راز شکوفایی اقتصاد آمریکا

«پل‌ رومر»، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد، در سال‌های اخیر مجموعه مقالاتی ذیل عنوان «تئوری جدید رشد اقتصادی» نگاشته که توجه زیادی جلب کرده است. تابستان گذشته رومر در گفت‌وگویی مفصل با «راسل رابرتس»، مسوول بخش مقالات موسسه انتشاراتی «اقتصاد و آزادی» بنیادهای نظریه خود درباره رشد اقتصادی در جهان امروز را بازگو کرد. بخش اول این گفت‌وگو به شرح زیر است. رابرتس: اجازه می‌خواهم بحث را با گفت‌وگویی درباره اهمیت رشد اقتصادی، آن گونه که در «دایره‌المعارف فشرده اقتصاد» مطرح کرده‌اید، آغاز کنم. شما در آنجا گفته‌اید تغییرات کوچک در نرخ رشد اقتصادی موجب تحولات بزرگ می‌شود. مبنای این بحث چیست؟

رومر: بحثی که من مطرح کرده‌ام از نمونه‌های تاثیرگذاری رشد اقتصادی مستمر است و خواسته‌ام نشان بدهم که در چنین وضعیتی حتی رشد اقتصادی کم هم می‌تواند آثار بزرگی به جا بگذارد. فرض بگیرید نرخ رشد اقتصادی یک کشور ۱/۲درصد در سال است. در چنین کشوری اگر این نرخ رشد ۱۰۰ سال ادامه یابد، حجم اقتصاد کشور ۸ برابر خواهد شد. یعنی اینکه اگر مثلا درآمد سرانه آمریکایی‌ها ۳۰هزار دلار باشد، در طول ۱۰۰سال با حفظ رشد اقتصادی ۱/۲درصدی به ۲۴۰هزار دلار خواهد رسید. حالا فرض کنید رشد اقتصادی این کشور به جای ۱/۲درصد، ۶/۲درصد شود؛ همین نیم‌درصد افزایش باعث می‌شود درآمد سرانه پس از ۱۰۰سال به جای ۸برابر شدن، ۱۳برابر شود و درآمد هر آمریکایی به جای ۳۰هزار دلار کنونی و ۲۴۰هزار دلار برآمده از رشد اقتصادی ۱/۲درصدی به رقم ۳۹۰هزار دلار برسد.

رابرتس: تفاوت بزرگی است. با نیم‌درصد افزایش رشد‌اقتصادی، درآمد سرانه تقریبا دوبرابر می‌شود.

رومر: بله. همین مقدار اندک افزایش نرخ رشد اقتصادی به تغییر چشمگیر در سطح زندگی منجر خواهد شد و روزگار تک‌تک شهروندان بهتر خواهد شد. حالا دیگر مهم نیست که این درآمد مازاد صرف آموزش، تفریحات، ایجاد فرصت‌های همنشینی و فراغت و یا چیزهای دیگر شود. مهم این است که این رقم کوچک افزایش رشد، زندگی را دلچسب‌تر می‌کند.

رابرتس: آمریکایی‌ها از ۱۰۰ سال پیش تاکنون چقدر ثروتمندتر شده‌اند؟

رومر: ببنید. من رقم ۱/۲درصد را به این علت برای مثال و محاسبه برگزیدم که در ۱۰۰سال گذشته، میانگین رشد اقتصادی آمریکا همین حدود ۱/۲درصد بوده است.

در این مدت حجم اقتصاد آمریکا هشت برابر شده است.

چنین رشدی از پدیده‌های اقتصادی نادر جهان به شمار می‌رود، زیرا پیش از آن در تاریخ بشر سابقه نداشته است. هیچ کشوری چنین رشد خیره‌کننده‌ای را تجربه نکرده است.

امروزه مدام می‌شنوید که کشورهایی مانند چین، رشد اقتصادی ۸ یا ۱۰درصد دارند، اما این رشد در واقع جبران‌کننده سال‌هایی است که رشد اقتصادی این کشورها ناچیز بوده است. طبیعی است در جایی که فعالیت اقتصادی چندانی وجود ندارد و کارها از نقطه صفر شروع می‌شود، در آغاز کار نرخ رشد اقتصادی بالا است.

