حل معمای سفته‌بازی بانک‌ها با سپرده‌های مشتریان

چنین برداشت‌هایی در شرایطی که دسترسی به حساب‌ها با مشکل مواجه می‌شود تا حدی قابل فهم است؛ اما این روایت با نحوه کارکرد واقعی نظام بانکی همخوانی کامل ندارد. بخش مهمی از این برداشت‌ها ناشی از تصوری است که سپرده بانکی را مانند پول نقدی می‌بیند که در خزانه بانک نگهداری می‌شود و بانک هر زمان که بخواهد می‌تواند آن را به بازارهای مختلف منتقل کند. درحالی‌که در بانکداری مدرن، سپرده‌ها عمدتا بخشی از یک ساختار ترازنامه‌ای و اعتباری هستند و بخش بزرگی از آنها پیش‌تر در قالب تسهیلات در اقتصاد توزیع شده است. بنابراین برای تحلیل رفتار بانک‌ها باید از تصور ساده «خزانه‌ای از پول نقد» فاصله گرفت و به منطق ترازنامه بانک‌ها توجه کرد.

سپرده چگونه خلق می‌شود؟

یکی از خطاهای رایج در تحلیل رفتار بانک‌ها این است که تصور می‌شود بانک ابتدا سپرده‌های مردم را جمع‌آوری می‌کند و سپس از محل آن تسهیلات می‌دهد. این تصویر اگرچه در نگاه عمومی ساده و قابل فهم است، اما با سازوکار واقعی بانکداری اعتباری کاملا منطبق نیست. در بسیاری از موارد، در بانکداری مدرن اعطای تسهیلات خود منشأ ایجاد سپرده است.

زمانی که بانک به یک مشتری تسهیلات اعطا می‌کند، در سمت دارایی ترازنامه «تسهیلات اعطایی» ثبت می‌شود و در سمت بدهی، حساب سپرده مشتری بستانکار می‌شود. به این ترتیب، سپرده‌ای جدید در سیستم بانکی شکل می‌گیرد. در واقع بانک با اعطای اعتبار، همزمان دارایی و بدهی جدیدی در ترازنامه خود ایجاد می‌کند. همین سازوکار یکی از دلایل اصلی ماهیت اعتباری بخش عمده نقدینگی در اقتصاد است. اما نکته مهم اینجاست که سپرده‌ای که در سمت بدهی بانک ثبت می‌شود، ممکن است هر لحظه توسط مشتری منتقل یا برداشت شود؛ درحالی‌که دارایی متناظر آن یعنی تسهیلات اعطایی معمولا میان‌مدت یا بلندمدت است. به عبارت دیگر، بانک با یک عدم‌تطابق ساختاری مواجه است: بدهی بانک کوتاه‌مدت و عندالمطالبه است، اما دارایی بانک زمان‌دار و وابسته به سررسید قرارداد تسهیلات است.

مساله اصلی مدیریت نقدینگی بانک‌ها شکاف سررسید است

این تفاوت سررسید میان دارایی‌ها و بدهی‌ها یکی از ویژگی‌های ذاتی بانکداری است و مدیریت آن بخش مهمی از فعالیت بانک‌ها را تشکیل می‌دهد. بانک‌ها همواره با وضعیتی مواجه‌ هستند که در آن سپرده‌ها می‌توانند در کوتاه‌مدت جابه‌جا شوند، اما دارایی‌های آنها عمدتا در قالب تسهیلاتی قرار دارد که بازگشت آن زمان‌بر است. به همین دلیل، وجود سپرده در ترازنامه بانک الزاما به معنای وجود همان مقدار نقدینگی آزاد در اختیار بانک نیست. بخش بزرگی از منابعی که به شکل سپرده در ترازنامه ثبت شده‌اند، پیش‌تر در قالب تسهیلات در اختیار خانوارها و بنگاه‌ها قرار گرفته‌اند و بازگشت آنها تابع سررسید قراردادها و توان بازپرداخت مشتریان است. در چنین ساختاری، مدیریت نقدینگی برای بانک اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. بانک باید بتواند در هر لحظه تعهدات کوتاه‌مدت خود را ایفا کند، درحالی‌که بخش عمده دارایی‌هایش قابل نقد شدن فوری نیست. به همین دلیل، پدیده‌ای که در ادبیات بانکی به عنوان «شکاف سررسید» شناخته می‌شود، یکی از مهم‌ترین چالش‌های مدیریت ترازنامه در بانکداری است.

