فروم بینالمللی خلیجفارس بررسی کرد؛
طنین تفاهمنامه ایران و آمریکا در منطقه
بازگشت آهسته اقتصاد جهانی
در این رابطه، ریچل زیامبا، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در فروم بینالمللی خلیج فارس گفت که امضای یادداشت تفاهم منجر به افزایش کوتاهمدت عرضه سوخت اضافی از خلیجفارس، هم از سوی ایران و هم دیگر تولیدکنندگان شده است، چرا که کشتیهای گرفتارشده در تنگه اکنون بهتدریج در حال بازگشت به مسیر عادی تردد هستند. وی گفت: برنامههای پیشبینیشده برای بازگشت به سطوح صادرات و تولید پیش از جنگ خوشبینانه به نظر میرسند. زمان نیاز است تا تولید افزایش یابد، کشتیها دوباره مستقر شوند و سیاستهای دیگر اعمال شوند. معافیتهای دفتر کنترل سرمایههای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا که بهتازگی معرفی شدهاند، محدودیت زمانی دارند و ایران همچنان بر نظارت بر ترافیک تنگه هرمز تاکید میکند. تنشهای زیادی وجود دارد که میتواند به یکی از امضاکنندگان این امکان را بدهد که ادعا کند دیگری به اندازه کافی به آتشبس پایبند نیست تا توافق بلندمدتی حاصل شود.
در حال حاضر، احتمال بیشتری وجود دارد که کشتیها از تنگه خارج شوند تا وارد آن شوند و ناوگانهای تحت حمایت دولت و بیمه احتمالا بر تجارت تسلط خواهند داشت و سعی خواهند کرد ریسک تجارت را کاهش دهند. از سوی دیگر، عرضههای جدید اضافی از عربستان سعودی و امارات متحده عربی احتمالا در کوتاهمدت غالب خواهند بود، درحالیکه عراق، کویت و قطر زمان بیشتری برای افزایش تولید نیاز دارند. این کشورها همچنین به دنبال حملکنندگان ریسکپذیر خواهند بود تا حجم خود را افزایش دهند. اگر یادداشتتفاهم برقرار باقی بماند، ترافیک ورودی و خروجی از تنگه افزایش خواهد یافت، اما احتمالا تا اوایل سال آینده میلادی به سطوح پیش از درگیری نخواهد رسید.
اثرات ماندگار، از جمله تمایل فروشندگان غیر از ایران به استفاده از تکنیکهای فرار، مشارکت بیشتر دولت در تجارت و تعهد به مسیرهای جدید دریایی و زمینی، احتمالا ادامه خواهد داشت و ثروتهای ملی بیشتری را در این سرمایهگذاری لجستیک جدید جذب خواهد کرد. تخفیفها روی عرضهها از تنگه احتمالا برای بازپسگیری سهم بازار ضروری خواهد بود و قیمت نفت خام احتمالا بیشتر از محصولات نفتی مانند نفتا و دیزل کاهش خواهد یافت، چراکه تامین محصولات تصفیهشده زمان بیشتری برای تنظیم مجدد نیاز دارد و برخی از پالایشگاهها در منطقه نیاز به تعمیر دارند.
تداوم نگرانی ها در شیخنشینها
در همین رابطه، کورتنی فریر، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در فروم بینالمللی خلیجفارس عنوان کرد که کویت، با یادآوری حمله و اشغال عراق از ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ و با توجه به حملات اخیر به اهداف غیرنظامی مانند فرودگاه بینالمللی کویت، مشتاق است تا خصومتهایی که از پایان فوریه بین اتحاد ایالات متحده-اسرائیل و ایران آغاز شده است، پایان یابد. برای دههها، کویت سیاست خارجیای را تدوین کرده است که هم استقلال و هم امنیت آن را حفظ کرده است. با این حال، مساله باز بودن تنگه هرمز بدون تعرفه یا شرایط ممکن است توانایی کویت را برای پذیرش یک توافق در بلندمدت محدود کند. کویت یکی از کشورهای همسایهای است که بیشترین وابستگی را به درآمدهای هیدروکربنی دارد، به طوری که نفت ۸۸ درصد از بودجه دولت کویت را تشکیل میدهد و پیشبینی شده بود که درآمدهای نفتی تنها در ماه مارس، در پی بستهبودن تنگه هرمز، از ۳.۳میلیارد دلار به ۰.۹میلیارد دلار کاهش یابد.
وی افزود: تامین عبور آزاد نفت، به ویژه برای کویت که در حال حاضر فاقد خط لوله جایگزین است، موضوع مهمی برای کویت و همسایگان آن خواهد بود که همچنین به طور علنی مخالف هرگونه تعرفهای که ممکن است توسط ایران وضع شود، هستند. قابلتوجه است که وزیر امور خارجه کویت، شیخ جراح جابر الاحمد الصباح، طی روزهای اخیر تماس تلفنی از همتای ایرانی خود عراقچی دریافت کرد (اولین تماس مستقیم بین دو طرف از زمان آغاز جنگ) تا در مورد یادداشت تفاهم گفتوگو کنند. در این مکالمه، وزیر امور خارجه کویت بر نیاز به پایبندی به اصول حقوق بینالملل و اهداف مندرج در منشور سازمان ملل تاکید کرد. میتوان چنین گفت که کویت احتمالا به پافشاری بر این خواستهها ادامه خواهد داد.
