سرنوشت لبنان از سه مسیر می گذرد؛
ضاحیه زیر آتشباران اسرائیل
«هایدی پت» در گزارش دیروز خود در الجزیره نوشت، نیروهای اسرائیلی در تلاشند تا به سمت ارتفاعات نبطیه پیشروی کنند. بر همین اساس، بیم آن میرود این حملات بخشی از یک «حمله نهایی» باشد؛ زیرا مقامهای اسرائیلی به دنبال کسب پیروزی قبل از هرگونه آتشبس یا توقف عملیات زمینی هستند که ممکن است در نتیجه توافق ایالات متحده و ایران به آنها تحمیل شود. حزبالله اعلام کرد که علیه نیروهای اسرائیلی در داخل و اطراف «کفر تبنیت» دست به کمین زده است. به نوشته این گزارشگر، دیروز یکشنبه حملات پهپادی در «دیر کانون» و سراسر خط مقدم انجام شد. با وجود اطمینانها مبنی بر اینکه لبنان در آتشبس گنجانده خواهد شد؛ اما «هایدی پت» نوشت که هیچ کاهش واقعی در فعالیت نظامی اسرائیل در لبنان تاکنون وجود نداشته و این رژیم با حملات هوایی، توپخانهای، پهپادی مناطق گستردهای از جنوب لبنان را آماج حملات خود قرار داده است. سامینادر، محقق موسسه مطالعات استراتژیک شام، میگوید حملات اسرائیل به جنوب لبنان «یک آزمون استراتژیک» برای توافق بالقوه بین ایران و آمریکا است.
«محمد شمس الدین» در گزارشی برای «د کریدل» مینویسد، لبنان بهای تصمیماتی را میپردازد که فراتر از مرزهایش گرفته میشود. با گسترش ویرانی و تشدید تنش در مناطق جنوبی لبنان، این کشور خود را درگیر جنگی میبیند که کمتر توسط پویاییهای محلی و بیشتر توسط محاسبات قدرتهای خارجی شکل گرفته است. در واشنگتن، تحولات منطقه از فیلتر سیاست داخلی عبور میکند. فشارهای اقتصادی، رقابتهای استراتژیک و زمانسنجِ انتخابات، کاخ سفید را وادار میسازد تا به دنبال دستاوردی بگردد که بتواند آن را به عنوان یک «پیروزی» به افکار عمومی بفروشد. در تلآویو اما، مخاطرات فوریت و حساسیت بیشتری دارند؛ بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در حال مدیریت یک موقعیت سیاسی شکننده تحت فشارهای قضایی و حقوقی است و یک رویارویی طولانیمدت، برای او زمان میخرد.
هر دو [ترامپ و نتانیاهو] خواهان نتیجهای روشن هستند که بتوانند آن را بهعنوان یک پیروزی جلوه دهند. اما آنها در مورد چگونگی رسیدن به آن توافق ندارند و هیچیک در شرایطی عمل نمیکنند که چنین نتیجهای را آسان کند. در ایالات متحده، چشمانداز شکستهای انتخاباتی در حال افزایش است. در اسرائیل، سیاستهای ائتلافی همچنان بیثبات هستند و چهرههایی مانند آویگدور لیبرمن در موقعیت شکلدهی به کابینه آینده قرار دارند. در میان این فشارها، بیروت به فضایی برای چانهزنی تبدیل میشود. جنگ بهعنوان ابزاری عمل میکند که در جدول زمانی سیاسی در جاهای دیگر گنجانده شده است. در محافل دیپلماتیک، این نگاه وجود دارد که آنچه در نهایت ممکن است پدیدار شود، یک پیروزی قاطع نیست، بلکه چیزی مبهمتر است: ترتیباتی که به هر طرف اجازه میدهد بدون حل اساسی مناقشه، ادعای موفقیت کند. اولویت، مهار خسارت و کاهش درگیری بدون مجبور کردن هیچ طرفی به شکست آشکار است.