خروج سپرده و منطق جذب منابع

برای روشن‌تر شدن موضوع، فرض کنیم بانکی به یک واحد تولیدی تسهیلات پرداخت می‌کند. در همان لحظه، حساب آن واحد تولیدی نزد بانک بستانکار می‌شود و سپرده جدیدی شکل می‌گیرد. اما اگر آن بنگاه برای خرید مواد اولیه یا پرداخت حقوق کارکنان، این منابع را به حسابی در بانک دیگر منتقل کند، سپرده از بانک اول خارج می‌شود. در چنین وضعیتی، بدهی بانک نسبت به سپرده‌گذار کاهش می‌یابد؛ اما دارایی متناظر آن یعنی تسهیلات اعطایی همچنان در ترازنامه باقی می‌ماند. بانک نمی‌تواند به مشتری تسهیلات‌گیرنده اعلام کند که به دلیل خروج سپرده، وام باید فورا تسویه شود.

قرارداد تسهیلات دارای سررسید مشخص است و بازگشت آن به زمان نیاز دارد. از این منظر، تلاش بانک‌ها برای جذب سپرده را باید در چارچوب مدیریت نقدینگی و حفظ تعادل ترازنامه تحلیل کرد. بانکی که با خروج منابع مواجه می‌شود، برای پوشش شکاف نقدینگی و جلوگیری از فشار بر ترازنامه ناچار است منابع جدید جذب کند یا از بازار بین‌بانکی تامین مالی کند. اما تامین مالی از بازار بین‌بانکی یا استفاده از اعتبار بانک مرکزی معمولا هزینه بیشتری برای بانک به همراه دارد. بنابراین رقابت بانک‌ها برای جذب سپرده در بسیاری از موارد واکنشی به خروج منابع و تلاشی برای مدیریت هزینه‌های تامین مالی است.

دارایی‌های قفل‌شده و محدودیت جابه‌جایی

برای درک بهتر محدودیت بانک‌ها در جابه‌جایی منابع، می‌توان یک مثال ساده در نظر گرفت. فرض کنیم ترازنامه یک بانک شامل ۱۰۰ واحد تسهیلات در سمت دارایی و ۱۰۰ واحد سپرده در سمت بدهی باشد. حال تصور کنید در یک سناریوی کاملا فرضی، همه سپرده‌گذاران اعلام کنند که سپرده‌های خود را به بانک می‌بخشند و بانک دیگر تعهدی نسبت به آنها ندارد. در چنین حالتی، بدهی بانک کاهش می‌یابد و به همان میزان به سرمایه بانک افزوده می‌شود. اما دارایی بانک تغییری نمی‌کند؛ همچنان ۱۰۰ واحد تسهیلات در سمت دارایی باقی می‌ماند.

مساله اینجاست که این ۱۰۰ واحد در اختیار بانک نیست، بلکه در قالب وام در دست تسهیلات‌گیرندگان قرار دارد و بازگشت آن وابسته به سررسید قراردادهاست. بنابراین حتی در چنین فرض افراطی نیز بانک به منبع نقدی جدیدی دسترسی پیدا نمی‌کند که بتواند آن را وارد بازارهای دارایی مانند طلا یا ارز کند. این مثال ساده نشان می‌دهد که آنچه در ترازنامه بانک به عنوان دارایی ثبت شده، لزوما به معنای وجود منابع نقد در اختیار بانک نیست. بخش مهمی از این دارایی‌ها در قالب تسهیلاتی قرار دارد که عملا تا زمان سررسید قابل جابه‌جایی نیستند.

ضرورت نگاه ترازنامه‌ای به رفتار بانک‌ها

بر این اساس، تحلیل رفتار شبکه بانکی بدون توجه به ساختار ترازنامه می‌تواند به برداشت‌های نادرست منجر شود. سپرده‌های بانکی در اغلب موارد منابع نقدی بلااستفاده نیستند، بلکه بازتاب دارایی‌هایی هستند که پیش‌تر در قالب تسهیلات در اقتصاد تخصیص یافته‌اند. از این رو، پدیده‌هایی مانند رقابت برای جذب سپرده، محدودیت‌های مقطعی در نقدینگی یا حساسیت بانک‌ها نسبت به خروج منابع را باید در چارچوب مدیریت ترازنامه و شکاف سررسید تحلیل کرد. در چنین چارچوبی، بانک بیش از آنکه با «انبوهی از پول نقد» مواجه باشد، با مجموعه‌ای از دارایی‌های اعتباری زمان‌دار روبه‌روست که بازگشت آنها تدریجی و وابسته به عملکرد بخش واقعی اقتصاد است.

درک این واقعیت می‌تواند به اصلاح برخی برداشت‌های رایج درباره رفتار شبکه بانکی کمک کند. تحلیل دقیق عملکرد بانک‌ها مستلزم توجه به ماهیت اعتباری خلق سپرده، محدودیت نقدشوندگی دارایی‌ها و الزامات مدیریت نقدینگی در نظام بانکی است؛ عواملی که در عمل دامنه جابه‌جایی منابع و امکان ورود بانک‌ها به فعالیت‌های سفته‌بازانه را به‌مراتب محدودتر از آن چیزی می‌کند که در برخی روایت‌های عمومی تصور می‌شود.

*  کارشناس بانکی