجه و مثبتی را ایجاد کند اما فاقد پایداری، نوآوری و رفاه پایدار برای جامعه است.
رویای کمونیسم
در ماههای پایانی زندگی استالین فروپاشی روحی و روانی او منجر به بدبینی به اطرافیان و پزشکان شده بود. مرگ استالین موجب دگرگونیهایی در موقعیت دستگاه اداری شوروی شد. خروشچف که فردی ساده، ضعیف و گاه خشن معرفی میشد به سمت دبیر اول کمیته مرکزی حزب منصوب شد. او در آغاز کار به بازداشتهای وسیع پایان داد و شرایط بنگاههای اقتصادی بهبود یافت. اراضی کشاورزی محدود که از ضربات سهمگین جنگ جهانی جان سالم به در برده بودند، تحت سیستم غیرعادلانه حاکم بر این بخش، توانایی تامین نیاز داخلی را نداشتند. با آغاز جنگ سرد کمکهای غذایی ایالات متحده به شوروی قطع شد و خشکسالی بر وخامت اوضاع افزود. خروشچف برای بهبود شرایط از میزان مالیات متصرفههای شخصی روستاییها کاست و اخذ مالیات از انواع محصولات و دامها را لغو کرد. با اتخاذ سیاستهای جدید اقتصادی دولت مداخله خود در زندگی خصوصی مردم را کاهش داد و به روستاییها اجازه فعالیت شخصی بر اساس ابتکار و سلیقه خود را داد. سیاستهای او در گامهای ابتدایی توانست امید را در دل مردم این کشور زنده کند.
تحکیم جایگاه خروشچف به او این قدرت را داد که در سال 1954 اصلاحات سیاسی را در دستور کار قرار دهد. شاخصههای اصلی این اصلاحات شامل ایجاد تشکیلات کمیته امنیتی دولتی(کا.گ.ب)، عزل و نصب وسیع کارمندان دولتی، منسوخ شدن ترورهای سیاسی دوران استالین، تصفیه حسابهای سیاسی و محاکمه دهها تن از ژنرالهای امنیتی و دولتی بود.
در گام بعدی و در سال 1957 اصلاحات اقتصادی به اولویت شوروی تبدیل شد. خروشچف با توجه به زمینههای موجود خانهسازی را مورد توجه قرار داد. دیوانسالاری پیچیده، تولید و صنایع را تحت فشار قرار داده بود. کند شدن مسیر انتقال کالاهای اساسی به سفره مردم، دولت را واداشت که بدون کوتاه کردن اصل مالکیت دولتی با لغو اداره متمرکز تولید، وظیفه تامین کالای مورد نیاز مردم را به سازمانهای محلی واگذار کند. همچنین انحلال وزارتخانههای صنعتی در ساختار متمرکز دولتی این کشور، قدرت بیشتری به استانها داد. اقدامات شتابزده دولت جدید، برای محدود کردن رانتخوارها، پایههای مخالفت و کودتای سال 1957 را بنا نهاد و در نهایت، نتیجه سیاستهای خروشچف با رای حداکثری هیات رئیسه حزب کمونیست برای برکناری او در هالهای از ابهام رفت. با ابقای مجدد او، برنامههای جهش تولید و اجرای فروش ماشینآلات این رویا را برای شوروی ایجاد کرد که میتواند در سال 1971 از حیث تولید از آمریکا پیشی بگیرد. مانیفست قرن بیستم حزب کمونیست وعدههای شیرینی از جمله کوتاهترین ساعت کار روزانه در جهان، آموزش و بهداشت رایگان و میزان اجارهخانه صفر را به مردم شوروی داد. در سال 1961 آرمانی بنا شد که بعد از دوسال به قحطی گسترده منجر شد؛ «از هرکس به اندازه استعدادش، به هرکس به اندازه احتیاجش»
شکست موج اصلاحات
تنها چند سال از مانیفست جدید حزب کمونیست نگذشته بود که در سال 1963 خشکسالی و قحطی اراضی وسیعی را در برگرفت. برخلاف تبلیغات دولتی در خصوص دو برابر شدن محصولات غله، انبارهای دولتی خالی از هر محصولی بود. با مصرف شخصی بیش از 80 درصد محصول متصرفه کشاورزان، اکثر مصرف عمومی معطوف به تنها 20 درصد تولیدات شدهبود. در نهایت روند استالینزدایی و بیتوجهی به صنایع بزرگ زمینهساز سقوط خروشچف شد. اصلاحات صنعتی او تنها با تغییر زمین رانتخواری از صنایع سنتی نظیر فولاد، به صنایع شیمیایی و پتروشیمی، افراد بیشتری را به جمعیت مخالفان افزود. تجربه خروشچف نشان داد در نبود نهادهای فراگیر، اصلاحات پیدرپی با بیثبات کردن نظام سیاسی و اقتصادی و نااطمینانی ذینفعان وضع موجود تنها تلاشی ناموفق در برابر دستگاه عظیم بوروکراسی شوروی است.
