نگاه

دولت‌هـــایـی کــه نمـی‌جنــگنــد

شماره روزنامه: ۱۶۳۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۷۵۷۲۹ بیشتر

فاطمه هاشمی<br>نگاهی به جنگ و صلح در پرتو آرای سیاسی- فلسفی جان لاک و آرای اقتصادی- فلسفی آدام اسمیت<br>در نیمه قرن هفدهم میلادی، واقعه‌ای در جهان رخ داد که شاید هیچ‌گاه نتوان میان آثار خیر و شر آن خط تمایز روشنی کشید.

فاطمه هاشمی

نگاهی به جنگ و صلح در پرتو آرای سیاسی- فلسفی جان لاک و آرای اقتصادی- فلسفی آدام اسمیت

در نیمه قرن هفدهم میلادی، واقعه‌ای در جهان رخ داد که شاید هیچ‌گاه نتوان میان آثار خیر و شر آن خط تمایز روشنی کشید. این واقعه امضای پیمان صلح وستفالی میان رهبران اروپایی بود که راه را برای تشکیل دولت‌های ملی در اروپا و دیگر نقاط جهان هموار کرد. نتیجه خیر این معاهده در این بود که ملت‌های جهان به تشخیص و هویتی متمایز با دیگران رسیدند و از این رهگذر به غرور و اعتماد به نفس و «حس استقلال» دست یافتند اما جادوی استقلال که هنوز در شمار خواسته‌های مطلوب ملت‌ها به شمار می‌رود، دست و پای بشر را در یکی از شکوفاترین دوره‌های اقتصادی در تاروپود «میهن» اسیر کرد و موجب ده‌ها جنگ کوچک و بزرگ شد. جنگ در روزگاران پیش از امضای قرارداد وستفالی هم رخ می‌داد، اما نوعا دامنه و آثار محدودی داشت. جنگ‌های پیش از تشکیل دولت‌های ملی غالبا میان مناطقی با جمعیت و امکانات محدود رخ می‌داد، اما جنگ‌های دوران پس از تشکیل دولت‌های ملی گستره‌های بزرگ با جمعیت پرشمار را در برمی‌گرفت. در فاصله جنگ‌های عهد باستان بین ایرانیان، رومی‌ها و یونانیان تا جنگ‌های قرن نوزدهمی بین فرانسه و روسیه و انگلیس و پروس (آلمان)، تنها جنگ‌هایی که بزرگ انگاشته می‌شوند، جنگ‌های صلیبی بودند که ماهیت ملی نداشته و متاثر از داعیه‌های مذهبی بودند. در عصری که صف‌آرایی‌های ملی رخ دادند، هم امپراتوری کلیسا زوال یافته بود و هم خلافت اسلامی در سلطان‌نشین عثمانی خلاصه شده بود که به تدریج برای اخذ نام «مرد بیمار شرق» آماده می‌شد. ضعف توامان کلیسا و خلافت عثمانی، پرچمداران جنگ‌های صلیبی را از میدان نبرد که به کنج حسرت کشانده بود و جهان می‌توانست امیدوار باشد که با افول این دو قدرت، دورانی از صلح آغاز شود. اما با امضای قرارداد وستفالی، بازیگران ناسیونالیست پا جای پای بازیگران مذهبی گذاشتند و جهان را به کام جنگ‌های بزرگ و پیاپی کشیدند. از آغاز قرن هجدهم (سال ۱۷۰۰) تا سال ۱۹۴۵ دست کم ۲۲ جنگ بزرگ در جهان رخ داد که نام نخستین آنها «جنگ بزرگ شمال» بود و آخرین آنها جنگ جهانی دوم که این دومی نیز با صفت «جنگ بزرگ» شناخته می‌شود. در ۲۵۰ سالی که جهانیان یا دقیق‌تر بگوییم ملت‌های اروپایی و تا حدودی آسیایی با یکدیگر می‌جنگیدند، میلیون‌ها تولیدکننده جهان، کار می‌کردند و ده‌ها فیلسوف و اقتصاددان می‌اندیشند که «چاره این فجایع بشری چیست؟» محصول اندیشه و تتبع فیلسوفان و اقتصاددانان برای غلبه بر خیره‌سری سیاستمداران، هزاران مقاله و کتاب بود که از میان آنها چند مورد درخشیدند و راهی نو و بس شگفت‌انگیز پیش پای بشر نهادند. داعیه مشترک این آثار برگزیده این بود که «مادر همه جنگ‌ها و فجایع بشری دولت‌های مالک هستند.» منظور از دولت مالک، حکومتی است که بر منابع اقتصادی مردم حاکم است و برایش حیثیت‌طلبی (پرستیژ)، مهم‌تر از کسب و کار آزادانه افراد است. چنین دولتی، بر خواسته‌های خود لباس خواسته‌های منت می‌پوشاند و به نام مردم، فتنه‌گری می‌کند. این نگاه تازه در نوشته‌های جان لاک انگلیسی و آدام اسمیت اسکاتلندی بیش از دیگر متفکران دیده می‌شود. جان لاک با ارائه تعریفی تازه از حقوق و تکالیف شهروندان بر سه حق طبیعی (حق حیات، حق مالکیت و حق آزادی) پای فشرد و بر این نکته تاکید ورزید که این حقوق سه‌گانه در ذات انسان نهفته است و با تولد او پدید می‌آید. یعنی اینکه این حقوق براساس قوانین موضوعه به انسان تفویض نمی‌شود که کسی بتواند از او بازستاند. به تعبیر لاک، بشر آزاد و مختار برای حفظ جان، مال و آزادی خود با همگنانش عهدی می‌بندد و براساس این عهد گروهی از افراد جامعه به عنوان وکیل دیگران، عهده‌دار اداره جامعه می‌شود. این گروه که حامل هیچ حق طبیعی نیست و مشروعیت خود را تماما از شهروندان می‌گیرد، دولت نامیده می‌شود.طبق این نظریه، برای آنکه دولت از حدود تعیین شده خارج نشود، باید در وهله نخست قدرت اقتصادی نداشته باشد و در وهله بعدی، آمد و رفت آن منوط و موکول به اراده شهروندان باشد. اعمال اراده شهروندان هم تعبیرهای پیچیده و مبهم ندارد. شهروندان حق دارند - و این حق را از دولت نگرفته‌اند- هر زمانی که خواستند دولت را برکنار کنند و به جایش دولت شایسته‌تری بگمارند. آدام اسمیت، آرای سیاسی- فلسفی جان لاک را به شکلی دیگر و در قالب آرای اقتصادی- فلسفی مطرح کرد. طبق آرای اسمیت که طرح اولیه نظریه اقتصاد آزاد را پی می‌ریخت، انسان‌ها بیش از هر چیز به منافع شخصی خود می‌اندیشند و در پی کسب حداکثر سود با حداقل تلاش هستند. این پیگیری منافع، انسان‌ها را به سوی تولید ثروت و خیررسانی به کل جامعه سوق می‌دهد. تنها عنصری که انسان را از این خیرخواهی بازمی‌دارد،‌ مداخله‌گری قدرت سیاسی است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن