اجماع دست‌نیافتنی در واشنگتن

اما سیاست مذکور را شاید باید بیشتر نتیجه تضعیف اجماع داخلی دانست که در واقع بعد از جنگ دوم جهانی تا قرن بیستم راهبرد کلان ایالات متحده را تثبیت می‌کرد. رقابت‌های بین حزبی و شکاف‌های ایدئولوژیک باعث شد پیوند میان سیاست داخلی کشور با سیاست خارجی از هم گسسته شود.  در یک سر این طیف حامیان لیبرال معتقد به همکاری جهانی و دفاع از نظم لیبرال با نمایش قدرت، جایگاه تجاری و چندجانبه‌گرایی و گسترش دموکراسی هستند که جایگاه آنها به شکل قابل ملاحظه ای تضعیف شده است. اما در طرف دیگر، حامیان تازه‌نفس و قدرتمند سیاست «اول آمریکا» قرار دارند که تلاش دارند نظام لیبرال جهانی را حذف کنند. به همین دلیل سیاست خارجی امروز در ایالات متحده به مجموعه‌ای از تصمیمات گسسته، نابهنجار و بی‌هدف بدل شده است که توسط طرفداران حامیان دیدگاهای متعارض درخصوص اهداف سیاست خارجی کشور و نحوه اجرای آن تبلیغ و ترویج می‌شود. 

اما وجود این شکاف‌ها و اختلافات در شرایطی که کشور با سیل روزافزونی از چالش‌های جهانی مواجه است و در عین حال ظرفیت و جایگاه سیاسی خود را برای مداخله و حل و فصل آنها از دست داده بیش از پیش خود را نشان داده است. اگر آمریکای چند پاره بخواهد وظیفه هدایت و نقش‌آفرینی در جهان چندپاره امروز را به خوبی ایفا کند، رهبران ایالات متحده باید آرامش و ثبات را به صحنه سیاست داخلی با ترغیب و تشویق همه گروه‌ها و تفکرات سیاسی برای حمایت از رویه کشورداری در ایالات متحده بازگردانند. 

به همین منظور اجرای اصلاحات کلیدی در سه حوزه از جمله ایجاد وفاق داخلی بر سر تصمیمات مربوط به حوزه سیاست خارجی و مبارزه با موج‌های ملی‌گرایانه دوآتشه لازم و ضروری است. البته باید گفت جلب حمایت داخلی نسبت به تصمیمات مربوط به حوزه سیاست خارجی آمریکا با وجود شکاف‌ها و اختلافات کنونی، اصلا کار ساده‌ای نخواهد بود. اما به نظر می‌رسد در جهان متلاطم امروز حضور و نقش آفرینی ایالات متحده برای حل‌وفصل بحران‌ها امری لازم و ضروری می‌نماید. اما لازم است واشنگتن یک موازنه میان افراط و تفریط در عرصه بین‌الملل و کاستن از تعهدات بین‌المللی خود و فراخوان‌ها در داخل برای عقب‌نشینی از نقش‌آفرینی در این حوزه برقرار کند. 

اجماع دست‌نیافتنی 

البته در این میان باید گفت رهبران ایالات متحده طی سال‌ها برای دستیابی به چنین موازنه ای در تلاش و تکاپو بوده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پیروزی ایدئولوژی بلوک غرب، سیاست داخلی و سیاست خارجی در ایالات متحده شروع به حرکت در مسیرهای مخالفی کردند. در غیبت یک رقیب ژئوپلیتیک، جاه‌طلبی‌های بلندپروازانه واشنگتن حتی فراتر از خواست داخلی بوده است. سیاست‌های اقتصادی و کاهش میزان خدمات عمومی رفاهی دولت، به همراه ورود موج مهاجران به‌خصوص از آمریکای لاتین این واکنش‌های در داخل را تشدید کرد. 

با  وجود این، واشنگتن همواره از بعد راهبردی حتی فراتر از ظرفیت و خواست ملی گام برداشته است و سلسله ای از تعهدات و ماموریت‌ها را برای خود در خارج از کشور به‌عنوان مثال در دهه ۹۰ و ۲۰۰۰ تعریف کرد. دخالت دولت بیل کلینتون در بالکان، گسترش دامنه نفوذ ناتو به شرق اروپا، جنگ علیه تروریسم در دوران دولت بوش که با هدف گستردن دموکراسی منجر به اشغال عراق و افغانستان شد، وعده دولت اوباما را برای «ملت‌سازی» ‌که در نهایت منجر به درگیر شدن بیشتر واشنگتن در افغانستان و نبرد با گروه مسلح و تروریستی داعش در عراق شد، می‌توان به‌عنوان نمونه ذکر کرد. 

