چرخش سریع معاملهگران چگونه رقم خورد؟
بازارها در تقاطع ابهامات
کارشناسان معتقدند، رشد سریع ورود پول به این صندوقها حاکی از آن است که اولویت اصلی سرمایهگذاران صرفا دور ماندن از نوسانات و کاهش ریسک است. از اینرو در فضای پرتنش آن روزها، درآمد ثابتها نقش پناهگاه سرمایه را ایفا کردند و بخش قابلتوجهی از پولهای سرگردان برای پارک موقت وارد این ابزارها شد. همزمان توقف معاملات بازار سهام نیز موجب شد بخشی از سرمایههایی که در شرایط عادی میان بازارهای مختلف جابهجا میشدند فعلا در صندوقهای کمریسک مستقر شوند. در آن مقطع، بسیاری از سرمایهگذاران تصور میکردند فضای پرابهام حاکم بر وضعیت بازارها کوتاهمدت خواهد بود و به همین دلیل ترجیح دادند تا روشن شدن شرایط سیاسی و اقتصادی، منابع خود را در ابزارهایی با نقدشوندگی بالا نگهداری کنند. همین موضوع باعث شد درآمد ثابتها در هفتههای ابتدایی بحران، رکوردهای تازهای از ورود پول حقیقیها را ثبت کنند.
فاز نااطمینانی
با این حال طولانی شدن فضای مبهم سیاسی به تدریج رفتار سرمایهگذاران را تغییر داد. با تداوم ریسکها عملا ماندگاری پول در صندوقهای درآمد ثابت نیز کاهش یافت. اکنون بخشی از سرمایهگذاران دیگر حاضر نیستند حتی با دریافت سود ثابت در وضعیت بلاتکلیف باقی بمانند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند، این وضعیت را میتوان نشانه ورود بازارها به فاز تازهای از نااطمینانی دانست. همین موضوع را میتوان در کاهش شتاب ورود پول به صندوقهای درآمد ثابت مشاهده کرد. سرمایهگذار اکنون با این پرسش مواجه است که تا چه زمانی باید در بلاتکلیفی باقی بماند؟ نبود چشمانداز مشخص درباره زمان بازگشایی بورس و آینده متغیرهای سیاسی باعث شده است بخشی از پولها دیگر تمایلی به ماندن حتی در بازارهای کمریسک نداشته باشند. در همین رابطه فردین آقابزرگی، تحلیلگر بازارهای مالی، بر این باور است که بخشی از پول حقیقیها به جای ماندن درصندوقهای درآمد ثابت، به صورت کوتاهمدت میان بازارها جابهجا میشوند. در واقع سرمایهگذاران تلاش میکنند در بازههای زمانی کوتاهمدت تصمیم بگیرند و انعطافپذیری بیشتری در مدیریت سرمایه خود داشته باشند. همین موضوع موجب شده است نگاه کوتاهمدت در بازارها پررنگتر شود و جریان پول با سرعت بیشتری میان صندوقهای طلا، بازار ارز، گواهیهای کالایی و سایر ابزارهای مالی حرکت کند.
از سوی دیگر گروهی از سرمایهگذاران نیز ترجیح دادهاند، فعلا از ورود به بازارها فاصله بگیرند. این دسته از فعالان نه حاضرند ریسک سنگین بازارهای پرنوسان را بپذیرند و نه نسبت به ماندگاری در ابزارهای کمریسک اطمینان دارند. در نتیجه بخشی از سرمایههای خرد در وضعیت بلاتکلیف قرار گرفته است. این رفتار نشان میدهد بازارها هنوز به جمعبندی مشخصی درباره آینده نرسیدهاند و سرمایهگذاران همچنان میان سناریوهای مختلف در رفتوآمد هستند. افزون بر این مساله، بیش از ۲ماه از توقف معاملات بازار سهام میگذرد و همچنان زمان مشخصی برای بازگشایی کامل بازار اعلام نشده است. در چنین شرایطی طبیعی است که بخشی از سرمایهگذاران نسبت به آینده بازار سرمایه دچار تردید شوند. نبود امکان معامله در بازار سهام باعث شده است حقیقیها به سمت سایر ابزارهای قابل معامله حرکت کنند و همین موضوع استراتژی کوتاهمدت را در بازارها تقویت کرده است.
