چرا افق بلندمدت سرمایهگذاری کمرنگ شد؟
بازارها در محاصره نوسانگیران
سرنوشت مبهم سرمایهگذاری
کارشناسان میگویند، بازارها در حال حاضر میان دو سناریوی متفاوت گرفتار شدهاند. از یکسو احتمال کاهش تنشها و رسیدن به توافق میتواند انتظارات تورمی را تعدیل کند و فضای جدیدی پیش روی داراییهای مالی قرار دهد. از سوی دیگر هرگونه تشدید درگیری یا افزایش ریسکهای سیاسی میتواند جریان سرمایههای خرد را بار دیگر به سمت داراییهای امن سوق دهد. همین دوگانگی موجب شده معاملهگران استراتژی خود را روزانه تغییر دهند. یعنی با تغییر فضای متغیرها، استراتژی معاملاتی نیز تغییر میکند؛ بنابراین ممکن است در یک هفته، شاهد تحولات جدی در این زمینه باشیم. نتیجه این وضعیت را میتوان در افزایش سرعت چرخش پول مشاهده کرد. بخشی از سرمایهگذاران دیگر تمایلی به نگهداری طولانیمدت داراییها ندارند و ترجیح میدهند در کوتاهمدت وارد معامله شوند و با توجه به موقعیت، سریع از بازار خارج شوند. از ابتدای سال این وضعیت را بارها مشاهده کردیم. به این ترتیب زمانی که وضعیت سرمایهگذاری مبهم میشود، فعالان بازارها نیز به سمت تصمیمهای مقطعی و حتی روزانه حرکت میکند. اما در عین حال گروهی دیگر از سرمایهگذاران نیز همچنان در انتظار تعیین تکلیف قطعی از وضعیت ریسکها به سر میبرند و حاضر نیستند در شرایط کنونی وارد هر نوع سرمایهگذاری شوند. این گروه ترجیح میدهند تا روشن شدن چشمانداز سیاسی و اقتصادی، از ورود به معاملات پرریسک و حتی کمریسک خودداری کنند و دارایی خود را نگه دارند. از این رو بازار عملا به سمت محدود شدن دایره فعالان خود حرکت میکند و در اختیار معاملهگران حرفهایتر قرار میگیرد. نتیجه این وضعیت، کاهش عمق بازار و افزایش اثرگذاری رفتارهای مقطعی بر روند قیمتهاست؛ بهگونهایکه تصمیمهای کوتاهمدت جایگزین تحلیلهای بنیادی میشود و بازار بیش از پیش از منطق سرمایهگذاری پایدار فاصله میگیرد.
پیشروی احتیاط
بررسیهای آماری نشان میدهد از ابتدای جنگ تاکنون صندوقهای طلا با جذب بیش از ۱۳همت پول حقیقیها در مرکز توجه سرمایهگذاران قرار گرفتهاند. همچنین صندوقهای درآمد ثابت نیز حدود ۹همت ورود پول را تجربه کردهاند تا بخشی از سرمایههای خرد در فضای پرابهام فعلی به سمت داراییهای کمریسکتر و نقدشونده حرکت کند. بنابراین همانطور که ملاحظه میکنیم صندوقهای درآمد ثابت و داراییهای نقدشونده بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفتهاند. بسیاری از سرمایهگذاران ترجیح میدهند تا مشخص شدن وضعیت متغیرهای سیاسی در همین شرایط باقی بمانند. این موضوع نه تنها در بازارسرمایه بلکه در سایر بازارها نیز قابل مشاهده است. حتی در بازارهایی که طی ماههای گذشته رشد قیمتی را تجربه کردهاند احتیاط معاملهگران همچنان محسوس است و بخش قابلتوجهی از دادوستدها با نگاه کوتاهمدت انجام میشود. در سوی دیگر ماجرا بورس تهران نیز با چالش انتظارات مواجه است. توقف طولانی معاملات باعث شده است بخشی از فعالان بازار نسبت به نحوه بازگشایی و واکنش سرمایهگذاران نگران باشند. برخی تحلیلگران معتقدند در صورت مخابره سیگنالهای مثبت سیاسی امکان بازگشت بخشی از سرمایههای خرد به بازار سهام وجود دارد. با این حال گروه دیگری باور دارند که حتی در صورت کاهش تنشها نیز بازگشت اعتماد به زمان نیاز خواهد داشت.
