اسرائیل، ترکیه را یک رقیب راهبردی در غرب آسیا میبیند؛
آنکارا دیگر بازیگر خاکستری نیست
به نوشته این نشریه، در ماه نوامبر ۲۰۲۵، یک فروند هواپیمای نظامی C-۱۳۰ ترکیه در گرجستان در حال بازگشت از جمهوریآذربایجان سقوط کرد. چند هفته بعد، در ۲۳ دسامبر، یک هواپیمای حامل رئیس ارتش لیبی، یعنی محمد الحداد، یکی از متحدان نزدیک رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، در نزدیکی هایمنا در حومه آنکارا سقوط کرد. او برای گفتوگوهای سطح بالا به این کشور سفر کرده بود. درست پیش از این، پارلمان ترکیه ماموریت خود در لیبی را برای دو سال دیگر تمدید کرده بود. شایعاتی در مورد خرابکاری به گوش میرسد.
به نوشته این نشریه، در ۲۲ دسامبر، مقامهای اسرائیل، یونان و قبرس در یک نشست در بیتالمقدس غربی گرد هم آمدند تا مشارکت خود در حوزه «انرژی» را در شرق دریای مدیترانه تقویت کنند. در این گردهمایی، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، به طور غیرمستقیم به آنکارا اشاره کرد و گفت: «کسانی که خیالپردازی میکنند که میتوانند امپراتوریها و حاکمیت خود بر سرزمینهای ما را بازسازی کنند، باید این تصور را کنار بگذارند.» تلقی گسترده این است که این سخنان به تمایل ترکیه برای بازگشت به شکوه امپراتوری عثمانی اشاره داشت. این نشست شامل بحثهایی در مورد تشکیل یک نیروی واکنش سریع مشترک بود. مقامات نظامی بعدتر در نیکوزیا یک توافق همکاری امضا کردند که شامل آموزش مشترک نیروهای ویژه، اشتراکگذاری تخصص در مقابله با تهدیدات پهپادها و جنگ الکترونیک، و یک برنامه گسترده از تمرینات هوایی، زمینی و دریایی میشد. هدف مشخص این پیمان ترکیه بود.
همچنین در ۲۳ دسامبر، همزمان با سقوط هواپیمای لیبی، عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان، در بنغازی (دژ مستحکم ارتش ملی لیبی (LNA) که مخالف دولت مستقر در طرابلس است) حضور داشت. منیر یک معامله خرید نظامی به ارزش حدود ۴میلیارد دلار امضا کرده بود. اگرچه آنکارا مدتها از دولت طرابلس حمایت کرده (بهویژه پس از سرنگونی معمر قذافی) اما در سالهای اخیر با بنغازی نیز در ارتباط بوده است. بر همین اساس، سقوط هواپیما دقیقا در یک فضای متلاطم از رقابتها رخ داد. هر چه علت این حادثه باشد، دشمنان منطقهای آنکارا این واقعه را با نگاهی مشکوک مینگرند.
در سراسر دریای سرخ، شناسایی سومالیلند توسط اسرائیل یک جبهه دیگر در جنگ پنهان این رژیم با ترکیه را نشان داد. در حالی که آنکارا بهشدت در سودان سرمایهگذاری میکند و خود را بهعنوان میانجی نشان میدهد، اما تلآویو مانع تلاشها برای خنثی کردن تجزیه این کشور شده است. اسرائیل در حال گسترش دامنه نفوذ خود است و ترکیه در تیررس آن قرار گرفته است. تلآویو اکنون آنکارا را نه بهعنوان یک بازیگر خاکستری، بلکه بهعنوان یک رقیب راهبردی در غرب آسیا میبیند. این تغییر در دیدگاه در انسداد راه ترکیه برای پیوستن مجدد به برنامه جنگندههای «اف ۳۵» مشهود است. قانون بودجه دفاعی ملی سال ۲۰۲۶ کنگره آمریکا، حاوی مفادی است که از «مزیت نظامی کیفی» اسرائیل محافظت کرده و به تلآویو اجازه میدهد جاهطلبیهای ترکیه را بهراحتی خنثی کند.
اردوغان همچنان ترجیح میدهد با محور آمریکا-اسرائیل آشتی کند. اما واقعیت چیز دیگری است. افکار عمومی تقسیمشده ترکیه سخنان او در مورد غزه را یا بهعنوان رهبر اسلامی واقعی یا به عنوان یک نمایش میبینند. زیگزاگهای متناقض او – انتقاد از اسرائیل در عین حفظ تجارت با این رژیم - منطق عمیقتری را نشان میدهد: اردوغان همیشه به دنبال تایید واشنگتن است. هنگامی که روابط با غرب تیره میشود، او به سمت شرق میچرخد و با سازمان همکاری شانگهای (SCO) یا با جنوب جهانی سازگار میشود. اما هنگامی که درهای غرب باز میشوند، بهسرعت مسیر خود را تغییر میدهد.
