صنعت گاز در 3 سناریو

ایران دومین دارنده ذخایر گاز طبیعی جهان است، اما صرفِ برخورداری از ذخایر، مزیت تعیین‌کننده‌ای در تجارت گاز ایجاد نمی‌کند. جایگاه یک کشور در بازار انرژی، از ترکیب تولید پایدار، زیرساخت صادراتی، سرمایه، فناوری، امنیت عرضه و تنوع بازار شکل می‌گیرد. ایران در این حوزه، به‌ویژه در بازار جهانی LNG، جایگاه معناداری ندارد و صادرات گاز آن عمدتا بر خطوط لوله متکی است. همین صادرات نیز از تنوع راهبردی کافی برخوردار نیست؛ به‌‌‌طوری‌که کمتر از ۶ درصد از تولید گاز کشور صادر می‌شود و مقاصد صادراتی نیز عمدتا به ترکیه و عراق محدود مانده است. پروژه‌هایی مانند خط لوله پاکستان به سرانجام نرسید و مسیر صادرات گاز به اروپا نیز هرگز شکل نگرفت.

مساله گاز ایران فقط به صادرات محدود نمی‌شود. ناترازی فزاینده، مصرف غیر بهینه، ضعف ذخیره‌سازی، افت فشار مخازن و کمبود فناوری نشان می‌دهد که آینده این بخش بیش از هر زمان دیگری به یک تصمیم راهبردی وابسته است. در چنین شرایطی، هر گشایش در روابط خارجی، از جمله توافق میان ایران و آمریکا، صرفا یک رخداد سیاسی و امنیتی نیست؛ بلکه برای جذب سرمایه، دسترسی به فناوری و توسعه بازار انرژی، یک الزام راهبردی برای بازگشت به توسعه به شمار می‌رود. بر این اساس، آینده اقتصاد گاز ایران را می‌توان در قالب سه سناریو بررسی کرد: گشایش و توافق، تداوم وضعیت تعلیق و تشدید درگیری و ناامنی.

بحرانی که هر زمستان عمیق‌تر می‌شود

پیش از بررسی سناریوها، باید ابعاد بحران را روشن دید. ناترازی گاز کشور در اوج مصرف زمستانی از مرز ۳۰۰‌میلیون مترمکعب در روز عبور کرده است؛ رقمی که با تولید روزانه برخی صادرکنندگان مهم گاز در جهان برابری می‌کند. این شکاف، حاصل همزمانی سه روند فرساینده است: افت تولید، رشد مصرف و کمبود سرمایه.

افت فشار پارس جنوبی: پارس جنوبی که بخش عمده گاز کشور را تامین می‌کند، وارد نیمه دوم عمر خود شده است. حفظ سطح تولید این میدان بدون اجرای پروژه‌های فشارافزایی ممکن نیست؛ پروژه‌هایی که به فناوری پیشرفته، تجهیزات خاص دریایی و سرمایه‌گذاری سنگین نیاز دارند. هر سال تاخیر در اجرای این پروژه‌ها، به معنای از دست رفتن بخشی از ظرفیت تولید و افزایش هزینه بازگرداندن آن در آینده است. وابستگی شدید تولید گاز کشور به یک میدان، آسیب‌پذیری کل شبکه را نیز افزایش می‌دهد.

مصرف بالای داخلی: بخش بزرگی از گاز کشور در ساختمان‌ها، نیروگاه‌های کم‌بازده و صنایع انرژی‌بر مصرف می‌شود. شدت انرژی در اقتصاد ایران حدود 2.5 برابر میانگین جهانی است و همین شکاف، ضرورت اصلاح الگوی مصرف و ارتقای بهره‌وری را نشان می‌دهد. بنابراین ارزان‌ترین منبع جدید گاز برای ایران نه توسعه یک میدان تازه، بلکه کاهش اتلاف در مصرف موجود است.

کمبود سرمایه: برآورد مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد بازگرداندن توازن به صنعت گاز، در افق نخست بازسازی، به بسته‌ای حدود ۴۹‌میلیارد دلار نیاز دارد: حدود ۲۳‌میلیارد دلار برای مهار اتلاف، جمع‌آوری گازهای مشعل، افزایش راندمان نیروگاه‌ها و کاهش تلفات شبکه و حدود ۲۶‌میلیارد دلار برای فشارافزایی پارس جنوبی و تثبیت تولید. تامین چنین حجمی از سرمایه‌گذاری، بدون دسترسی پایدار به منابع مالی، فناوری و خدمات فنی خارجی، بسیار دشوار خواهد بود.