در واقع توقف طولانی معاملات نه تنها موجب کاهش عمق بازار سرمایه شده، بلکه جریان منابع خرد را نیز بیثبات کرده است. سرمایهگذار زمانی میتواند با افق بلندمدت تصمیمگیری کند که نسبت به سازوکار بازار و امکان نقدشوندگی اطمینان داشته باشد. اما در فضای فعلی، اولویت اصلی بسیاری از فعالان اقتصادی حفظ انعطافپذیری و امکان خروج سریع از بازارهاست. به همین دلیل پولها در کوتاهمدت میان بازارهای مختلف جابهجا میشوند یا بلاتکلیف باقی میمانند. بنابراین همانطور که ملاحظه میکنیم، رفتار سرمایهگذاران نسبت به هفتههای ابتدایی معاملات در اسفندماه تغییر محسوسی کرده است.
نوسانات مستمر
برآیند رفتار معاملهگران نشان میدهد، سرمایهگذاران بهطور مداوم بازدهی بازارهای مختلف را رصد میکنند و با کوچکترین تغییر در وضعیت متغیرهای سیاسی و اقتصادی، منابع خود را جابهجا میکنند. همین موضوع باعث شده است جریان سرمایههای خرد نیز سیالتر از گذشته شود و بازارها پیوسته در معرض نوسانات مقطعی قرار بگیرند. از سوی دیگر، بسته بودن بازار سهام باعث شده است بخشی از فرآیند کشف قیمت در اقتصاد نیز مختل شود. در شرایط عادی، بورس میتواند بخشی از انتظارات فعالان اقتصادی را نسبت به آینده منعکس کند؛ اما طولانی شدن توقف معاملات موجب شده سرمایهگذاران برای ارزیابی شرایط به بازارهای موازی رجوع کنند. همین موضوع وزن بازارهایی مانند طلا، ارز و صندوقهای کالایی را در شکلدهی انتظارات افزایش داده است. ادامه این روند میتواند تبعات منفی برای بازار سرمایه به همراه داشته باشد. هرچه نگاه کوتاهمدت در میان فعالان اقتصادی تقویت شود، تامین مالی بلندمدت نیز دشوارتر خواهد شد.
از این رو سرمایهها بیشتر به سمت داراییهای نقدشونده و معاملات کوتاهمدت حرکت میکنند و بازار از کارکرد اصلی خود که تامین مالی تولید و سرمایهگذاری مولد است فاصله میگیرد. در همین رابطه فردین آقابزرگی با اشاره به فرسایشی شدن وضعیت معاملات اظهار کرد: وقتی بازارها وارد فاز فرسایشی میشوند، رفتار سرمایهگذاران نیز تغییر میکند. یعنی علاوه بر اینکه رخدادهای سیاسی و اقتصادی جهت بازار را تعیین میکند، طولانی شدن وضعیت بلاتکلیفی نیز بر تصمیمها اثر میگذارد. این شرایط باعث میشود سرمایهگذاران به جای تحلیلهای بنیادی، به مدیریت لحظهای دارایی روی بیاورند و افق تصمیمگیری خود را کوتاهتر کنند. به گفته این کارشناس، یکی از ویژگیهای مهم این دوره، کاهش تدریجی کارآیی ابزارهای مالی است. صندوقهای درآمد ثابت، صندوقهای طلا یا سایر ابزارهای کمریسک در ابتدا میتوانند نقش جذب سرمایه را ایفا کنند؛ اما با طولانی شدن دوره ابهام، حتی این ابزارها نیز دچار کاهش ماندگاری پول میشوند. در نتیجه بازار به جای تثبیت، وارد چرخهای از جابهجایی مداوم نقدینگی و بدون هدف میشود.
