جهانی‌شدن به کدام سو می‌رود؟

 ارتباطات اقتصادی فرا‌ مرزی همچنان گسترده و عمیق‌اند. آنچه تغییر کرده، بیش از اصل جهانی‌شدن، منطق، جغرافیا و معماری آن است. برای توضیح این تحول می‌توان دست‌کم هفت روایت یا چارچوب متمایز را شناسایی کرد که هرکدام بخشی از مسیر جدید اقتصاد جهانی را توضیح می‌دهند.

 روایت اول) جهانی‌زدایی و پایان یک دوره: رادیکال‌ترین روایت، جهانی‌زدایی (de-globalization) است. براساس این دیدگاه، دوره گسترش شتابان تجارت، سرمایه‌گذاری خارجی و فعالیت شرکت‌های چندملیتی که از دهه ۱۹۸۰ آغاز شد، وارد مرحله عقب‌نشینی شده است. نشانه‌های این روند را می‌توان در بازگشت سیاست صنعتی، افزایش تعرفه‌ها و محدودیت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری و پیوند روزافزون تصمیمات اقتصادی با ملاحظات امنیت ملی مشاهده کرد. نیمه‌رساناها، باتری‌ها، مواد معدنی حیاتی، دارو و فناوری‌های پیشرفته از مهم‌ترین حوزه‌هایی هستند که دولت‌ها دیگر تامین آنها را صرفا به نیروهای بازار واگذار نمی‌کنند.

 روایت دوم) تکه‌تکه‌شدن ژئواکونومیک: صندوق بین‌المللی پول برای توصیف تحولات جدید از مفهوم تکه‌تکه‌شدن ژئواکونومیک استفاده می‌کند. در این چارچوب، مساله اصلی کاهش تجارت جهانی نیست، بلکه افزایش نقش ملاحظات سیاسی و ژئوپلیتیک در تجارت، سرمایه‌گذاری و فناوری است. در گذشته، بنگاه‌ها عمدتا بر اساس قیمت، کیفیت، بهره‌وری و دسترسی به بازار تصمیم می‌گرفتند؛ اما اکنون فاصله ژئوپلیتیک نیز اهمیت یافته است. در نتیجه، یک کشور متحد ممکن است حتی با هزینه بالاتر، مقصد جذاب‌تری نسبت به یک کشور رقیب باشد. از این منظر، جهانی‌شدن پایان نیافته، بلکه به شبکه‌ها و بلوک‌هایی بازآرایی می‌شود که روابط اقتصادی درون آنها قوی‌تر و میان آنها محدودتر است.

 روایت سوم) برون‌مرزسپاری به کشورهای همسو: روایت سوم بر تغییر جغرافیای زنجیره‌های تامین تاکید دارد. توزیع تولید و تامین میان کشورهای قابل اعتماد و همسو(Friendshoring) به‌ویژه در سیاست اقتصادی آمریکا اهمیت یافته است. منطق آن کاهش وابستگی به تعداد محدودی از تامین‌کنندگان و توزیع زنجیره‌های حساس میان شرکای قابل اعتماد است. با این حال، این الزاما به معنای انتقال تولید و تامین به کشورهای نزدیک (Nearshoring) نیست. برای مثال، یک شرکت آمریکایی ممکن است بخشی از تامین خود را از چین خارج کند، اما به‌جای مکزیک یا کانادا، آن را به ویتنام، هند یا مالزی منتقل کند.بنابراین، هرچند ملاحظات ژئوپلیتیک در انتخاب محل تولید و تامین اهمیت بیشتری یافته‌اند، شواهد کافی درباره منطقه‌ای‌شدن گسترده زنجیره‌های جهانی وجود ندارد. زنجیره‌ها ممکن است مسیر خود را تغییر دهند، بدون آنکه الزاما کوتاه‌تر یا منطقه‌ای‌تر شوند.

 روایت چهارم) کاهش ریسک بدون قطع ارتباط: اتحادیه اروپا در واکنش به شرایط جدید، مفهوم کاهش ریسک (De-risking) را برجسته کرده است؛ جداسازی اقتصادی (Decoupling)به معنای جداکردن دو اقتصاد است، اما کاهش ریسک بر کاهش هدفمند وابستگی‌های آسیب‌پذیر تمرکز دارد. در این دیدگاه، وابستگی اقتصادی ذاتا منفی نیست؛ مشکل زمانی ایجاد می‌شود که یک کشور در حوزه‌ای حیاتی بیش از حد به یک منبع، فناوری یا تامین‌کننده وابسته باشد. راه‌حل نیز خودکفایی نیست، بلکه تنوع‌بخشی به منابع و شرکای اقتصادی است. از این رو، اتحادیه اروپا ضمن حفظ روابط اقتصادی با چین، بر کاهش آسیب‌پذیری‌های راهبردی و ایجاد تعادل میان کارآیی و تاب‌آوری تاکید دارد.

