رمزگشایی از رفتار واشنگتن با نظریه «سیگنالینگ»
محمدحسین باقی*
طی روزها و هفتههای اخیر بارها در فضای مجازی و در عرصه واقعیت بحث حمله دوباره نظامی ایالات متحده به ایران مطرح شده است. اگرچه ترامپ و مقامهای دولت او اعلام کردهاند که تا پیش از انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر (۱۲ آبان) حملهای در کار نخواهد بود، اما با توجه به سوابق پیشین شاید پذیرش این سخنان کمی دشوار بهنظر آید. صاحب این قلم هرگز به دنبال اثبات یا عدم اثبات حمله نیست، بلکه فقط با بررسی یک نظریه میخواهد نشان دهد که میتوان تکههای تحولات را همچون «جورچین» کنار هم نشاند و در قالب یک نظریه، به یک پیشبینی نسبی از آینده دست یافت.
اما نظریهها چه میگویند؟ برای پیشبینی و تحلیل تحولات بینالمللی میتوان به نظریههای متفاوتی توسل جست. یکی از این نظریهها نظریه «سیگنالینگ» یا «علامتدهی» است که در حوزههای متفاوتی از جمله در روابط بینالملل کاربرد دارد. این نظریه چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ آیا میتواند جنگ را پیشبینی کند؟ نکته قابلذکر این است که در این یادداشت کوتاه هدف تبیین علمی یک نظریه خاص و کالبدشکافی عناصر آن نظریه نیست، بلکه فقط «عناصری» از نظریهها برای طرح دیدگاه به شکل موجز و مختصر استخراج شده و از آن برای تبیین شرایط ایران استفاده شده است.
سیگنالینگ چیست؟
«سیگنالینگ» یعنی فرستادن یک پیام یا انجام یک اقدام ملموس برای انتقال اطلاعات به طرف مقابل، بهطوریکه طرف مقابل رفتار خود را بر اساس آن پیام تغییر دهد. «کانلی»، «سرتو» و دیگران بر این باورند که این نظریه سناریوهایی را توصیف میکند که در آنها، فرستندگان علامت، سیگنالهای قابلمشاهدهای ارسال میکنند که حاوی اطلاعاتی معتبر درباره ویژگیهای غیرقابل مشاهده است. هنگامی که تصمیمگیرندگان از اطلاعات ناقص یا ناکافی برخوردارند، این علائم میتوانند به آنها در اتخاذ تصمیمات بهتر یاری رسانند (Connelly, Certo, Reutzel, DesJardine, Zhou, ۲۰۲۴). این استراتژی در شرایطی بهکار میرود که «عدم تقارن اطلاعاتی» وجود دارد؛ یعنی یک طرف «معامله» یا «منازعه»، اطلاعاتی دارد که طرف دیگر از آن بیخبر است. این علامتدهی باید «معتبر» باشد، یعنی بلوف یا ادعای توخالی نباشد؛ بهطوریکه گیرنده علامت اطمینان یابد که فرستنده در اقدام خود جدی است.
«کرتزر»، «روثبون» و «روثبون» هم بر این باورند که بازیگران بینالمللی در مواجهه با نااطمینانی درباره نیتها، اراده یا قابلیتهای رقیب، برای انتقال پیامهای خود دست به «سیگنالدهی» میزنند؛ خواه برای ایجاد بازدارندگی و تهدید و خواه برای اطمینانبخشی و جلباعتماد. به باور آنها، فرض محوری این است که سیگنالها برای معتبر بودن باید «پرهزینه» باشند. از آنجا که بازیگران انگیزه استراتژیک برای بلوفزدن یا پنهانکاری دارند، ادعاهای شفاهی یا پیامهای «بیهزینه» (Cheap Talk) باورپذیر نیستند. بنابراین، یک دولت تنها زمانی میتواند نیت واقعی خود (مثلا اراده صلحطلبانه یا قاطعیت نظامی) را اثبات کند که اقدامی انجام دهد که به بازیگر رقیب سیگنالی بسیار پرهزینه مبنی بر عدم پذیرش خواستههایش بفرستد (Kertzer, Rathbun, Rathbun, ۲۰۲۰).
حال، از کجا میتوان فهمید که فرستنده سیگنال در طرح یا برنامه خود جدیت دارد؟
الف. مانورهای نظامی: برگزاری یک رزمایش بزرگ در نزدیکی مرز یا یک تنگه استراتژیک، سیگنالی جدی برای نشاندادن آمادگی و اراده نظامی طرف فرستنده به دریافتکننده سیگنال است.
