«دیروز»؛ میراثِ فردا
مریم سالخورد
تابستان امسال، همراه شد با انتشارِ یکی از آثار نشر «رُشدیه»، که اگرچه نامش کتاب «دیروز» بود، اما اکنون و فردای کتابدوستان را بسیار خوش آمد و انتشارِ آن را غنیمتی یافتند، آن هم در زمانهای که ادیبان و شاعران متلون، در هجوم شتابندهی تولید و عرضه دستنوشتههاشان و ارضای جشنهای رونمایی از آثار خود، دمی به صحنه میآیند و دمی دیگر، چون تاثیرِ مهی گذرا از یاد میروند. شمیم بهار، بیژن الهی، فیروز ناجی و قاسم هاشمینژاد اما از این دست نبودند و درست به خاطر همین اعتبار و شأن، صحنه هنر و اندیشه این سرزمین، از حضور آنان همچنان سرشار است و هرچند خود از دیده شدن و عیان بودن همواره مواظبت کردهاند، اما هر تاثیر و تصویری که از قلم و زندگی ایشان باقی بماند، مثل گنجی بایسته است که دوستداران، آن را همچون میراثی محترم از گذشته نگاه داشته، ارج مینهند.
در همین باب، کتاب عکس «دیروز»، برای نخستینبار پس از چهار دهه، تصاویری از این چهار تن را منتشر کرده که در حیاط منزل بیژن الهی گرد هم آمدهاند و حمید شاهرخ، عکاس زبردستِ معاصر، در چنین هنگامهای، شاتر دوربینش را لحظهای معطل نگذاشته و تصاویرِ گفتوشنودِ دوستانِ صاحبسخن را در این روزِ بهاریِ سالِ ۱۳۵۹ در قابِ هنرش گرفته است. از نکات قابل اهمیت در این مجموعه، وجودِ عکسهای متعددی از شمیم بهار است که میدانیم او هرگز روی خوش به دوربینها نشان نداده و از ثبتِ تصویرش همواره پرهیز کرده است، در تمام این سالیان. اکنون اما کتاب «دیروز» پرده را برانداخته و آنچه را که باید، در کمالِ اجازه و ظرافت، هویدا کرده است.در بخشی از مقدمه این کتاب که هنرِ پرداختش، با نگاهِ دقیق آیدین آغداشلو و ژیلا ایپکچی تنظیم شده و به قلمِ حسن عالیزاده نگاشته شده است، میخوانیم: «...و باز همان تکدرخت با جمال جوانی محفوظش در مه و بالای دامنهای سبز که انگار چشم کشیدهست به «زعفرانیه» و تصاویر خانه و آن روز مبارک اردیبهشتماه جلالی (۱۳۵۹) که دوستان نشستهاند به گفتوگو، و گاه گوش سپردهاند به آنچه دارد برایشان میخواند میزبان... و دوربین چهار طرف گفتوشنود را نشانمان میدهد بیهیچ داوری. گویا زمان مناظرهای است خاموش در این عکسها. بیخود نیامدم به تماشای خانهای که خاطرهاش زخم میزند هنوز. از سبزِ مه گرفته بالای کوه تا سبز آفتابی این خانه، طول راه چه کوتاه. بیرون مرگ و روزمرگی، انگار عکس، منزلتِ خانه را به خاطرم آورد. در نیمروز عمر «زعفرانیه» اردیبهشت بود...»