جالب آنجاست که این جاه‌‌طلبی‌ها و نمونه‌های مشابه، اغلب از دستیابی به نتیجه مورد نظر عاجز ماندند و حتی فراتر از دامنه صبر و تحمل رای‌دهندگان آمریکایی پیش رفتند که باعث شد شک و تردیدهای افکار عمومی جای خود را به حس نفرت و خشم نسبت به این سیاست‌ها بدهد. در واقع حتی پیش از آنکه دونالد ترامپ حملات خود را بر ضد جهانی‌سازی شروع کند، حمایت عمومی از تجارت آزاد، چندجانبه گرایی، گسترش دموکراسی و ملت‌سازی در جهان رو به افول بود. در دوره دولت اول ترامپ، وی وعده بازگرداندن عظمت به آمریکا را داد؛ هرچند جو بایدن تلاش کرد روند آغازشده در دوران ترامپ را متوقف کند، اما کمتر در این زمینه توفیق یافت. 

با این حال در دوره دوم دولت ترامپ به نظر می‌رسد وی در بسیاری از زمینه‌های فوق، افراط کرده و عملکرد ضعیفی داشته است. تعرفه‌های وی ریسک ایجاد گسست در تجارت جهانی را افزایش داد و شرایط زندگی را برای طبقه کارگر در ایالات متحده دشوار‌تر کرد. بازداشت و زندانی کردن غیر انسانی مهاجران، بازار کار را با دشواری مواجه کرد و منجر به ناخشنودی گسترده رای‌دهندگان شد. سیاست یک‌جانبه‌گرایی او به انزوای واشنگتن و تضعیف جایگاه آن در میان متحدان دیرین و تضعیف مناسبات بین‌المللی منجر شد. ترامپ با لغو برنامه‌های کمک‌های انسان‌دوستانه آمریکا، خروج از برنامه‌های مرتبط با توسعه دموکراسی در خارج از کشور و نمایش بی‌توجهی نسبت به حاکمیت قانون در داخل کشور اقتدار و جایگاه اخلاقی واشنگتن در جهان را با خدشه مواجه کرد. 

در همین حال باید گفت گسترش دامنه نفوذ آمریکا امروز جای خود را به ناکامی داده است. شاهد آن سیاست‌های ترامپ در قبال جنگ در اوکراین و مواضع متناقض او نسبت به روسیه است. در سند راهبرد امنیت ملی سال ۲۰۲۵ ایالات متحده، احیای دکترین مونرو که در عمل به منزله اجرای عملیات نظامی غیرقانونی است؛ به‌عنوان مثال حمله علیه قایق‌های حامل مواد مخدر در دریای کارائیب و عزم و علاقه واشنگتن به سرنگونی دولت ونزوئلا بدل شد. در این میان راهبرد مواجهه با چین هنوز عملی نشده است. 

اوضاع داخلی را سر و سامان دهید 

با در نظر داشتن وسعت شکاف سیاسی در داخل کشور، به نظر می‌رسد بازگرداندن مسیر سیاست خارجی به آنچه مورد نظر و خواست افکار عمومی است، آسان نخواهد بود. سیاست‌های ترامپ و تاکید بر مباحث حول محور جهانی‌سازی مهاجرت، شکاف میان طبقه شهری و روستایی را بیشتر کرده است. از نظر کلی باید گفت طبقه شهری در آمریکا از سیاست تجارت آزاد و سیاست‌های مهاجرتی باز حمایت می‌کند. این در حالی است که طبقه روستایی در نقطه مقابل آنها قرار دارند.  این شکاف سیاسی در عرصه نظام انتخاباتی آمریکا و عقاید رای‌دهندگان نیز ریشه دوانده است. در نتیجه امروز لازم است سیاستگذاران آمریکایی به ریشه و منبع مشکلات کنونی از جمله شرایط نابرابر اقتصادی و اجتماعی بپردازند. 

یک سیاست خارجی که به سمت حل مساله متمایل باشد، در نظر افکار عمومی با اقبال بیشتری همراه خواهد بود. مردم آمریکا از هر دو طیف سیاسی نسبت به امنیت شغلی، تورم، سلامت و درمان و مهاجرت دغدغه‌مند هستند. آنها از هر نوع سیاستی که از بار موجود بر سیاست‌ها و منابع کشور بکاهد، استقبال می‌کنند. در نتیجه اتخاذ سیاست‌های عمل گرایانه که منجر به نتایج مشخص در داخل و خارج از کشور شود در نظر رای‌دهندگان آمریکایی در اولویت قرار دارد.