نیاز به بازنگری در اقتصاد مدرن
لارس سیل:استاد دانشگاه گرایش کاری: اقتصاد کلان مکتب فکری: نیوکینزین
اقتصاددانان نمیتوانند به سادگی این مساله را «پوچ» یا «غیرممکن» بدانند که شاید حرفه ما هزینههای کل را بیشتر از مزایای کل کرده است. نه، ساختن مدلی که نشان میدهد منطقی است اقتصاددانان بتوانند سهم خالص مثبتی داشته باشند، نمیتواند باعث شود پرسشها در مورد تاثیر واقعی ما از بین برود. چرا فقط تصریح نمیکنیم که اقتصاددانان اکنون در ساختن مدلها به اندازهای باهوش هستند که میتوانند یک مدل تعریف کنند تا نشان دهند که تقریبا هر چیزی از نظر منطقی امکانپذیر است. سپس میتوانیم عملیات ریاضی اثبات مدل را انجام دهیم و به سمت مسیر اصلی حرکت کنیم!
در قرن نوزدهم، هنگامی که مشخص شد تاثیر کمک پزشک( بدون حضور پزشک)در فرآیند زایمان، منجر به افزایش احتمال مرگ زنان میشود، جامعه غربی با یک دوراهی روبهرو شد: پزشکان را کنار بگذارد یا وضعیت را بهبود دهد. من نمیخواهم جامعه غربی از شر اقتصاددانان خلاص شود. اما برای شفافیت، حرفه ما باید این احتمال را در نظر داشته باشد که حداقل در چند مورد، تعداد معدودی از اعضای آن آسیبهای بزرگی وارد کردهاند. پس باید اطمینان حاصل شود که همه دستان خود را تمیز نگه میدارند، آن زمان میشود مسوولیت جمعی را بر عهده گرفت.
جریان اصلی اقتصاد امروز همچنان روایتگری است که به موجب آن نظریهپردازان اقتصادی مدلهای آنالوگ ریاضی را برای اهداف خود باورپذیر میکنند و معمولا آن را به سیستم اقتصادی واقعی تعمیم میدهند. مدلسازی فعالیتی مفید و اساسی تلقی میشود. از همین رو برای درک و توضیح روابط بین نهادهای مختلف در اقتصاد واقعی، استراتژی غالب ایجاد مدلهای ریاضی و شبیهسازی اتفاقات در این «مدلهای آنالوگ اقتصادی» است؛ نه اینکه اتفاقات در فضای واقعی بررسی شوند. بدون شواهد محکم، میتوان انواع ادعاهای پوچ را علمی جلوه داد. صحبت رومر در حمله استادانه خود به اقتصاد «پساواقعی» را فراموش نکنیم:
«ریاضی نمیتواند ارزش حقیقی یک واقعیت را تعیین کند و هرگز نخواهد توانست.»