این منطق معرف سیاست خارجی او از دوران اولیه حزب عدالت و توسعه است. از افغانستان، عراق و سوریه گرفته تا لبنان، لیبی، یمن و بالکان، اردوغان همواره در چارچوب بازی واشنگتن عمل کرده است. نظم پسا ۲۰۱۰ که فضا را برای حکومتهای به سبک اخوان باز کرد، توسط آنکارا بهعنوان یک فرصت تاریخی قاپیده شد. این امر ترکیه را در ائتلاف با قطر و در عین حال در تقابل با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر قرار داد. اما شکاف زمانی در سوریه رخ داد که واشنگتن به تسلیح «نیروهای دموکراتیک سوریه» (SDF) پرداخت و خطوط قرمز داخلی آنکارا را بازتعریف کرد. معامله ناموفق سامانههای پاتریوت و خرید سیستمهای «اس ۴۰۰» روسی، منجر به تحریمهای آمریکا شد و ترکیه را بیش از پیش در یک بنبست دیپلماتیک قرار داد.
آنکارا که در بازی انرژی در شرق مدیترانه منزوی شده بود برای بازسازی روابط خود تلاش کرد. ترکیه روابط خود را با مصر، امارات و حتی اسرائیل برقرار کرد. در سال ۲۰۲۳، اردوغان و نتانیاهو در نیویورک دست به آشتی زدند و قول همکاری انرژی دادند. انتظار میرفت از نتانیاهو در آنکارا استقبال شود. اما سپس عملیات «طوفان الاقصی» آغاز شد و اسرائیل به نسلکشی در غزه پرداخت. ماهها گذشت تا ترکیه تعرفههای تجاری اندکی را اعمال کند. حتی پس از آن، نفت جمهوری آذربایجان از بندر جیهان به سوی اسرائیل جریان یافت. گفتار و رفتار اردوغان بهشدت با یکدیگر تفاوت داشت و قلب درامای دیپلماسی او را آشکار میساخت. دو دهه سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه را میتوان در یک واقعیت خلاصه کرد: هر مداخله تحت رهبری آمریکا که ترکیه در آن شرکت کرده، به تقویت اسرائیل منجر شده است. در سوریه - که زمانی بهعنوان یک حائل بین آنکارا و تلآویو عمل میکرد - اردوغان خود دیوار را خراب کرد.
اسرائیل نقشه جنگ را بازچینی میکند
تلآویو اکنون ترکیه را به عنوان دومین تهدید منطقهای خطرناک رتبهبندی میکند؛ البته نه به دلیل حمله قریبالوقوع، بلکه به دلیل تضاد پروژههای آنها در سوریه. اسرائیل خواستار یک دمشق غیرنظامیشده و بیخطر است، درحالیکه ترکیه به دنبال نفوذ، پایگاهها و یک نیروی نیابتی وفادار است. اسرائیل، خشونت خود را – از نسلکشی در غزه، حملات در کرانه باختری و عملیات در لبنان تا حملات در یمن و سوریه – بهعنوان بخشی از یک روایت بزرگ بازتعریف کرده است: اسرائیل قصد دارد منطقه را با زور دگرگون کند. آنکارا تهدید را میبیند. برخی نگران هستند که اسرائیل از گروههای کرد حمایت کند و ترکیه را مجبور به بازگشایی مسیر صلح با کردها کند. دیگران هشدار میدهند که خرابکاری اسرائیل در سوریه، برنامههای بازسازی و بازگشت آوارگان آنکارا را به هم میزند. البته یک نگرانی غیرقابل تصور نیز وجود دارد: اینکه اسرائیل قصد دارد یک «مرز داوود» را از جولان تا فرات ایجاد کند؛ ایدهای که قبلا به عنوان تئوری توطئه جدی گرفته نمیشد اما اکنون در محافل نظامی زمزمه میشود.
هدف تلآویو، اجبار ترکیه به خروج کامل از سوریه است. نیابتیهای رسانهای مدعی هستند که ترکیه جایگزین ایران به عنوان هدف جدید آمریکا شده است. اردوغان ترامپ را با دقت زیر نظر دارد. اگر استراتژی آمریکا در آشتی دادن اهداف ترکیهای و اسرائیلی در سوریه ناموفق باشد، عواقب ممکن است فراتر از سوریه گسترش یابد. ترکیه در یک شبکه از جبهههای درهمتنیده گرفتار شده است. آنچه در غزه، بنغازی یا سومالیلند رخ میدهد، به شکل اجتنابناپذیری در دمشق طنینانداز میشود.