امپراتوری بی‌وارث سرزمین آفتاب تابان

به گزارش سی‌ان‌ان، برای حل این بحران، دولت سانائه تاکایچی لایحه‌ای را برای بازگرداندن شاخه‌های سابق خاندان سلطنتی و افزایش تعداد جانشینان مرد پیشنهاد داده است. بر اساس قوانین فعلی که ریشه در دوران میجی (۱۸۸۹) دارد، تنها مردان حق رسیدن به مقام امپراتوری را دارند؛ قاعده‌ای که با ساختار سنتی و مردسالار این کشور همخوانی دارد. این در حالی است که ژاپن در تاریخ خود پیش از تصویب این قانون، ۸ امپراتور زن داشته است. ماکوتو اوکاوا (استاد دانشگاه چوئو) معتقد است هیچ مبنای منطقی برای محروم کردن زنان از تاج و تخت وجود ندارد. به گفته او، قانون اساسی ژاپن منعی برای این موضوع در نظر نگرفته و حذف پیشاپیش زنان صرفا ریشه در نگاه‌های ضدزن دارد. در حال حاضر، ناروهیتو، امپراتور ۶۶ساله ژاپن، تنها یک دختر ۲۴ ساله به نام پرنسس آیکو دارد که قانونا از جانشینی محروم است. بحران فعلی تا حد زیادی پیامد اصلاحات سال۱۹۴۷ است؛ زمانی که ژاپنِ پس از جنگ جهانی دوم برای کاهش هزینه‌ها، ۱۱شاخه فرعی خاندان سلطنتی را حذف کرد و اعضای آن را از ۶۷ به ۱۶نفر کاهش داد. طرح جدید دولت قصد دارد مردان مجرد این شاخه‌های سابق را که ۱۵سال یا بیشتر دارند به‌عنوان فرزندخوانده بپذیرد تا راه برای تولد وارثان مرد باز شود. همچنین طبق این لایحه، به شاهدخت‌ها اجازه داده می‌شود پس از ازدواج با افراد عادی در خاندان بمانند و بخشی از وظایف تشریفاتی را بر عهده بگیرند؛ هرچند فرزندانشان همچنان از سلطنت محروم خواهند بود.

در همین راستا، نگاهی به ترکیب فعلی وارثان تاج و تخت، عمق این بحران را روشن‌تر می‌کند. به جز ولیعهد آکیشینو (۶۰ ساله) و شاهزاده هیتاچی (عموی ۹۰ ساله امپراتور)، تمام امید سنت‌گرایان به پرنس هیساهیتو، پسر ۱۹ ساله آکیشینو دوخته شده است؛ او نخستین عضو مذکر خاندان سلطنتی است که طی ۴۰سال گذشته به سن قانونی رسیده است. جایگاه امپراتور در ژاپن چنان نمادین و حیاتی است که ژنرال داگلاس مک‌آرتور پس از جنگ جهانی دوم هشدار داد که نابودی این نهاد می‌تواند به «فروپاشی ملت» بینجامد. با این حال، شهروندانی چون کانا ساکاکورا با اشاره به تاریخچه طولانی ملکه‌ها در کشورهای اروپایی نظیر بریتانیا، معتقدند که ژاپن همچنان فضایی دارد که از سپردن نقش‌های رهبری کلان به زنان اجتناب می‌کند.

 آکیو کوبوتا، شهروند دیگری است که با تاکید بر برابری جنسیتی در دنیای امروز می‌گوید: «انتقال انحصاری مقام امپراتور از طریق مردان در دنیای مدرن بسیار عجیب به نظر می‌رسد.» در تقابل با افکار عمومی که رویکردی باز نسبت به سلطنت زنان دارند، سنت‌گرایان استدلال می‌کنند که تداوم خط خونی مردانه ضامن ثبات کشور است. به باور آنها نهاد امپراتوری نباید تسلیم متغیرهای دموکراتیک و نظرسنجی‌های مقطعی شود؛ دیدگاهی که در جامعه مدرن و حامی برابری جنسیتی امروز، روزبه‌روز با چالش‌های بیشتری از سوی شهروندان مواجه می‌شود.