آینده لبنان اکنون در سه مسیر موازی شکل میگیرد. اولین مسیر، کانال تحت حمایت ایالات متحده بین لبنان و اسرائیل است. دومین مسیر، حول تماسهای گزارش شده - غیرمستقیم - بین واشنگتن و حزبالله میچرخد. سومین و مهمترین مسیر، مسیر مذاکره ایالات متحده و ایران است که از مذاکرات اسلامآباد پدیدار شد و همچنان محاسبات منطقهای را شکل میدهد. این مسیرها در کنار یکدیگر نشان میدهند که پرونده لبنان دیگر یک موضوع مستقل و قائمبهذات نیست. این پرونده اکنون در دل یک مذاکره منطقهای گستردهتر قرار گرفته است؛ مذاکرهای که به همان اندازه که از تحولات میدانی تاثیر میپذیرد، موازنه میان واشنگتن و تهران نیز به آن شکل میدهد. هرگونه برداشتی از رویدادها که جبهه جنوبی را از این پویاییهای کلانتر و گستردهتر جدا و منزوی کند، با این خطر همراه است که منطق محرک هر دو جریان «تشدید تنش» و «خویشتنداری» را نادیده بگیرد و درک نکند.
مذاکرات دولت لبنان به سمت دستیابی به آنچه مقامات آن را یک «چارچوب یا بیانیه اعلام نیت» میخوانند، پیش رفته است؛ اما جزئیات این طرح از همین حالا با مخالفتها و واکنشهای منفی در داخل لبنان مواجه شده است. به گفته منابع سیاسی، «نبیه بری»، رئیس پارلمان لبنان، به ساختار این توافق پیشنهادی اعتراض کرده و آن را «نابرابر و یکطرفه» دانسته است؛ چراکه بار اجرای این توافق عمدتا بر دوش حزبالله سنگینی میکند، درحالیکه تعهدات طرف اسرائیلی همچنان مبهم باقی مانده است. افزون بر این، هیچ جدول زمانی مشخصی برای برقراری آتشبس یا عقبنشینی از اراضی اشغالی لبنان در این طرح پیشبینی نشده است.
یکی از بندهای جنجالیتر مورد بحث، ایده ایجاد «مناطق نمونه» در جنوب است؛ مناطقی که در آنها غیرنظامیان بازمیگردند و زندگی عادی تحت کنترل ارتش لبنان از سر گرفته میشود. این پیشنهاد روی کاغذ، مسیری را برای کاهش تنشها پیشرو میگذارد، اما در عمل، پرسشهایی فوری و جدی را برمیانگیزد. سرنوشت حضور حزبالله در این مناطق چه خواهد شد؟ فرآیند برچیدن زیرساختهای حزبالله تحت چه تضمینهایی صورت میگیرد؟ مساله اصلی و محوری، همین «تضمینها» است؛ اینکه چگونه میتوان از نظارت یا هدفگیری مجدد توسط اسرائیل جلوگیری کرد. برای جنبش مقاومت لبنان، خطر تنها به بیدفاع شدن و قرار گرفتن در معرض دید دشمن در طول فرآیند عقبنشینی محدود نمیشود، بلکه خطر بزرگتر، آسیبپذیری طولانیمدتی است که در صورت فاش شدن هویتها و موقعیتهای آنها ایجاد خواهد شد.
چارچوب پیشنهادی شامل عقبنشینی مرحلهای از مناطق تعیینشده، تحویل سلاحهای حزب الله و ورود نیروهای مسلح لبنان با پشتیبانی تیمهای فنی مرتبط با ایالات متحده است. از دیدگاه حزبالله، این خطر در خود فرآیند نهفته است. خروج حزب الله افشا میشود. نقشهبرداری از مواضع، مسیرها و نامها، خطر هدفگیری فوری و نفوذ در آینده را به همراه دارد. کسانی که اکنون عقبنشینی میکنند، میتوانند بعدا شکار شوند. به همین دلیل است که مساله ضمانتها به یک مساله محوری تبدیل شده است. بدون سازوکارهای معتبر برای جلوگیری از نظارت یا حملات بعدی، هرگونه استقرار مجدد، به جای یک گام تثبیتکننده، به یک آسیبپذیری تبدیل میشود.