اما وقتی به جایی برسند که آمریکای امروز ایستاده است، دیگر از رشدهای با نرخ بالا خبری نیست و آهنگ رشد کند می‌شود.

رابرتس: یعنی می‌گویید درآمد سرانه این کشورها در پنج یا شش سال آینده از درآمد سرانه آمریکا بیشتر نخواهد شد؟

رومر: قطعا آنها در پنج یا شش سال آینده از ما (آمریکایی‌ها) جلو نخواهند افتاد. آنها هرگز قادر نخواهند بود آمریکا را پشت‌سر بگذارند.

رابرتس: آهان... فهمیدم.

رومر: ما دوره‌هایی تاریخی را از سر گذرانده‌ایم که در خلال آنها آمریکا در سطحی نازل‌تر از بریتانیا بوده است، اما در طول قرن بیستم با نیم‌درصد رشد اقتصادی بیشتر از بریتانیا، آنها را از نظر درآمد سرانه پشت‌سر گذاشتیم.

بنابراین، گاهی کشوری که به لحاظ رشد اقتصادی عقب‌تر است می‌تواند از کشوری دیگر که زمانی تکنولوژی برتر جهان را داشته است. سبقت بگیرد. اما در حال حاضر ایالات متحده همچنان خاستگاه تکنولوژی توسعه یابنده و رشد اقتصادی پایدار است.

رابرتس: شما چین را به عنوان مثال برگزیدید و گفتید علت رشد اقتصادی شتابان آن پایین بودن پایه تولید و خالی بودن ظرفیت‌ها بوده است. اما علاوه بر اینها، باید علت پایین بودن پایه را هم بررسی کرد. چینی‌ها از نهادها و تکنولوژی‌های سطح پایین استفاده کردند و همین موجب شد که انتظارات آنها از رشد اقتصادی برآورده شود. درست می‌گویم.

رومر: همین طور است.

رابرتس: از آنجا که من به بررسی مورد ایالات متحده علاقه‌مندم، مایلم این پرسش را مطرح کنم که چرا شما فکر می‌کنید رشد اقتصاد آمریکا در ۱۰۰ سال گذشته سریع‌تر از انگلستان بوده است؟ امروزه فرصت‌های تکنولوژیک در آمریکا و انگستان تقریبا مشابه است. اما از نارسایی‌های دانش تکنولوژیک انگلیسی‌ها خبر دقیقی نداریم اما ظاهر امر نشان می‌دهد از آمریکا عقب‌تر هستند و این پرسش مطرح می‌شود که دلایل کندی رشد تکنولوژیک آنها چیست؟ در مورد دیگر کشورها نیز در همین دوره ۱۰۰ساله این پرسش مطرح است.

رومر: اجازه دهید من پرسش دیگری مطرح کنم و سپس به پرسش شما بپردازم. پرسش مورد نظرم که جواب آن را راحت‌تر می‌توان یافت این است که «چرا اقتصاد چین با چنین سرعتی رشد می‌کند؟» نگاهی به گذشته نشان می‌دهد در زمانی که وضع اقتصادی آمریکا مانند وضع امروز چین بود، رشد اقتصادی آن کمتر بود. چرا چینی‌ها سرعت رشد بالاتری دارند؟

در وهله نخست باید گفت چینی‌ها امروزه از این امتیاز برخوردارند که تکنولوژی آماده کشورهایی مانند آمریکا را وارد کنند و سریعا از آن الگو بگیرند. همین رابطه بین آمریکا و انگلستان هم به شکلی دیگر وجود دارد.

آنقدر که چینی‌ها از تکنولوژی غرب الگوبرداری کردند، آمریکایی‌ها از انگلستان الگوبرداری نکردند. بلکه پدیده دیگری به نام نهادها را اخذ کردند و توسعه دادند. نهادها مجموعه‌ای قواعد هستند که بنیان رفتارهای افراد یک کشور را تعیین می‌کنند. ما (آمریکایی‌ها) مجموعه‌ای از نهادها را در کشور خود پی افکندیم و توسعه دادیم که به ما امکان داد کشور خود را به سرعت بازسازی کنیم. سرعت گسترش این نهادها در آمریکا بیش از انگلستان بود.

