بی‌نظمی جدید جهانی

شماره روزنامه: ۴۶۸۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۵۶۳۲۸۱ دنیا

ریچارد‌ هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا ترجمه: محمدحسین باقی

اگر هرگونه استفاده احتیاطی از نیروی نظامی ضروری باشد، دو چیز اهمیت می‌یابد: اول، مزیت‌های احتمالی اقدام نظامی باید از هزینه‌های احتمالی انسانی، اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی فراتر رود و دوم، این توازن میان مزیت‌ها و هزینه‌های قابل پیش‌بینی باید بهتر از آن چیزی باشد که انتظار می‌رود از سیاست‌های دیگر در یک بازه زمانی معقول حاصل شود. این به آن معنا نیست که ایالات‌متحده باید آنچه در داخل جوامع خاورمیانه رخ می‌دهد را نادیده بگیرد. ممکن است وضعیت‌هایی باشد که برخی شکل‌های مداخله بشردوستانه در آن لازم باشد. کشورهایی مانند اردن و لبنان شایسته کمک برای به دوش کشیدن بار و فشار ناشی از پناهندگان و تهدید از جانب تروریسم هستند. در وضعیت‌هایی کوچک‌تر، ممکن است موردی برای میزانی از مداخله دیپلماتیک- عمومی یا خصوصی- وجود داشته باشد تا بر یک مجموعه رفتارها تاکید و مانع برخی دیگر از رفتارها شود. برای آمریکا معنا ندارد که حفظ مرزهای ملی فعلی در منطقه را به منزله نفعی مهم برای خود در نظر بگیرد. بر عکس، منطقی‌تر این است که این احتمال بالا را بپذیرد که محتمل است خاورمیانه در کوتاه‌مدت از بسیاری از مناطق خودمختار در چارچوب کشورها مانند خود کشورها تشکیل شود.

بی‌نظمی جدید جهانی

فلسطینی‌ها هم دومین گروه بی‌دولت هستند. من البته تاکید زیادی روی یک صلح فراگیر میان اسرائیل و فلسطینی‌ها نمی گذارم. هیچ کس نباید این اظهارات را اشتباه تفسیر کند. این صلح رسمی برای اسرائیل و فلسطین به یکسان مطلوب خواهد بود. یک موضع قوی این است که هر دو بازیگر با توافق ایجاد شده نفع خواهند برد. فلسطینی‌ها هم می‌توانند دولت خاص خود را داشته باشند. اما همان طور که اغلب چنین است، آنچه نادیده گرفته می‌شود ایده‌هایی برای توافق قابل تصور نیست. بر عکس، نمای کلی چنین توافقی به شکل دردناکی آشناست: این نمای کلی شامل یک دولت فلسطینی در سرزمینی مساوی با میزانی است که در سال ۱۹۶۷ از سوی اسرائیل به‌دست آمد اما تعدیل شد تا شامل شهرک‌های مسکونی بزرگی باشد که همچنان بخشی از اسرائیل هستند؛ برخی از بندها هم شامل اشتراک در یک بیت‌المقدس تقسیم نشده است؛ ترتیبات ویژه مانند محدودیت‌هایی بر تسلیحات فلسطینی و احتمالا مجاز دانستن حضور نظامی اسرائیل در سرزمین فلسطین به خاطر امنیت اسرائیل؛ و فقط تعداد محدودی فلسطینی که می‌توانند به اسرائیل «بازگردند» اما جبران غرامت برای بسیاری از کسانی که نمی توانند بازگردند. البته مسائل بسیار دشواری برای حل‌وفصل وجود دارد اما مساله بزرگ‌تر این است که آیا یک نظام رهبری در هر دو سوی میز مذاکره وجود دارد که خواهان اتخاذ سازش‌های لازم هست یا نه.

من این ترکیب «ظرفیت» و «اراده» را به منزله مولفه‌های اساسی تعیین‌کننده «بلوغ» یا «رسیدن زمان» [ripeness] تعریف می‌کنم، یعنی، آیا یک مناقشه در معرض حل شدن وجود دارد یا نه. وقتی چنین مولفه‌هایی حاضر باشند، آنهایی که سهمی در این پیامد دارند «تلاش» و «زمان» را وقف رسیدن به توافق می‌کنند؛ وقتی چنین پیش‌نیازهایی غایب باشد، پیشروی بیهوده است. در عوض، بهتر این است که زمان را صرف توسعه پیش نیازها، هدف‌گیری برای پیشرفت‌های معتدل‌تر یا کار روی هر دو مساله کنیم. چنانچه ادگار در «King Lear» شکسپیر خاطرنشان می‌سازد: «زمان رسیده یعنی همه چیز.» برای اکنون و آینده‌ای قابل پیش‌بینی، چنین پیش نیازهایی احتمالا از معادله اسرائیل و فلسطین درحال حذف شدن است.

111111111111111111111

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن