مذاکره بی‌توافق

مذاکرات ایران و آمریکا در شرایطی ادامه دارد که کانال دیپلماتیک همچنان باز است و سخنگوی وزارت خارجه قطر اعلام کرده در حال حاضر تلاش‌ها بر ایجاد زمینه‌ای مشترک میان دو طرف متمرکز است. سید عباس عراقچی هم اعلام کرده تهران منتظر پاسخ واشنگتن است؛ اظهارنظری که نشان می‌دهد تماس‌ها و انتقال پیام میان دو طرف ادامه دارد، اما هنوز فرمولی برای عبور از بن‌بست موجود شکل نگرفته و فاصله میان مذاکره و توافق قابل‌توجه است.

در چنین وضعیتی، هرگونه گشایش در بن‌بست کنونی بیش از هر چیز به انعطاف‌پذیری و امتیازات متقابل وابسته است. مشکل اصلی این است که هیچ‌یک از طرفین حاضر نیست مهم‌ترین اهرم خود را پیش از دریافت امتیاز متناظر از دست بدهد. تهران خواهان کاهش فشار اقتصادی، رفع محدودیت‌های نفتی و پایان یا کاهش محاصره است و در مقابل، واشنگتن به دنبال محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی در برنامه هسته‌ای و تضمین‌هایی درباره اجرای تعهدات ایران است. به این ترتیب، پرسش اصلی مذاکرات دیگر این نیست که آیا مذاکره ادامه پیدا می‌کند؟ بلکه این است که چه کسی باید نخستین امتیاز جدی را بدهد و در ازای آن چه دریافت کند؟ هر فرمول پایدار ناگزیر باید این مساله را حل کند.

اگر ایران پیش از دریافت امتیاز ملموس، از اهرم‌های خود عقب‌نشینی کند، قدرت چانه‌زنی‌اش کاهش می‌یابد و اگر آمریکا پیش از دریافت تضمین‌های مورد نظر خود تحریم‌ها و فشار را کنار بگذارد، از دید واشنگتن بخشی از قدرت فشار خود را از دست خواهد داد. در این میان، یک فرضیه مهم درباره محاسبات دولت ترامپ مطرح است: اینکه واشنگتن ممکن است در مقطع فعلی همچنان معتقد باشد تشدید فشار می‌تواند در ماه‌های آینده نتیجه بهتری از توافق فوری ایجاد کند. بر اساس این برداشت، ترکیب تحریم‌ها، فشار اقتصادی، محدودیت‌های دریایی و حملات هدفمند می‌تواند به تدریج هزینه‌های ادامه مقاومت را برای تهران افزایش دهد و در نهایت ایران را به پذیرش توافقی با امتیازات بیشتر برای آمریکا سوق دهد.

ادعای اخیر وال‌استریت ژورنال درباره وضعیت صادرات نفت و تضعیف اهرم هرمز، بخشی از این معادله را نشان می‌دهد. بر اساس این گزارش، با بازگشت بخشی از صادرات نفت منطقه به مسیرهای جایگزین، توان ایران برای ایجاد اختلال پایدار در جریان انرژی کاهش یافته است. چنین وضعیتی می‌تواند در محاسبات واشنگتن به‌عنوان نشانه‌ای از موثر بودن بخشی از راهبرد فشار تلقی شود. با این حال، فشار بیشتر لزوما به معنای تسلیم طرف مقابل نیست و حتی می‌تواند نتیجه معکوس نیز داشته باشد و به جای نزدیک کردن دو طرف به توافق، زمان رسیدن به توافق را طولانی‌تر کند. در این چارچوب، انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا نیز یک متغیر زمانی مهم است.

اگر دولت ترامپ در مقطع کنونی نگران هزینه‌های سیاسی و اقتصادی یک جنگ طولانی باشد، حفظ وضعیت نه جنگ و نه توافق می‌تواند به‌عنوان یک گزینه موقت مطرح باشد؛ یعنی از یک سو فشار نظامی و اقتصادی ادامه یابد و از سوی دیگر کانال مذاکره باز بماند تا بحران از کنترل خارج نشود. این همان جایی است که می‌توان از مفهوم مذاکره نمایشی یا مذاکره مدیریت بحران سخن گفت؛ البته نه به این معنا که مذاکرات الزاما فاقد محتوای واقعی است، بلکه به این معنا که ممکن است هدف کوتاه‌مدت آن، رسیدن فوری به توافق نهایی نباشد. مذاکرات می‌تواند به واشنگتن امکان دهد تا ضمن حفظ فشار، از تبدیل بحران به جنگی تمام‌عیار جلوگیری کند و زمان بیشتری برای ارزیابی اثرگذاری فشارها در اختیار داشته باشد.

گزارش‌های بلومبرگ درباره بررسی توافق مرحله‌ای برای بازگشایی هرمز نیز نشان می‌دهد که همزمان با فشار، ایده‌هایی برای کاهش محدود و مرحله‌ای تنش روی میز است. چنین توافقی می‌تواند به هر دو طرف اجازه دهد بدون عبور فوری از خطوط قرمز اصلی، بخشی از هزینه‌های بحران را کاهش دهند. در نهایت، گره مذاکرات زمانی باز خواهد شد که محاسبه هزینه - فایده یکی از دو طرف تغییر کند؛ یعنی تهران به این نتیجه برسد که ادامه فشار پرهزینه‌تر از پذیرش یک مصالحه است، یا واشنگتن تشخیص دهد که ادامه فشار دیگر امتیاز بیشتری تولید نمی‌کند. تا آن زمان، محتمل است ترکیب فشار، تهدید، میانجی‌گری و مذاکره محدود ادامه یابد؛ وضعیتی که می‌تواند دست‌کم تا انتخابات میان‌دوره‌ای، به‌عنوان راهی برای مدیریت بحران و خرید زمان حفظ شود.