در اینجا پای پرسشی جذاب در میان است که هنوز مورخان و اقتصاددانان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. پرسش این است که محتوای نهادهای آمریکایی چه بود که به این کشور امکان داد رشد اقتصادی خود را همواره نیم‌درصد بالاتر از نرخ رشد در انگلستان حفظ کنند.

رابرتس: یکی از دلایل موفقیت آمریکا در این زمینه واردات نیروی انسانی بود. حال آنکه آنگونه که شما گفتید، چینی‌ها واردکننده تکنولوژی بودند. مرزهای گشوده و آزادی در آمریکا به این کشور امکان داد که انسان‌های باهوش جهان بیایند و آمریکا را یاری دهند. اما پیش از ادامه این بحث مایلم از شما بخواهم درباره موضوع مهم‌تری با جزییات بیشتر سخن بگویید. شما گفتید علت برتری آمریکا از انگلیس در زمینه رشد اقتصادی، همین نهادسازی‌ها بوده است. پرسش این است که چه اهمیتی دارد که کشوری به جای اینکه واردکننده تکنولوژی‌ها و نهادها باشد خود سازنده اینها باشد؟ مثلا آیا این مهم است که تلویزیون را روس‌ها اختراع کرده باشند یا آمریکایی‌ها؟ یا این مهم است که اختراع‌کننده اتومبیل چه کشوری باشد و جهش بزرگ‌ آینده در این صنعت در کجا رخ دهد؟ اینها چه اهمیتی دارد؟

رومر: نه. اینها اهمیتی ندارد و شما روی نکته خوبی انگشت گذاشتید. مردم معمولا چنین مقایسه‌هایی انجام می‌دهند و آن را میدان بازی برندگان و بازندگان به شمار می‌آورند. من مدام به دانشجویانم گوشزد می‌کنم که هر گاه چنین مقایسه‌هایی به ذهنتان آمد، آن را در قالب رقابت بین ایالت‌های آمریکا بازخوانی کنید و این پرسش را مطرح کنید که آیا مهم است تحولی اقتصادی در فلان ایالت آمریکا رخ دهد یا بهمان ایالت. اگر ما به عنوان یک آمریکایی، ساکن ایالات‌ ایلینویز باشیم و شرکت اینتل به دستاوردهایی در حوزه ریزپردازنده‌ها در ایالت کالیفرنیا دست یابد، آیا این تحول ما را آشفته می‌کند؟ آیا این بد است که ریزپردازنده‌های اینتل توسعه و تحول یافته‌اند؟ البته که بد نیست. ما از رخ دادن چنین تحولی خوشحال می‌شویم و از دستاوردهای آن بهره می‌بریم. آیا اگر مردم کالیفرنیا توانگر شوند و یا به تکنولوژی‌های تازه نایل آیند، مردم ایلینویز ناراحت می‌شوند؟ قطعا ناراحت نمی‌شوند. مردمان کالیفرنیا و ایلینویز خرسند خواهند بود که زمینه‌های تجارت بین خودشان و دادوستد با نیویورک و دیگر نقاط ایالات‌متحده بهبود یابد. تصور چنین رقابتی بین برندگان و بازندگان بین‌المللی هم گمراه‌کننده است. این امتیاز ایالات‌متحده بود که از آغاز قرن بیستم به این نکته واقف شد که رشد و توسعه اقتصادی در هر گوشه از جهان به نفع این کشور است. در زمانی که بسیاری از کشورها و جوامع جهان اقتصاد بسته داشتند، آمریکا با همین رویکرد به یک اردگاه بزرگ تجارت آزاد (بین ایالت‌ها) تبدیل شد.

رابرتس: اقتصاد آمریکا در داخل مرزهای این کشور، پهنه جغرافیایی بزرگی در اختیار داشت؛ اما از نظر جمعیتی و نیروی انسانی در اوایل قرن بیستم چه وضعی داشتیم. درباره این موضوع نظری دارید؟

رومر: جمعیت آمریکا از همان سال‌های ورود به قرن بیستم از انگلستان بیشتر بود. پس از آن هم در طول قرن بیستم بی‌تردید رشد جمعیت ما بیشتر بوده است.

رابرتس: اجازه بدهید به بحث رشد اقتصادی و تغییر نگاه اقتصاددانان به این مساله برگردیم.