رونق معاملات کوتاهمدت
آنچه اکنون حائز اهمیت است اینکه نوع نگاه سرمایهگذاران به آینده کاملا تغییر کرده است. گفتوگوی «دنیایاقتصاد» با تحلیلگران نیز بر این نکته تاکید میکند که بازارها تا زمانی که وارد فاز باثبات نشوند و ابهام در وضعیت متغیرهای کلان کاهش نیابد وضعیت به همین منوال ادامه خواهد یافت و رفتارهای کوتاهمدت بر تصمیمگیریها غالب خواهد بود.
اما آیا این وضعیت میتواند تبعات منفی به دنبال داشته باشد؟ وقتی افق سرمایهگذاری کوتاه میشود، بازارها نیز بهتدریج بخشی از کارکرد اصلی خود را از دست میدهند. سرمایهگذاری بلندمدت و میانمدت معمولا زمانی شکل میگیرد که فعالان اقتصادی بتوانند تصویری نسبی از آینده داشته باشند و بر اساس آن برای ماهها یا حتی سالها تصمیمگیری کنند. اما در فضای پرابهام فعلی بسیاری از سرمایهگذاران ترجیح میدهند به جای نگهداری داراییها تنها به دنبال کسب بازدهیهای کوتاهمدت باشند. نتیجه چنین تغییری افزایش رفتارهای هیجانی و نوسانگیری در بازارهاست.
در واقع زمانی که سرمایههای خرد از نگاه بلندمدت فاصله میگیرند و جریان پول بیثبات میشود. در این میان معاملهگران با هر سیگنال سیاسی و اقتصادی بهسرعت میان بازارها جابهجا میشوند و همین موضوع نوسانات قیمتی را تشدید میکند. بنابراین بازارها به جای اینکه بر مبنای متغیرهای بنیادی حرکت کنند تحتتاثیر اخبار و انتظارات کوتاهمدت قرار میگیرند. بررسیهای اقتصادی نیز نشان میدهد افزایش نااطمینانی معمولا سرمایهگذاری در پروژهها و داراییهای بلندمدت را کاهش میدهد و منابع مالی را به سمت فعالیتهای کوتاهمدت سوق میدهد.
در همین رابطه یک کارشناس بازارهای مالی به «دنیایاقتصاد» گفت: کمرنگ شدن نگاه بلندمدت سرمایهگذاری، یک پیامد مهم دارد و آن کاهش عمق بازارهاست. سرمایهگذاری بلندمدت معمولا به ثبات جریان نقدینگی کمک میکند و اجازه میدهد بازارها روندهای پایدارتر و قابل پیشبینیتری داشته باشند. حجت سرهنگی اظهار کرد: رویکرد کوتاهمدت سرمایهگذاری میتواند فضای سفتهبازی را تقویت کند و باعث شود سرمایهگذاران به جای تحلیل متغیرهای بنیادی تنها به دنبال واکنش سریع به نوسانات باشند. از این رو رفتارهای هیجانی نیز افزایش پیدا میکند و تصمیمهای سرمایهگذاری تحتتاثیر تردید و نااطمینانی قرار میگیرد. از سویی کاهش سرمایهگذاری بلندمدت میتواند بر تامین مالی اقتصاد نیز اثرگذار باشد.
به گفته این کارشناس، زمانی که سرمایهگذاران تمایل کمتری به ماندگاری در بازار داشته باشند منابع مالی نیز کمتر به سمت فعالیتهای مولد و پروژههای توسعهای حرکت میکند. بنابراین بخشی از سرمایهها به جای مشارکت در رشد اقتصادی در مسیر معاملات کوتاهمدت و نقدشونده قرار میگیرد. همین موضوع میتواند در بلندمدت به کاهش سرمایهگذاری مولد و افزایش بیثباتی در بازارهای مالی منجر شود. او با بیان اینکه در شرایط فعلی اقتصاد ایران و بهویژه در فضای ناشی از تشدید ریسکهای سیاسی و جنگ، رفتار سرمایهگذاران بهطور محسوسی به سمت کوتاهمدت شدن حرکت کرده است، گفت: درحالیکه بازار سهام در مقطع فعلی بهدلیل توقف معاملات با نوسانات هیجانی مستقیم مواجه نیست، اما در سایر بخشهای بازار سرمایه از جمله صندوقهای کالایی و گواهی سپرده کالایی همچنان رفتارهای هیجانی و نوسانات قابلتوجه مشاهده میشود. در چنین شرایطی تحلیلهای بنیادی در بازارها تضعیف میشود و رفتارهای هیجانی جای آن را میگیرد. به گفته حجت سرهنگی، همزمان رفتار هیجانی نیز تقویت میشود؛ به این معنا که سرمایهگذاران از رفتار یکدیگر تقلید میکنند و همین موضوع میتواند نوسانات بازار را تشدید کند. او تاکید کرد: چنین روندی کارکردهای اصلی بازار از جمله شفافیت قیمتگذاری و تامین مالی را نیز تحتتاثیر قرار میدهد و در نهایت امکان اجرای پروژههای بزرگ و زیرساختی را در اقتصاد محدود میکند.
