ماجرای پشیمانی یک بیمار در صف طولانی واکسن کرونا

این روایت یک بیمار قلبی است که هنوز یک ماه نشده زیر تیغ جراحان رفته است؛ با همه مشکلات خاص خودش. بیماری ۷۴ ساله که پس از ثبت نام در سامانه تزریق واکسن به او نوبت داده بودند، هفت و پنج دقیقه صبح.

نوبتی که خیالی بود. حضور در مرکز بهداشت .....و دیدن صف طولانی خودش یعنی کرونا. خودش یعنی ریسک و خطر به جان خریدن بیماری ای که جان خیلی ها را گرفته است. به همه اینها سرپا ایستادن زیر آفتاب بدون هیچ جایگاه مخصوصی را هم باید اضافه کرد.

روایت یک فراخوان، معطلی و پشیمانی یک بیمار قلبی در صف طولانی واکسن

کسی پاسخی نمی دهد. فقط یک نفر از داخل می گوید: «صف بایستید دیگر حاج آقا.» صف بایستید. پس آن ثبت نام اینترنتی برای چه بوده است؟ ساعت که از هشت عبور می کند یکدفعه هیاهو می شود. از آن جلوهای صف خبر می رسد که دارند اسامی را روی کاغذ می نویسند! صف خیلی شلوغ است، حتی شلوغ تر از صف مرغ! یکی یکی اسامی را می نویسند. هوا رفته رفته گرم می شود. هیچ جایی نیست که پا به سن گذاشته ها بنشینند. نوشتم اسامی که تمام می شود یک نفر سوال می پرسد: «واکسن ها آمده؟» کم کم برای همه سوال می شود اما قرار است واکسن ها را بیاورند. این پا و آن پا کردند. تپش قلب بیشتر شده. حتی خوردن آب هم جواب نمی دهد. ساعت نزدیک های 10 است و هنوز خبری نیست. آب هم به انتهای بطری رسیده و خروج از صف هم به منزله انصراف است. مو سفیدها، مردان و زنانی که خشت به خشت این مملکت را ساخته اند دیگر کلافه شده اند. خیلی ها از صف می زنند بیرون اما برای یک بیمار قلبی آیا مقدور است که برود و یک روز دیگر بیاید؟ پیش خودش می گوید: «جهانگیر صبر کن.الان که واکسن بیاید تند تند می زنند و تمام. آن وقت می روی خانه و کلی استراحت می کند.» ساعت از 10.30 هم عبور کرد و هنوز خبری نشده. مثل همیشه کسی پاسخگو نیست.یعنی جوابی ندارند که بدهند. ابتدا باید واکسن بیاید و سپس نوبت به نوبت همه آنهایی که مثل پدر و مادرهای ما هستند بروند و واکسینه شوند. اما سوال اینجاست که پس آن ثبت نام اینترنتی برای چیست؟

چرا بی جهت فراخوان می دهید و این بندگان خدا را به جاهایی می کشانید که خودش ممکن است منشا کرونا باشد؟ آیا اگر پدر و مادر خودتان هم بود همین کار را می کردید؟ ساعت از 10.30 عبور کرده. نه قلب دیگر یاری می کند و آبی در بطری مانده است. از صف می آید بیرون؛ بی خیال واکسن کرونا. می رود خانه تا شاید روزی دیگر، دوباره در سامانه ثبت نام کند و به خانه بهداشت بیاید به امید اینکه این بار خلوت تر باشد، این بار صفی نباشد، این بار واکسن را زودتر بیاورند و این بار هم قلب یاری کند، هم آب به اندازه کافی باشد و هم بالاخره دوز اول واکسن تزریق شود. همه اینها مثل پدر و مادران ما هستند، بی برنامگی های همیشگی در سطح جامعه حداقل آنها را نباید اذیت شان کند. اگر پدر و مادر خودتان هم بود....؟

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.