ب. جابهجایی تسلیحات: انتقال ناوهای هواپیمابر، جابهجایی سوخترسانها، پرواز مداوم جنگندهها یا هواپیماهای جاسوسی/شناسایی یا انتقال سامانه پدافندی به منطقه بحران، علامتی صریح مبنی بر تعیین خط قرمز است و اینکه اتفاقی در راه است.
ج. تحریمهای اقتصادی: وضع تحریمهای اقتصادی، محاصره اقتصادی، جلوگیری از تجارت و بستن فضای تنفسی کشور هدف در ابعاد زمین، دریا و هوا نشان از جدیت بازیگر فرستنده سیگنال است. بهطور خلاصه، «نظریه سیگنالینگ» چارچوبی قدرتمند برای درک چگونگی انتقال اطلاعات در موقعیتهایی فراهم میکند که در آنها همه طرفها به اطلاعات یکسانی دسترسی ندارند (Signaling Theory, accessed on ۲۰۲۶).
با این توضیحات میتوان درک بهتری از اقدامات روزها و هفتههای اخیر آمریکا بهدست آورد. مواضع دولت آمریکا را میتوان در ۲ سطح «کلامی» و «عملی» تحلیل کرد:
سطح کلامی: ترامپ در سخنان خود بارها تهدید به نابودی تمدن ایران کرده و از نابودی پلها و نیروگاههای ایران، درهمکوبیدن سخت ایران و تمامکردن کار ایران سخن گفته و ناگهان از مذاکره، پیشروی در مذاکره سخن گفته و افزوده که مذاکره بهتر از نابودی است. در سطح کلامی، سیگنالهای گیجکننده ارسال میشود تا حریف سردرگم شود. در جایی برای دمیدن بر غرور رقیب، از نابودی شیکاگو و لسآنجلس با موشک و پهپاد سخن میگوید. ازسویدیگر، روبیو به امپراتوری هخامنشیان میتازد و ایلان ماسک هم ضمن بازنشر سخنان او، پیشتر هواپیماهای جیمبو جتی را در ایکس منتشر کرده بود که در پسصحنه تصویر برج میلاد همراه با دود عظیم ناشی از بمباران دیده میشد. نتانیاهو هم میگوید حمله اسرائیل یا آمریکا به ایران پیش از برگزاری انتخابات اسرائیل، در شرایط کنونی به نفع این رژیم نیست. اینها سیگنالهایی دال بر اطمیناندادن به حریف یا سردرگم ساختن او در راستای وارد آوردن ضربهای ناگهانی است و بنابراین، باید آنها را جدی گرفت.
سطح عملی: در این سطح ایالات متحده سیگنالهای جدی ارسال کرده است: از اعزام سربازان و تفنگداران دریایی گرفته تا اعزام ناوهای هواپیمابر؛ از جابهجایی و اعزام سوخترسانها تا ارسال سیستمهای تسلیحاتی به کشورهای منطقه در راستای تجهیز و آماده ساختن آنها، باز شدن پناهگاهها در اسرائیل، هشدار امیر قطر و رئیسجمهور مصر به شهروندانشان مبنی بر آمادگی برای رویدادی بزرگ و غیره. یک گام عملی دیگر همانا زیر ضرب بردن انصارالله در یمن است. این الگو همان الگوی مشابه برخورد با حزبالله است. پس از حملات مداوم اسرائیل در راستای تضعیف حزبالله و اطمینان از عدم حملات این گروه، حمله به ایران آغاز شد. اما کسی باور نمیکرد که انصارالله مبادرت به پرتاب موشکهای بالستیک به اسرائیل کند. بر همین اساس، صاحب این قلم معتقد است که طبق یک تقسیم وظیفه نانوشته، مقابله با لبنان به اسرائیل و یمن به عربستان واگذار شد. با زیر ضرب بردن انصارالله، میتوان به این «نشانه» رسید که هدف، تضعیف انصارالله و اطمینان از عدم واکنش این گروه در هنگام برخورد احتمالی با ایران است.
البته در پایان باید خاطرنشان سازم که هیچ نظریهای توان پیشبینی قطعی آینده را ندارد، بلکه صرفا «احتمالات» را مطرح میکند. بنابراین، آنچه بهعنوان سیگنالهای «پرهزینه» توصیف شد ضرورتا گامی در راستای جنگ یا پیش درآمدی برای جنگ نیست، بلکه میتواند اقدامی «بازدارنده» برای «پیشگیری از جنگ»، «تحمیل شرایط دیپلماتیک سختتر» یا بدترین سناریو، «آمادهسازی برای ضربه محدود» باشند. پس باید هوشیار بود و گول لفاظیهای کلامی را نخورد.
* روزنامهنگار