فساد در دستگاه اداری
با سقوط دولت خروشچف، ساختار سیاسی شوروی بیش از پیش متزلزل شد و با ایجاد رهبری گروهی، تلاشهایی صورت گرفت تا حزب کمونیست مجدد یکپارچه شود. در نهایت برژنف در اکتبر 1964 به سمت دبیرکل حزب کمونیست برگزیده شد. در دوران برژنف برای افزایش کارآیی اقتصاد، شوروی اقدامات گستردهای را در دستور کار قرار داد ولی از هرگونه اقدام سیاسی برای عدم تمرکز نظام سیاسی و ایجاد انگیزههای بازاری و تجاری در فرآیند تولید و توزیع خودداری شد. کاهش نرخ رشد شوروی ادامه یافت و رفاه مردم بیش از گذشته از غرب عقب ماند. برژنف با درس گرفتن از دوران گذشته ثبات در کادرهای حزبی را برقرار کرد که به تشدید فساد در میان نیروهای حزبی منجر شد. در نهایت در سال 1975 با سکته برژنف، درگیری بر سر جایگاه او آغاز شد و در نهایت اندروپف با وقفهای چند ساله و با حمایت ارتش در سال 1982 عملا به دبیرکلی حزب برگزیده شد.
توسعه نامتوازن
خروشچف و برژنف وارث مشکلات فراوانی بودند که استالین به جای گذاشته بود. با گذشت دو نسل از سیاستگذاران همچنان کاهش مزمن تولید مواد غذایی مردم و حکومت را تحت فشار قرار داده بود. عدم تناسب رشد شاخههای گوناگون در اقتصاد به میزانی رسیده بود که در سالهای 1965 تا 1980 رشد صنایع سنگین بالغ بر 270 درصد بود اما در همان مدت بخش کشاورزی تنها 35درصد رشد کرده بود. رشد صنعتی شوروی در سال 1982 نیز به میزان 2.8 درصد بود اما مشکل اصلی سطح تولید نبود، اندروپوف میدانست که کالاهای بسیاری که تولید شده، از بین میروند یا به دلیل کیفیت پایین، قابل استفاده نیستند.
دبیر جدید حزب کمونیست تلاش کرد در کنار محدود کردن فساد گستردهای که در دوران برژنف، نزدیکان و خانواده او ایجاد کرده بودند، سطح تکنولوژی را در بخش صنعت افزایش دهد. اما ماهیت اصلاحات او در بخش صنعت تفاوتی با رویکرد شکستخورده تشویقی استالین در کشاورزی نداشت. دولت طبق مدل لهستان، بهای مواد غذایی را با توسعه تعاونیها افزایش داد تا صفهای طولانی مغازههای دولتی کمتر شود. دوران 15ماهه دبیرکلی او نتوانست گره از سیستم فرو پاشیده اقتصادی شوروی باز کند. در نهایت پس از به قدرت رسیدن و سکته چرنینکو،جانشین محافظهکار، نوبت به گورباچف، جوانترین عضو حزب و مرد قابل اعتماد اندروپوف رسید.