تداوم بلندپروازیها
از سوی دیگر، گودات باهگات، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در فروم بینالمللی خلیجفارس گفت که پس از چند هفته نبرد شدید، ایالات متحده و ایران با هدف مدیریت اختلافات کلیدی خود، به ویژه برنامه هستهای تهران، توافقنامهای را امضا کردند. برای دههها، دولتهای جمهوریخواه و دموکرات در کاخ سفید، ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاحهای هستهای متهم کردهاند. مقامات ایرانی همواره بهطور قاطع این اتهامات را رد کردهاند. با این همه، از جنگ علیه ایران و یادداشت تفاهم میتوان چند نتیجه گرفت:
اول، حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن سال گذشته و دوباره در فوریه امسال ممکن است ایران را به عبور از خط قرمز هستهای ترغیب کند.
دوم، بند ۸ یادداشت تفاهم بیان میکند که واشنگتن و تهران در مذاکراتی که پس از امضای توافق صورت میگیرد به پرونده هستهای ایران خواهند پرداخت. با این حال، متن این توافق هیچ تعهدی از سوی طرفین را مشخص نمیکند.
سوم اینکه، ایران بهای گزافی برای برنامه هستهای خود پرداخته است. بسیاری از دانشمندان هستهای و رهبران سیاسی و نظامی در دفاع از حق کشور برای توسعه برنامه هستهای خود جان باختهاند که این برنامه به یک منبع کلیدی افتخار ملی تبدیل شده است. بنابراین، بعید است که ایران با جمع کردن تماموکمال برنامه هستهای خود موافقت کند.
چهارم آنکه، تهران ممکن است با توقف غنیسازی به مدت ۱۵ یا ۲۰ سال موافقت کند. اما دانشی که در چند دهه گذشته کسب کرده است، نمیتواند از این کشور گرفته شود. در نهایت، از یاد نباید برد که کشورهای حوزه خلیج فارس بیشتر نگران برنامه موشکی و پهپادی ایران هستند تا برنامه هستهای این کشور.
جایگاه بغداد و تلآویو
مهناد سلووم، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در فروم بینالمللی خلیج فارس، در ادامه این نشست عنوان کرد که آنچه در میانه این تحولات اهمیت دارد و کمتر به آن توجه شده است، موضع عراق به تنشهای فعلی است. وی افزود: نکتهای که از دیدگاه بغداد درباره یادداشت تفاهم اسلامآباد بیشترین اهمیت را دارد، چیزی است که در آن گفته نشده است. متن تفاهمنامه بهطور صریح لبنان را نام میبرد و هر دو طرف را ملزم به پایان عملیات در آنجا و تضمین حاکمیت آن میکند. با این حال، از عراق، جایی که قدرتهای آمریکایی و ایرانی به شدت در آن در هم تنیدهاند، نام برده نمیشود.
این سکوت یک مهلت نیست؛ بلکه وضعیت عراق را به مذاکرات ۶۰ روزه موکول میکند و پرونده بغداد را به عنوان موضوعی برای چانهزنی در نظر میگیرد. نکته دوم این است که در متن تفاهمنامه هر دو طرف توافق میکنند که از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند. با این حال، پرونده عراق نمیتواند در این کارزار نقشی داشته باشد؛ کشوری که هر دو قدرت نفوذ خود را در آن اعمال میکنند و توافق الزامی برای توقف این موضوع برای طرفین درگیر ایجاد نمیکند. اصطلاح «همه جبههها» صرفا از لبنان نام میبرد و عراق را کنار میگذارد. عدم تمایل اسرائیل به پذیرش شروط این تفاهمنامه حتی در لبنان نشان از آن دارد که چنین عباراتی چقدر محدودکننده است.
از سوی دیگر، رابرت گیست پینفولد، پژوهشگر ارشد این فروم در پایان گفت که پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، خطر بزرگی را پذیرفت: او به جای اینکه دور جدیدی از درگیری با ایران را آغاز کند و بعدا ایالات متحده را وارد آن کند، قصد داشت رئیسجمهور ترامپ را متقاعد کند که از همان ابتدا به کمپین تلآویو بپیوندد. منطق ظاهری این است که این کار به عنوان یک عامل تقویتکننده عمل کرده و داراییهای نظامی ایران را سریعتر از ژوئن ۲۰۲۵ تخریب و نابود کند و در عین حال اسرائیل را از انتقادهای بینالمللی مصون نگه دارد. این ریسک نتیجه معکوس داده است. نظام حاکم بر ایران نه تنها زنده مانده است، بلکه نسبت به هر زمان دیگری تهاجمیتر شده است. از سوی دیگر، نتانیاهو احساس میکند تحت فشار واشنگتن برای پایبندی به آتشبسی که تلآویو علاقهای به آن ندارد، محدودتر شده است.