الزامات توافق پایدار

در این مسیر، هر دور از تشدید تنش‌ها نه‌تنها به بهبود وضعیت طرفین منجر نشد، بلکه هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی را برای هر دو کشور به همراه داشت و در نهایت، نقطه اوج این روند را می‌توان در جنگ اخیر مشاهده کرد؛ جایی که سطح تقابل از عرصه دیپلماسی و تحریم فراتر رفت و وارد فازهای شدیدتر و پرهزینه‌تر شد. در طول این سال‌ها، تنها بازیگران اصلی نبودند که تحت تاثیر این وضعیت قرار گرفتند، بلکه کشورهای مختلفی نیز با استفاده از فرصت‌های ناشی از تنش میان ایران و آمریکا، منافع تجاری و اقتصادی قابل‌توجهی کسب کردند. در واقع، بخشی از اقتصاد سیاسی این مناقشه بر پایه بهره‌برداری بازیگران ثالث از تداوم بحران شکل گرفته است؛ به این معنا که تداوم وضعیت تنش‌آلود، برای برخی بازیگران خارجی سودآور بوده و همین امر خود به پیچیده‌تر شدن مسیر حل‌وفصل کمک کرده است. با این حال، روندهای اخیر تنش‌زدایی و آغاز مجدد گفت‌وگوها میان تهران و واشنگتن، اگر قرار است به یک توافق پایدار و موثر منتهی شود، نیازمند عبور از منطق بازی بازنده-بازنده و حرکت به سمت یک صورت‌بندی برنده-برنده است.

تحقق چنین تغییری بدون افزودن دو مولفه کلیدی به معماری توافق دشوار خواهد بود. نخست، ضرورت ایجاد زمینه برای سرمایه‌گذاری مستقیم شرکت‌های آمریکایی در اقتصاد ایران است؛ موضوعی که می‌تواند پیوندهای اقتصادی پایدار و منافع مشترک بلندمدت ایجاد کند. دوم، کاهش متقابل تعرفه‌های گمرکی میان دو کشور است که می‌تواند به افزایش مبادلات تجاری و کاهش انگیزه‌های تقابلی کمک کند. این دو محور در واقع ستون‌های اصلی هر توافق پایدار محسوب می‌شوند و هر توافقی که فاقد این دو مولفه باشد، به احتمال زیاد صرفا ماهیتی کوتاه‌مدت و ناپایدار خواهد داشت.

*   تحلیلگر اقتصادی