این کارشناس افزود: اثر اخبار و شایعات نیز در چنین شرایطی پررنگ میشود و شبکههای اجتماعی و اخبار سیاسی میتوانند به سرعت بر تصمیمات سرمایهگذاران اثر بگذارند. این تحلیلگر بازارهای مالی در ادامه گفت: در مجموع سه احساس ترس، نااطمینانی و تمایل به نقدشوندگی سریع، رفتار سرمایهگذاران را در چنین دورههایی هدایت میکند و همین موضوع باعث کوتاه شدن افق سرمایهگذاری میشود.
او افزود: علاوه بر عوامل رفتاری، چند عامل ساختاری نیز در اقتصاد ایران موجب غلبه نگاه کوتاهمدت شده است. نخست بیثباتی در وضعیت متغیرهای کلان اقتصادی از جمله تورم، نرخ ارز و نرخ بهره است که برنامهریزی بلندمدت را دشوار میکند. وقتی این متغیرها با نوسانات شدید همراه باشند سرمایهگذار ترجیح میدهد به جای ورود به پروژههای چندساله در بازاری فعالیت کند که امکان خروج سریع از آن وجود داشته باشد.
او ادامه داد نرخهای بالای بهره در اقتصاد نیز یکی دیگر از عوامل مهم است؛ زیرا در شرایطی که نرخ بهره به سطوح بالا میرسد فعالیتهای بلندمدت توجیه اقتصادی خود را از دست میدهند. این کارشناس افزود: تغییرات مکرر در سیاستگذاریها و قوانین اقتصادی از جمله محدودیتهای صادرات و واردات، تغییرات مالیاتی و تصمیمات ناگهانی در حوزه قیمتگذاری نیز باعث کاهش اطمینان سرمایهگذاران میشود و در نتیجه تمایل به سرمایهگذاری کوتاهمدت افزایش مییابد. او با اشاره به اینکه جذابیت بازارهای دارایی و فعالیتهای غیرمولد نیز در این روند موثر است، بیان کرد: این بازارها امکان کسب سود سریعتری نسبت به فعالیتهای تولیدی دارند. در دو دهه اخیر نیز نمونههای متعددی از غلبه رفتار کوتاهمدت در اقتصاد ایران مشاهده شده است. به گفته حجت سرهنگی، در سالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ همزمان با نوسانات ارزی و تشدید تحریمها تورم افزایش یافت، نرخ ارز رشد کرد و نااطمینانی اقتصادی بالا رفت و در نتیجه بخش قابلتوجهی از سرمایههای خرد به سمت بازارهای با نقدشوندگی سریع مانند ارز و طلا حرکت کردند.
این کارشناس افزود: در سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ نیز این اتفاق رخ داد. یعنی زمانی که خروج آمریکا از برجام و شوک ارزی رخ داد و تورم و بیثباتی اقتصادی افزایش یافت. در این دوره ورود گسترده مردم به بورس، رشد سریع و سپس سقوط بازار سهام در سال۱۳۹۹ و افزایش معاملات سفتهبازانه و کوتاهمدت در بازارها مشاهده شد. همین موضوع باعث شد تا در سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ نیز اعتماد به بورس کاهش یابد و داراییهایی مانند طلا، ارز و مسکن با نوسانات بیشتری مواجه شوند.
این کارشناس در پایان تاکید کرد: استراتژی کوتاهمدت معاملاتی معمولا در دورههایی تشدید میشود که سه عامل شوک ارزی، تورم بالا و نااطمینانی سیاسی و اقتصادی همزمان رخ میدهند و در چنین شرایطی افق سرمایهگذاری به طور طبیعی کوتاهتر میشود.