این سه روند یکدیگر را تشدید می‌کنند. افت تولید، ناترازی را عمیق‌تر می‌کند؛ ناترازی، گاز قابل صادرات را می‌بلعد؛ کاهش صادرات، منابع درآمدی توسعه را محدود می‌کند و کمبود سرمایه دوباره افت تولید را تشدید می‌کند. در نتیجه، اقتصاد گاز ایران در چرخه‌ای خودتشدیدشونده گرفتار شده است؛ چرخه‌ای که خروج از آن بدون سرمایه، فناوری و اصلاحات ساختاری بسیار دشوار خواهد بود.

Untitled-1 copy

سناریوی نخست: گشایش و توافق

در صورت تحقق و پایداری یک تفاهم دیپلماتیک موثر و کاهش یا تعلیق بخشی از تحریم‌های کلیدی انرژی، مسیر جذب سرمایه، انتقال فناوری و توسعه زیرساخت‌های گاز هموارتر می‌شود. در این شرایط، اجرای پروژه‌های فشارافزایی پارس جنوبی، بهینه‌سازی مصرف و توسعه زیرساخت‌های گاز امکان‌پذیرتر خواهد شد. نتیجه کوتاه‌مدت، مهار افت تولید و کاهش ناترازی است.

در مرحله بعد، توسعه میادین مستقل و مشترک گازی در کنار پارس جنوبی، پایه تولید کشور را متنوع‌تر می‌کند و وابستگی شبکه گاز به یک میدان واحد را کاهش می‌دهد. هم‌زمان، بهینه‌سازی مصرف از یک توصیه کلی به مجموعه‌ای از پروژه‌های اجرایی تبدیل می‌شود. نوسازی نیروگاه‌ها، اصلاح مصرف در ساختمان‌ها، کاهش تلفات شبکه و ارتقای بهره‌وری صنایع می‌تواند بخشی از گاز آزادشده را به صادرات، خوراک صنایع و کاهش ناترازی اختصاص دهد. با شکل‌گیری مازاد پایدار، ایران می‌تواند صادرات منطقه‌ای، سوآپ گاز و برخی پروژه‌های متوقف‌شده را احیا کند و با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، به سمت نقش‌آفرینی به‌عنوان‌ هاب انرژی منطقه حرکت کند.

در این میان، ورود به بازار LNG یک تغییر راهبردی برای ایران خواهد بود؛ زیرا کشور را از محدودیت جغرافیایی خطوط لوله فراتر می‌برد، به بازارهای دوردست، به‌ویژه شرق آسیا، متصل می‌کند و قدرت چانه‌زنی آن را در برابر خریداران منطقه‌ای افزایش می‌دهد. تکمیل پروژه‌های متوقف‌شده LNG می‌تواند ظرفیت صادراتی حدود ۱۵ تا ۲۰‌میلیارد مترمکعب در سال ایجاد کند و مسیر تازه‌ای برای تنوع‌بخشی به بازارهای صادراتی ایران بگشاید. در افق بلندمدت، کاهش ناترازی امکان تامین گاز لازم برای تزریق به میادین نفتی، توسعه صنایع گازپایه و حفظ سهم ایران در بازار دوران گذار انرژی را فراهم می‌کند. در این سناریو، گاز از عامل تشدیدکننده بحران داخلی به پشتوانه تولید، صادرات و امنیت انرژی تبدیل می‌شود.

با این حال، زمان در این سناریو متغیری تعیین‌کننده است. جهان به‌تدریج به سمت کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی حرکت می‌کند و در بلندمدت، حجم و جذابیت تجارت نفت و گاز می‌تواند کاهش یابد. از این رو، اگر گشایش به تعویق بیفتد، حتی تحقق آن در آینده نیز ممکن است بخشی از ارزش اقتصادی خود را از دست بدهد. سناریوی نخست زمانی بیشترین معنا را دارد که ایران بتواند در یک بازه محدود، ناترازی داخلی را مهار کند، تولید پارس جنوبی را تثبیت کند و پیش از کوچک‌تر شدن فرصت‌های جهانی، جایگاه خود را در بازار منطقه‌ای و بین‌المللی گاز بازسازی کند.