او گفت: از سویی در سطح کلانتر، فرسایشی شدن فضای نااطمینانی میتواند بر رفتار بنگاهها نیز اثر بگذارد. شرکتها نیز تمایل کمتری به سرمایهگذاریهای بلندمدت دارند و بیشتر به حفظ وضعیت موجود و مدیریت هزینهها روی میآورند. این موضوع به مرور زمان بر رشد اقتصادی اثر منفی میگذارد؛ زیرا پروژههای توسعهای و زیرساختی نیازمند چشمانداز قابل پیشبینی هستند. از منظر روانی نیز این وضعیت باعث شکلگیری نوعی بیتصمیمی در بازار میشود. در واقع یک حالت تعلیق ذهنی در فعالان اقتصادی ایجاد میشود که در آن سرمایهگذاران به طور پیوسته در حال به تعویق انداختن تصمیمهای مهم هستند. نتیجه این فرآیند، افزایش سهم معاملات کوتاهمدت و کاهش وزن سرمایهگذاریهای میانمدت و بلندمدت در کل اقتصاد است.
جولان نوسانگیری
در کنار این روند، یکی از پیامدهای مهم شرایط فعلی، تبدیل تدریجی بازارها به بستر نوسانگیری است. زمانی که افق سرمایهگذاری کوتاه میشود، نقش تحلیلهای بنیادی کمرنگتر میشود و رفتارهای مبتنی بر تغییرات لحظهای قیمت جای آن را میگیرد. بنابراین تصمیمگیریها کمتر بر اساس ارزش ذاتی داراییها و بیشتر بر مبنای جریان کوتاهمدت عرضه و تقاضا شکل میگیرد.
این تغییر رفتار باعث میشود بازارها به جای اینکه محل تخصیص بهینه سرمایه باشند، به فضای جابهجایی سریع سرمایههای خرد تبدیل شوند. در واقع انگیزه اصلی بسیاری از فعالان بازار نه نگهداری دارایی، بلکه استفاده از نوسانات مقطعی برای کسب بازده کوتاهمدت است. همین موضوع عمق تصمیمگیری را کاهش داده و سرعت گردش سرمایه را افزایش میدهد. از سویی، نقش انتظارات لحظهای نیز پررنگ میشود. اخبار، شایعات و حتی تغییرات محدود در وضعیت متغیرهای بیرونی میتوانند موجهای کوتاهمدت قیمتی ایجاد کنند. این وضعیت به تدریج باعث میشود بازارها از مسیرهای پایدار قیمتی فاصله بگیرند و به سمت رفتارهای موجی حرکت کنند. در این وضعیت روندهای قیمتی بیشتر متکی بر هیجان و واکنشهای سریع است تا تحلیلهای ساختاری.
علاوه بر آن افزایش سهم نوسانگیری در بازارها موجب تغییر ترکیب بازیگران نیز میشود. به این صورت که معمولا بازیگران حرفهایتر با دسترسی به اطلاعات سریعتر و ابزارهای معاملاتی پیشرفتهتر نقش پررنگتری پیدا میکنند و سرمایهگذاران بلندمدت سهم کمتری در جهتدهی به بازار دارند. این موضوع میتواند فاصله میان قیمتهای بازار و ارزشهای بنیادی را افزایش دهد. در نهایت، تداوم چنین وضعیتی میتواند کارکرد اصلی بازارهای مالی را تحتتاثیر قرار دهد. زمانی که نوسانگیری بر سرمایهگذاری غالب میشود، بازار بیش از آنکه نقش تامین مالی و رشد اقتصادی را ایفا کند، به بستری برای کسب سودهای کوتاهمدت تبدیل میشود؛ تغییری که در بلندمدت میتواند کیفیت تخصیص سرمایه را تضعیف کند.