تحلیلگر نومحافظهکار آمریکایی خروجی جنگ ۴۰ روزه را ارزیابی کرد
پیروزی ژئوپلیتیک ایران
رابرت کیگن تحلیلگر سیاست خارجی نومحافظهکار آمریکایی در تحلیلی در نشریه آتلانتیک در این خصوص مینویسد: انتظار میرود بسیاری از کشورها برای حفظ جریان انرژی، تضعیف نفوذ و تحریمهای ایالات متحده، به دنبال توافق با ایران باشند. با این روند، ممکن است دوره جدیدی از بیثباتی در خلیج فارس آغاز شود و ایران نقش خود را به عنوان یک قدرت منطقهای تثبیت کند. خطوط کلی پایان بازی رئیسجمهور ترامپ در جنگ ایران اکنون در حال آشکار شدن است.
طبق گزارشها، ترامپ روز جمعه در تماس تلفنی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، توضیح داد که ایالات متحده در حال مذاکره برای «سند اولیه سیاسی» با ایران است که «رسما جنگ را پایان میدهد و یک دوره ۳۰ روزه مذاکره» را در مورد برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز آغاز میکند. هدف و تاثیر چنین توافقی باید روشن باشد: ایالات متحده در حال دور شدن از بحران است. ترامپ ممکن است یک حمله محدود دیگر را برای نشان دادن سرسختی و برآورده کردن خواستههای حامیان جنگ انجام دهد، اما این یک ژست نمایشی خواهد بود. پایان بازی در این مورد، حسن تعبیری برای «تسلیم شدن» است. ترامپ بارها در رویارویی با ایران - از ۱۸ مارس، زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی حمله کرد و ایران با حمله به مهمترین تاسیسات تولید گاز طبیعی قطر تلافی کرد – عقبنشینی کرده است. سپس ترامپ خواستار توقف هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل شد و جنگ عملا پایان یافت.
تهدیدهای مکرر ترامپ برای از سرگیری حملات از آن زمان تاکنون، بلوف بوده است. سیاسیون تهران دو ماه است اینگونه محاسبه میکنند که ترامپ حمله دیگری را آغاز نخواهد کرد و به همین دلیل، با وجود آسیبهایی که از ۳۷ روز حملات بیوقفه متحمل شدهاند، هیچ امتیازی ندادهاند. برعکس، شرایط آنها برای توافق، شرایط طرف پیروز و برنده است: آنها خواستار غرامت جنگی، عدم محدودیت در غنیسازی اورانیوم، به رسمیت شناختن کنترل تنگه و پایان تحریمها هستند. اینکه ترامپ در پاسخ به این سیاست، اکنون خواستار ۳۰ روز آتشبس و مذاکره شود، پذیرش ضمنی شکست است. علاوه بر این، تا ۳۰ روز دیگر ممکن است رژیم حقوقی و مدیریتی جدید ایران بر تنگه کاملا تثبیت شده باشد. آن دسته از کشورهایی که در حال حاضر متحد ایالات متحده و دوست اسرائیل محسوب میشوند، برای فاصله گرفتن از آنها و صلح با ایران تحت فشار قرار خواهند گرفت. تحریمهای بینالمللی علیه ایران فرو خواهد پاشید و با عادیسازی نقش محوری و جدید این کشور در اقتصاد جهانی، پول بیشتری به حسابهای ایران سرازیر خواهد شد.
بیتردید ترامپ امیدوار است که بتواند بدون آنکه مردم آمریکا متوجه ابعاد گسترده این شکست شوند، از این وضعیت بگریزد. اگر مشخص شود که جریان نفت در نهایت از طریق تنگهای که بازگشایی شده (حتی تحت سیستم جدید تحت کنترل ایران) دوباره برقرار میشود، بازارهای مالی ممکن است به ثبات برسند؛ چرا که یک عقبنشینی راهبردی بزرگ برای ایالات متحده لزوما بر والاستریت تاثیر منفی نمیگذارد. همچنین ممکن است رئیسجمهور امیدوار باشد که با آغاز یک عملیات نظامی دیگر، این بار علیه دولت کوبا، موضوع بحث را تغییر دهد. عقبنشینی ترامپ و پذیرش واقعیت جدید، ضربهای ویرانگر به امنیت اسرائیل خواهد بود، چرا که ایران بسیار قویتر و با نفوذتر از پیش از جنگ ظاهر میشود. با تسلط ایران بر اهرمهای فشار اقتصادی، کشورهای ثروتمند جهان برای حفظ منافع خود از حمایت اسرائیل دست کشیده و به سمت جلب رضایت تهران متمایل میشوند. در این میان، اسرائیل منزویتر از همیشه خواهد شد، چرا که با تغییر سیاست ترامپ، حتی حامی اصلیاش یعنی ایالات متحده و جنبش «ماگا» نیز به او پشت میکنند و یک اجماع ضداسرائیلی در فضای سیاسی آمریکا شکل میگیرد.
«آیا اسرائیل به آرامی تسلیم این سرنوشت محتوم خواهد شد؟ این همان مهره پیشبینیناپذیری است که ممکن است رؤیای بازارهای مالی برای دستیابی به ثباتی نوظهور در خلیج فارس را برهم بزند. ایران قویتر، ثروتمندتر و با نفوذتر، به معنای دمیدن روحی تازه در ساختار حماس و حزبالله خواهد بود. این امر به معنای پایان پیمانهای ابراهیم است؛ چرا که کشورهای حاشیه خلیج فارس برای بقای اقتصاد خود، ناچار خواهند بود به تنهایی با تهران به صلح برسند. ترامپ میگوید نتانیاهو «هر چه من بخواهم انجام خواهد داد»؛ اما آیا اسرائیل میتواند نظارهگر صحنهای باشد که در آن، ایران به جای ایالات متحده، به داور نهایی قدرت در منطقه تبدیل میشود؟ به احتمال زیاد، وضعیت عادی جدید در خلیج فارس، بیثباتی مزمن و اختلالات مکرر در کشتیرانی خواهد بود. این همان اتفاقی است که وقتی قدرت هژمون، داوطلبانه از سیطره و برتری خود دست میکشد، رخ میدهد.