سناریوی دوم: تعلیق و تداوم بقا

در صورت دست‌نیافتن به یک تفاهم دیپلماتیک پایدار، بدون آنکه کشور وارد درگیری گسترده شود، صنعت گاز ایران در وضعیت تعلیق باقی می‌ماند: نه امکان جهش و بازسازی پیدا می‌کند و نه با فروپاشی ناگهانی روبه‌رو می‌شود. در این شرایط، محدودیت‌های مالی، فناورانه و تجاری ادامه می‌یابد و سیاستگذار ناچار است به جای توسعه، اولویت را به مدیریت کمبود، حفظ جریان عرضه داخلی و صیانت از تعهدات محدود صادراتی موجود اختصاص دهد.

در سال‌های نخست، منابع محدود صرف حفظ تولید موجود و کند کردن افت فشار پارس جنوبی می‌شود. پروژه‌های فشارافزایی عقب می‌افتد، توسعه میادین دیگر از اولویت خارج می‌شود و وابستگی کشور به پارس جنوبی ادامه می‌یابد. در بخش مصرف، بهینه‌سازی به‌دلیل ریسک‌های اقتصادی و کمبود سرمایه، در سطحی محدود باقی می‌ماند. پیامد این وضعیت، ناترازی مزمن و بلعیده شدن تولید در بازار داخلی است. بخش عمده تولید برای پاسخ‌گویی به تقاضای داخلی، عبور از اوج مصرف زمستانی و تامین حداقلی صنایع اختصاص می‌یابد و امکان شکل‌گیری مازاد پایدار کاهش پیدا می‌کند. در این سناریو، ایران نمی‌تواند از موقعیت جغرافیایی خود برای تبدیل شدن به محور تجارت گاز در منطقه استفاده کند. صادرات محدود می‌ماند، فرصت‌های ازدست‌رفته احیا نمی‌شود و ورود به LNG نیز به‌دلیل نبود سرمایه، فناوری و قراردادهای مطمئن به تعویق می‌افتد. نتیجه، محصور ماندن ایران در جغرافیای خطوط لوله و دور ماندن از بازارهای بزرگ‌تری مانند شرق آسیاست.

با گذر زمان، این عقب‌ماندگی پرهزینه‌تر می‌شود؛ زیرا بازار جهانی انرژی به‌تدریج به سمت تولید و تجارت کم‌کربن حرکت می‌کند. کشورها برای کالاها و انرژی‌های آلاینده‌تر، هزینه‌های اضافی، عوارض زیست‌محیطی و استانداردهای سخت‌گیرانه‌تری اعمال می‌کنند. پیامد این روند برای ایران، افزایش هزینه‌های صادراتی در صنایعی مانند فولاد و پتروشیمی و کاهش قدرت رقابت آنها در بازارهای جهانی است. همزمان، تداوم ناترازی، گاز مورد نیاز برای تزریق به میادین نفتی را نیز محدود می‌کند و فشار بر بخش نفت را افزایش می‌دهد. حاصل این سناریو، فرسایش تدریجی موقعیت ایران در بازار انرژی است. تولید با دشواری حفظ می‌شود، صادرات محدود می‌ماند و فرصت‌های دوران گذار از دست می‌رود. در نهایت، ایران به کشوری با ذخایر بزرگ و اثرگذاری محدود بدل می‌شود؛ حضوری که هست، اما تعیین‌کننده نیست.

سناریوی سوم: فرسایش و خروج از مسیر توسعه

در سناریوی سوم، تشدید درگیری و ناامنی گسترده، زنجیره انرژی ایران را با شوکی فراتر از ناترازی معمول روبه‌رو می‌کند. مساله فقط افت تولید یا کاهش صادرات نیست؛ بلکه چند حلقه حیاتی، از تولید و تاسیسات فرآورش گاز تا خطوط انتقال، ذخیره‌سازی، پایانه‌های صادراتی، پتروشیمی‌ها و صنایع انرژی‌بر، همزمان تحت فشار قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، اختلال در یک بخش می‌تواند به‌سرعت به بخش‌های دیگر سرایت کند.

