پیروزی ثروت بر درآمد

اما این آمارها تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهند. اگرچه نابرابری ثروت نسبت به گذشته افزایش محسوسی نداشته، اما نقش ثروت در تعیین جایگاه اقتصادی افراد به شکل چشم‌گیری پررنگ‌تر شده است. در نتیجه، درآمد حاصل از کار دیگر مانند گذشته نمی‌تواند افراد را در نردبان اقتصادی بالا ببرد و مالکیت دارایی‌ها بیش از هر زمان دیگری تعیین‌کننده موفقیت مالی شده است.

به نوشته فایننشال تایمز، مساله اصلی دیگر صرفا فاصله میان فقیر و غنی نیست، بلکه دشوارتر شدن عبور از این فاصله است. اگر ارزش دارایی‌های همه افراد دو برابر شود، سهم نسبی گروه‌های مختلف تغییر نمی‌کند و شاخص‌های نابرابری نیز تقریبا ثابت می‌مانند. اما اگر همزمان درآمدها و دستمزدها تنها رشد محدودی داشته باشند، مسیر رسیدن افراد کم‌درآمد به طبقات ثروتمند بسیار طولانی‌تر خواهد شد. در چنین شرایطی، حتی اگر نابرابری آماری ثابت بماند، احساس نابرابری در جامعه افزایش می‌یابد.

در دهه‌های گذشته بسیاری از اقتصادهای پیشرفته دقیقا چنین مسیری را تجربه کرده‌اند. قیمت مسکن، سهام و سایر دارایی‌ها با سرعت زیادی افزایش یافته، اما رشد درآمد نیروی کار به مراتب کندتر بوده است. در نتیجه، ثروت بیش از گذشته از محل افزایش ارزش دارایی‌ها شکل گرفته، نه از محل کار، تولید یا پس‌انداز حاصل از دستمزد. این تغییر، ساختار اقتصادی و حتی نگاه مردم به عدالت اقتصادی را دگرگون کرده است.

نردبان بلندتر

بررسی وضعیت کشورهای بزرگی مانند آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه نشان می‌دهد ارزش خالص دارایی خانوارهای متوسط از اواسط دهه ۱۹۹۰ تاکنون، پس از تعدیل تورم، تقریبا دو برابر شده است. در همین دوره اما درآمد خانوارها تنها حدود ۳۰ درصد رشد کرده است. این اختلاف نشان می‌دهد دارایی‌ها بسیار سریع‌تر از درآمد افزایش یافته‌اند و همین موضوع نقش ثروت را در تعیین جایگاه اقتصادی افراد تقویت کرده است.

پیامد این روند آن است که مسیر صعود اقتصادی طولانی‌تر شده است. برای مثال، در بریتانیا یک نسل قبل فردی با درآمد متوسط می‌توانست با حدود ۲۰ سال پس‌انداز از یک‌چهارم پایین توزیع ثروت به یک‌چهارم بالای آن برسد. اکنون همین مسیر به حدود ۴۰ سال زمان نیاز دارد. در برخی کشورهای دیگر این فاصله حتی بیشتر نیز شده است. بنابراین، تلاش فردی و درآمد حاصل از کار دیگر مانند گذشته ابزار موثری برای ارتقای جایگاه اقتصادی نیست.

این تحول پیامدهای اجتماعی مهمی نیز به همراه دارد. در جامعه‌ای که افراد باور داشته باشند با تلاش، تحصیل و کار می‌توانند وضعیت اقتصادی خود را بهبود دهند، انگیزه برای فعالیت اقتصادی، سرمایه‌گذاری در آموزش و افزایش بهره‌وری بالا خواهد بود. اما زمانی که فاصله میان طبقات آن‌قدر زیاد شود که حتی یک عمر کار کردن نیز نتواند این شکاف را پر کند، امید به پیشرفت کاهش یافته و احساس بی‌عدالتی گسترش می‌یابد.