روایت پنجم) بازجهانی‌شدن: سازمان تجارت جهانی در برابر روایت جهانی‌زدایی، مفهوم بازجهانی‌شدن (Re-globalization) را مطرح کرده است. در این دیدگاه، راه‌حل مشکلات جهانی‌شدن، عقب‌نشینی از آن نیست، بلکه بازطراحی ساختار آن است. در مدل پیشین، شرکت‌ها ممکن بود برای یک نهاده مهم به یک کشور یا منطقه وابسته شوند؛ اما در بازجهانی‌شدن، شبکه‌های تامین باید متنوع‌تر شوند و کشورهای بیشتری در آنها مشارکت کنند. افزایش تعداد تامین‌کنندگان و مقاصد تولید می‌تواند امکان جایگزینی در شرایط بحران را افزایش دهد. بنابراین، جهانی‌شدن جدید باید متنوع‌تر، فراگیرتر و تاب‌آورتر باشد. بازجهانی‌شدن در واقع بازگشت به الگوی دهه ۱۹۹۰ نیست، بلکه اصلاح و انطباق آن با شرایط جدید اقتصاد جهانی است.

 روایت ششم) بازآرایی زنجیره‌های ارزش جهانی: سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) بر بازآرایی (Reconfiguration) زنجیره‌های ارزش جهانی تاکید دارد. شرکت‌ها تامین‌کنندگان خود را متنوع می‌کنند، منابع جدید می‌یابند، بخشی از ظرفیت را به کشورهای دیگر منتقل می‌کنند و برای صنایع حساس ظرفیت جایگزین ایجاد می‌کنند. در این الگو، انتخاب میان تولید داخلی و جهانی جای خود را به ترکیبی از تولید داخلی، کشورهای نزدیک، کشورهای همسو و مراکز جهانی دارای مزیت هزینه، فناوری یا مقیاس داده است. بنابراین، جهانی‌شدن بیش از آنکه در حال عقب‌نشینی باشد، در حال بازطراحی است. این تمایز برای سیاستگذاری مهم است؛ زیرا به‌جای تمرکز بر خودکفایی و داخلی‌سازی گسترده، بر افزایش قابلیت اتصال اقتصادها و بنگاه‌ها به شبکه‌های جدید و متنوع جهانی تاکید می‌کند.

 روایت هفتم) ظهور اقتصادهای اتصال‌دهنده: رقابت ژئوپلیتیک الزاما زنجیره‌های ارزش را به دو بلوک کاملا جدا تقسیم نکرده است؛ بلکه برخی کشورها در حال تبدیل‌شدن به کشورهای اتصال‌دهنده هستند. برای مثال، آمریکا ممکن است واردات مستقیم از چین را کاهش دهد، اما قطعات چینی از طریق ویتنام وارد زنجیره تولید شده و محصول نهایی از آنجا به آمریکا صادر شود. در این حالت، سهم چین در آمار تجارت کاهش می‌یابد، اما نقش آن در زنجیره ارزش باقی می‌ماند. مکزیک، ویتنام و برخی کشورهای آسیایی نمونه‌های مهم این روند هستند. بنابراین، رقابت آمریکا و چین می‌تواند به‌جای ایجاد دو بلوک مجزا، شبکه‌ای پیچیده‌تر با کشورهای واسط بیشتر ایجاد کند.

کدام روایت به واقعیت نزدیک‌تر است؟

هر یک از این هفت دیدگاه بخشی از تحولات کنونی اقتصاد جهانی را توضیح می‌دهد. جهانی‌زدایی در برخی صنایع دیده می‌شود و تکه‌تکه‌شدن ژئواکونومیک از افزایش نقش سیاست و امنیت در تجارت و سرمایه‌گذاری حکایت دارد، توزیع تولید و تامین میان کشورهای قابل اعتماد و همسو و کاهش ریسک نیز به بخش مهمی از سیاست‌های آمریکا و اروپا تبدیل شده‌اند. با این حال، شواهد از عقب‌نشینی فراگیر اقتصاد جهانی به سمت تولید ملی یا منطقه‌ای حمایت نمی‌کنند. تصویر کلی بیشتر ترکیبی از بازجهانی‌شدن، بازآرایی زنجیره‌ها و تکه‌تکه‌شدن ژئواکونومیک است. اقتصاد جهانی همچنان به‌هم‌پیوسته است، اما منطق این اتصال تغییر کرده است. بنگاه‌ها اکنون در کنار هزینه، ریسک ژئوپلیتیک، امنیت تامین و امکان جایگزینی تامین‌کننده را نیز ارزیابی می‌کنند. در نتیجه، جهانی‌شدن از الگویی عمدتا کارآیی‌محور به الگویی چندهدفه حرکت کرده است؛ کارآیی همچنان مهم است، اما دیگر تنها معیار نیست.

فرصت برای کشورهای درحال‌توسعه

این تغییر معماری برای کشورهای درحال‌توسعه نیز فرصت‌های جدیدی ایجاد می‌کند. اگر روند غالب، تنوع‌بخشی و بازآرایی زنجیره‌ها باشد، شرکت‌های جهانی به دنبال تامین‌کنندگان و پایگاه‌های تولیدی بیشتری خواهند بود تا وابستگی خود را کاهش دهند. این وضعیت می‌تواند به نفع کشورهایی باشد که بتوانند به حلقه‌ای قابل اعتماد در زنجیره‌های جدید تبدیل شوند. با این حال، نیروی کار ارزان به‌تنهایی کافی نیست. زیرساخت مناسب، ثبات مقررات، لجستیک مطمئن، تامین انرژی، ظرفیت تولید در مقیاس، دسترسی به بازار، رعایت استانداردهای فنی و توان همکاری بلندمدت اهمیت بیشتری یافته‌اند. رقابت آینده بیش از ارزان‌ترین محل تولید، بر قابل اعتمادترین حلقه زنجیره متمرکز خواهد بود.

*  کارشناس سرمایه‌گذاری و توسعه کسب‌وکار