رومر: تحلیل‌های اولیه درباره اقتصاد که توسط آدام اسمیت و پس از او مالتوس آغاز شد، عمدتا به عناصر مادی اقتصاد و مفهوم کمیابی استوار بود. اگر قطعه‌ای زمین و یا تکه‌ای چوب موجود باشد فقط یک نفر می‌تواند از آن منتفع شود و مشابه این قطعه زمین و تکه چوب در جهان زیاد یافت نمی‌شود. بعدها اقتصاددانان دریافتند که نگاه کاملا مادی به اقتصاد، کافی و وافی مقصود نیست و عناصری مانند افکار و آراء، قواعد و روش‌های بهره‌گیری از نعمات مادی می‌تواند به ارزش اقتصادی این نعمات بیفزاید.

اقتصاددانان تا مدت‌های مدید گمان می‌کردند که این قواعد و دیدگاه‌ها اهمیت فوق‌العاده دارند و ما با تمسک به آنها مدام به دستاوردهایی نایل می‌شویم که محرک و مشوق رشد اقتصادی هستند.

اما به این هم می‌اندیشیدند که برخلاف گذشته که برای ما امکان مطالعه در باب روندهای اقتصادی وجود داشت، اکنون ابراز کافی برای شناخت تغییرات در اختیار نداریم. در نتیجه این دریافت تازه، اقتصاددانان گفتند: «بیایید این پرسش را که تکنولوژی از کجا می‌آید، کنار بگذاریم» و فرض کنیم نمی‌دانیم تکنولوژی‌ها از کجا می‌آیند و چرا به دست ما می‌رسند. اما همین که می‌دانیم تغییرات تکنولوژیک رخ می‌دهد می‌توانیم از چنین شناختی برای مطالعه چگونگی تبدیل منابع کمیاب مانند سنگ‌آهن به تراکتور و انواع دیگر سازه‌ها استفاده کنیم. بنابراین به پژوهش در باب سرمایه و کار روی آوردیم و دیگر بررسی تغییرات تکنولوژیک را در کانون توجه قرار نداریم.

رابرتس: ما حقیقتا به توصیه و تجویزهایی که شما در مقاله «رشد اقتصادی» مطرح کرده‌اید، بی‌توجهی کرده‌ایم. حال آنکه این توصیه‌ها، روشی موثر برای اندیشیدن درباره رشد اقتصادی است. ما پدیده‌ای به نام کارکردهای تولید داریم که جعبه سیاهی حاوی اطلاعات نهایی به شمار می‌رود. تا همین اواخر ما به آنچه در این جعبه سیاه می‌گذرد، بی‌اعتنا بودیم. ما با دقت دریافته بودیم که جایی به نام کارخانه وجود دارد که در آن از تلفیق کار و سرمایه، ثروت بیرون می‌آید اما از مفاهیم کلی خلاقیت و ابتکار غافل‌ مانده بودیم.

رومر: گمان می‌کنم چیزی که توجه مرا به سوی این مساله جلب کرد، خویشاوندی‌ام با علم فیزیک بود. از نظر فیزیکدان‌ها «تصور محصول اقتصادی به عنوان یک کل یکپارچه» حرف بیهوده‌ای است.

ما درواقع «چیزی تولید نمی‌کنیم»، همه چیز پیش از آنکه ما دست به کار شویم آماده است و تنها کاری که ما می‌کنیم، بازآرایی و بازسازی امکانات موجود است.بقای ماده را در نظر بگیرید. ما همواره مقدار ثابتی از نعمات مادی برای وارد کردن به چرخه تولیدی در اختیار داشته‌ایم اما می‌بینیم که امروز جهان بهتر و مطبوع‌تر از گذشته شده است، علت آن هم این است که توانسته‌ایم به روش‌هایی برای بازآرایی در امکانات و نعمات موجود و تبدیل آن به ثروت دست یابیم و از آنها بهره‌مند شویم. بنابراین پرسشی که باید به آن بپردازیم این است که «چه چیزی در حال بازآرایی است؟»

بازآرایی در این مفهومی که مورد نظر من است اشاره به پیوند زدن چیزها (امور، اشیا) و یا انطباق آنها با شرایط جدید با بهره‌گیری از تغییرات شیمیایی و یا بازسازی ساختاری آنها است. با چنین کاری متوجه می‌شوید که راه‌ها و یا قواعدی برای بازسازی و ایجاد تغییر وجود دارند.