نخستین پیامد، تغییر اولویت از توسعه به بقاست. منابعی که باید صرف توسعه میادین، فشارافزایی، کاهش اتلاف و تقویت صادرات شود، به سمت مهار خسارت، تعمیر اضطراری و حفظ حداقل پایداری شبکه منحرف می‌شود. در نتیجه، مصارف خانگی، نیروگاهی و شبکه‌های حیاتی در اولویت قرار می‌گیرند و سهم صنایع و صادرات کاهش می‌یابد. در کوتاه‌مدت، صادرات الزاما یک‌باره متوقف نمی‌شود، اما با افت پلکانی، وقفه‌های مکرر و کاهش قابلیت اتکا روبه‌رو خواهد شد. برای خریداران، استمرار تحویل اهمیت حیاتی دارد. بنابراین حتی اختلال‌های مقطعی نیز می‌تواند ایران را به عرضه‌کننده‌ای پرریسک تبدیل کند و مشتریان را به سمت گزینه‌های باثبات‌تر سوق دهد. این فشار به بخش گاز محدود نمی‌ماند. کاهش عرضه پایدار صنایع انرژی‌بر را تحت فشار قرار می‌دهد؛ همزمان، کمبود گاز برای تزریق به میادین نفتی، حفظ تولید نفت را نیز دشوارتر می‌کند. به این ترتیب، بحران گاز به‌سرعت به بحران تولید صنعتی، صادرات غیرنفتی، درآمد ارزی و نگهداشت بخش نفت تبدیل می‌شود.

در میان‌مدت، مساله اصلی دشواری بازسازی است. وقتی آسیب‌ها در چند بخش تکرار می‌شود، بازگشت به وضعیت پایدار به سرمایه، زمان، تجهیزات، قطعات و خدمات فنی نیاز دارد؛ منابعی که در شرایط تحریم، ناامنی و کاهش درآمد به‌سختی فراهم می‌شوند. به این ترتیب، بخشی از ظرفیت‌ها ممکن است برای مدت طولانی از مدار خارج بماند یا با راندمان پایین‌تری فعالیت کند. نتیجه، شکل‌گیری چرخه‌ای فرساینده است: کاهش صادرات، درآمد لازم برای تعمیر و نوسازی را محدود می‌کند و ضعف بازسازی، تولید و صادرات را بیش از پیش کاهش می‌دهد. حتی اگر ظرفیت فنی بعدا احیا شود، بازار ازدست‌رفته به‌سادگی بازنمی‌گردد.

در بلندمدت، این سناریو ایران را از تحولات اصلی بازار جهانی انرژی دورتر می‌کند. رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی ظرفیت صادرات، زیرساخت LNG و قراردادهای بلندمدت خود را تقویت می‌کنند، اما ایران بخش زیادی از توان مالی و مدیریتی خود را صرف جبران خسارت و تامین حداقل نیاز داخلی خواهد کرد. حاصل این سناریو، ورود صنعت انرژی به چرخه‌ای فرساینده است: خسارت، کمبود، بازسازی ناقص و افت دوباره ظرفیت. در چنین وضعیتی، ایران از بازیگری بالقوه در بازار انرژی، به اقتصادی گرفتار در حفظ حداقل‌ها تنزل می‌یابد.

چشم‌انداز صنعت گاز کشور     

فراتر از تفاوت این سه سناریو، یک واقعیت در همه آنها مشترک است: زمان در بازار جهانی گاز به نفع ایران کار نمی‌کند. مساله اصلی این نیست که ایران دومین دارنده ذخایر گاز جهان است؛ مساله این است که این ذخایر تا چه زمانی ارزش اقتصادی و راهبردی امروز خود را حفظ خواهند کرد. در جهانِ در حال گذار انرژی، گاز دارایی‌ای رو به استهلاک است، نه گنجی ابدی. هر مترمکعبی که امروز قابل تولید و صادرات است، ممکن است در دهه‌های آینده با تقاضای کمتر، قیمت پایین‌تر یا هزینه کربنی بالاتر روبه‌رو شود.

از سوی دیگر، پنجره ورود به بازار LNG نیز به‌سرعت در حال محدود شدن است. قطر، آمریکا و استرالیا با قراردادهای بلندمدت، سهم بزرگی از بازار آسیا در دهه‌های آینده را از امروز تثبیت می‌کنند. ایران اگر دیر بجنبد، ممکن است زمانی به بازار برسد که صندلی‌های اصلی آن پیش‌تر فروخته شده است. بنابراین آینده گاز ایران را فقط حجم ذخایر تعیین نمی‌کند؛ توان تبدیل این ذخایر به تولید پایدار، صادرات قابل اتکا، فناوری، سرمایه‌گذاری و نفوذ منطقه‌ای تعیین می‌کند. ثروت زیرزمینی ایران هنوز یک فرصت است، اما فرصتی بی‌پایان نیست.

* دانش‌آموخته مهندسی سیستم‌های انرژی / دانشگاه صنعتی شریف