گورباچف؛ رسیدگی به رکود اقتصادی
همراه با روی کار آمدن گورباچف امید زیادی در میان مردم برای اجرای اصلاحات جدی و اساسی در اتحاد شوروی به وجود آمد. اولویت گورباچف،رسیدگی به رکود اقتصادی بود. او به مکانیسم اقتصادی که درآمد افراد را به کیفیت و سودآوری تولید وابسته کند معتقد بود. در دوره او به طور ضمنی فعالیت بخش خصوصی به صورت حداقلی برای توسعه و تعمیرات ساختمان مجاز شناخته شد. دولت جدید طی گزارشی عامل اصلی کندکننده فعالیتهای کشاورزی و صنعتی را رکود فنی خواند و نیاز به بازسازی فنی و تزریق تکنولوژی را ضروری دانست. در این دوره، در سازمان بخش دولتی و حقوق اقتصادی مردم تحولات جدیدی ایجاد شد.
آزادسازی واردات و صادرات کالا بدون نظارت نهادهای بالاتر برای برخی از موسسات، تجدیدنظر در سازمان اداره اقتصادی، اتخاذ اصول جدیدی در مورد قیمتها، بانکها، پرداخت هزینهها و امور مالیاتی بخشی از اقدامات اولیه اقتصادی گورباچف بود. او برای توسعه بخش خصوصی اهمیت بسیاری قائل بود. با تمام توجهی که گورباچف برای رشد اقتصادی داشت اما در سال 1986 رشد شوروی از 1.5 درصد فراتر نرفت که 1 واحد درصد کمتر از حدنصاب کشورهای غربی بود. سیاستهای اقتصادی جدید شامل تغییر اولویت در تخصیص منابع، کاهش میزان فشار بر سطوح پایین اداری و افزایش سرمایهگذاریهای مشترک با شرکتهای اروپایی میشد. اصلاحات صورت گرفته باعث شد گورباچف در سال 1988 با رسیدن به سمت ریاست شورای عالی اتحاد شوروی جایگاه خود را مستحکم کند.
7 دهه حکمرانی ناکارآمد
در پایان دهه 1980، بهرغم تلاشهای گورباچف، فشارهای تورم و رکود اقتصادی بر دشواری شرایط افزود. تورم همراستا با افزایش 9 درصدی دستمزدها و چاپ پول(روبل) برای جبران کسری بودجه رشد کرد. در نهایت طرحی از سوی نخستوزیر دولت شوروی نیکولای ریژکوف، برای ایجاد اقتصاد مبتنی بر بازار ارائه شد که ریاضتی سخت را بر مردم شوروی تحمیل میکرد. در نهایت اما طرحی موسوم به ایجاد اقتصاد بازار در شوروی ظرف 500 روز از سوی گروهی اقتصاددان به نمایندگی شاتالین در دستور کار قرار گرفت. که با همکاری ریژکوف و دستگاههای دولتی همراه نشد. مبنای کار اصلاحات اساسی دولت گورباچف شامل تسریع در خصوصی کردن مالکیت دولتی، لغو قطعی یارانهها، امتناع کامل از کنترل دولتی نرخها و برچیده شدن سیستم اداره امور کشور با دستگاههای اداری دولت بود. روی دیگر سکه اما تعمیق اختلافات در میان حامیان اصلاحات و ذینفعان وضع موجود، به کودتای اوت 1991 منجر شد که پایانی بر روند اصلاحات اساسی و دیرهنگام گورباچف بود.
به این ترتیب، نظام مارکسیستی-لنینیستی در اتحاد شوروی پس از 74 سال فروپاشید. حکمرانی اقتصادی این کشور با تمام فراز و فرودهایی که ذکر شد نتوانست پاسخگوی نیاز روزمره مردم باشد. نظام اقتصادی حاکم بر اتحاد شوروی تا پایان عمر خود نتوانست از میراث استالینیسم رهایی یابد. نظام کنترل اداری و آمرانه اقتصاد که متمرکز اداره میشد، مجال هرگونه کسب سود فردی را از میان برد و بهرغم دستاوردهای صنعتی گسترده، در تامین نیازهای عادی و روزمره مردم شوروی ناتوان ماند. تخصیص غیر بهینه منابع به بخشهای صنعتی بزرگ و صنایع نظامی در سایه توجیه ترس از بیگانگان که ریشه در درون جامعه روسی داشت، به فروپاشی کامل اقتصادی و صنعتی این کشور منجر شد.