این کاری است مانند آشپزی. با مواد خامی که در آشپزخانه موجود است می‌توان غذایی مطبوع و خوشمزه پخت و از خوردن آن لذت برد و یا معجون نامناسبی فراهم آورد که قابل خوردن نباشد. اقتصاد هم چنین وضعی دارد و ترکیب عناصر آن است که درجه سلامت و ارزش‌آفرینی را تعیین می‌کند.

رابرتس: زمانی که من و شما درس می‌خواندیم، یادمان می‌دادند که با ترکیب کردن کار و سرمایه در مراحل اولیه جهش ایجاد می‌شود و به تدریج سرعت تولید کند می‌شود و در یک وضعیت متعادل با رشد تدریجی ادامه می‌یابد. این وضع در مورد نظریه شما درباره رشد اقتصادی چگونه است؟

رومر: بحث کند شدن رشد، بحث مهمی است که در آثار اقتصادی امروزی توجه زیادی به آن نمی‌شود.

رابرتس: شاید شما باید این بحث را آغاز کنید. من نتوانستم به دقت آن را توضیح دهم.

رومر: فعالیتی اقتصادی مانند گردش کالاها در یک مرکز توزیع را در نظر بگیرید. کالاها از کارخانه به مرکز توزیع می‌آیند. از این مراکز توزیع به کامیون‌ها منتقل و به فروشگاه‌ها ارسال می‌شوند. می‌توان یک مرکز توزیع تاسیس کرد که در آن ۱۰۰کارگر و تنها یک لیفت تراک به کار گمارده شوند.

همین یک لیفت تراک برای جابه‌جا کردن اشیای سنگین بسیار مفید خواهد بود. حالا می‌توانید لیفت تراک دیگری به این مجموعه اضافه کنید و باز هم بر ارزش افزوده این مرکز بیفزایید و کارها را بهتر پیش ببرید. اما اگر تعداد لیفت تراک‌های این مرکز به ۳۰، ۴۰ یا ۵۰ دستگاه برسد، این اضافه شدن به افزایش بهره‌وری کمکی نمی‌کند. در چنین حالتی شیوه برگزیده شده یعنی روش تلفیق کار و سرمایه موجب بازگشت روند بهره‌وری و سود به روند کاهش بهره‌وری و سود می‌شود یعنی اینکه این شیوه بازآرایی نادرست بوده است.

بنگاه یا کشوری که بخواهد اقتصاد خود را به این شکل یعنی افزایش تعداد لیفت تراک به راه رشد بیندازد، درنهایت با مشکلات زیادی روبه‌رو خواهد شد. این راهی است که اتحاد شوروی برگزید و کوشید خلا خلاقیت‌ها و ابتکارات را با سرمایه‌گذاری سنگین در بخش ماشین‌آلات پر کند. این روش، ابتدا رشد اقتصادی شوروی را افزایش داد اما دیری نپایید که جریان معکوس شد. بنابراین مدام باید در حال کشف راه‌های تازه باشید. در این مرحله به پرسشی جالب می‌رسیم: آیا یافتن راه‌های جدید برای ما که مبدع این روش بوده‌ایم به تدریج دشوارتر می‌شود یا آسان‌تر؟

دستیابی به میزان مشخصی از رشد اقتصادی نیازمند بازسازی مداوم اطلاعات و کشفیات تازه است. هر یک از این یافته‌ها اگر حاوی مقدار ارزش باشد و بخواهیم درآمد سرانه شش‌هزار دلاری را با رشد ۶درصدی افزایش دهیم باید افزوده‌های روش جدید ما حاوی ۶۰۰دلار ارزش باشد. اما وقتی همین میزان رشد را برای درآمد سرانه ۳۰هزار دلاری هدف‌گذاری می‌کنیم روش‌های ما باید حاوی ارزش‌های بیشتری باشد. هر چه بر دامنه دانش ما افزوده می‌شود کشف‌های تازه برایمان آسان‌تر می‌شود. زیرا قدرت باز تولید علم زیاد است. نیوتن در این باره جمله‌ای مهم گفته است. این جمله در کارهای بزرگی هم که خودش انجام داده، بازتاب یافته است: ما بر شانه غول‌ها (ی دانش) ایستاده‌ایم.

ادامه دارد