از سوی دیگر، نقش ثروت‌های غیرفعال نیز پررنگ‌تر شده است. بخش قابل‌توجهی از افزایش ثروت افراد نه از محل کار و نوآوری، بلکه از رشد قیمت دارایی‌ها یا انتقال ثروت از نسل‌های قبل حاصل می‌شود. کسانی که مالک خانه، زمین یا سهام بوده‌اند، بدون انجام فعالیت اقتصادی خاص، از افزایش ارزش این دارایی‌ها سود برده‌اند. در مقابل، افرادی که تنها به درآمد حاصل از کار متکی هستند، با سرعت بسیار کمتری می‌توانند دارایی خود را افزایش دهند.

افول شایسته‌سالاری

پژوهش‌های جدید نیز نشان می‌دهد این تغییر تنها بر وضعیت مالی افراد اثر نگذاشته، بلکه بر احساس رضایت از زندگی نیز تاثیرگذار بوده است. در دهه ۱۹۹۰، جایگاه درآمدی افراد نقش مهم‌تری در میزان رضایت از زندگی و کاهش فشارهای روانی داشت. اما به مرور زمان جایگاه افراد در توزیع ثروت اهمیت بیشتری پیدا کرده و اکنون میزان دارایی بیش از درآمد بر احساس رفاه و امنیت اقتصادی اثر می‌گذارد.

این تحول، بحث قدیمی درباره شایسته‌سالاری را نیز وارد مرحله تازه‌ای کرده است. در سال‌های گذشته انتقادهای فراوانی نسبت به فشارهای ناشی از نظام‌های کاملا رقابتی مطرح شده بود، اما اکنون مساله دیگری در حال شکل‌گیری است؛ اینکه موفقیت مالی بیش از آنکه نتیجه تلاش فرد باشد، به داشتن دارایی اولیه یا بهره‌مندی از رشد بازارهای مالی وابسته شده است. در چنین شرایطی، مفهوم «موفقیت از طریق تلاش» برای بسیاری از افراد کم‌رنگ‌تر از گذشته به نظر می‌رسد. همزمان، تصویر عمومی ثروتمندان نیز تغییر کرده است. در اوایل قرن بیستم بسیاری از صاحبان ثروت بزرگ تلاش می‌کردند از طریق فعالیت‌های خیریه یا سرمایه‌گذاری در پروژه‌های عمومی نقش اجتماعی پررنگی ایفا کنند. امروز اما بخشی از‌ میلیاردرهای مشهور جهان بیش از آنکه با اقدامات خیرخواهانه شناخته شوند، به دلیل حضور فعال در عرصه سیاست یا اظهارنظرهای جنجالی مورد توجه قرار می‌گیرند.

نمونه شاخص این وضعیت، ایلان ماسک است که حضور پررنگ او در مباحث سیاسی و تصمیم‌های بحث‌برانگیز در حوزه‌های مختلف، واکنش‌های گسترده‌ای را در میان افکار عمومی برانگیخته است. علاوه بر این، برخی منتقدان معتقدند کاهش حمایت‌های مالی آمریکا از برنامه‌های توسعه بین‌المللی در دوره‌ای که ماسک نفوذ بیشتری در سیاستگذاری پیدا کرده، تصویر تازه‌ای از نقش ثروتمندان در جامعه ایجاد کرده است. در کنار این موضوع، گسترش فناوری‌های دیجیتال نیز به دیده شدن شکاف‌های اقتصادی کمک کرده است. شبکه‌های اجتماعی و خدمات آنلاین، سبک زندگی ثروتمندان را بیش از هر زمان دیگری در معرض دید عموم قرار داده‌اند. مشاهده مداوم این تفاوت‌ها، حتی اگر شاخص‌های رسمی نابرابری تغییر چندانی نکرده باشند، احساس فاصله طبقاتی را در میان مردم تقویت می‌کند.

آنچه امروز بیش از خود نابرابری ثروت اهمیت یافته، تغییر رابطه میان درآمد و ثروت است. هنگامی که افزایش ارزش دارایی‌ها از رشد دستمزدها پیشی می‌گیرد، ثروت به مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده جایگاه اقتصادی تبدیل می‌شود و امکان ارتقای اجتماعی از مسیر کار و تلاش کاهش می‌یابد. به همین دلیل، حتی در شرایطی که شاخص‌های سنتی نابرابری تغییر محسوسی نشان نمی‌دهند، نگرانی عمومی درباره عدالت اقتصادی، فرصت‌های برابر و آینده نسل‌های جوان همچنان رو به افزایش است.