چه عواملی صعود فلز زرد را تقویت میکنند؟
گسست رابطه طلا و نرخ بهره
بین ۱۸۳۴ تا ۱۹۷۱، ارزش دلار آمریکا بر مبنای مقدار ثابتی طلا تعیین میشد. در نخستین موج صعودی، قیمت طلا طی ۸ سال و نیم، سالانه ۴۶ درصد رشد کرد. نرخهای بهره واقعی منفی، نااطمینانی ژئوپلیتیک و کسری بودجه از عوامل اصلی این جهش بودند.
براساس گزارش فایننشالتایمز، موج دوم صعود طلا با مالیشدن این فلز همراه شد. تقاضای چین و سیاست پولی انبساطی آمریکا نیز به رشد قیمت کمک کردند. موج سوم تاکنون بازده سالانه ۱۹ درصدی داشته است. این صعود ابتدا تحتتاثیر کاهش نرخهای بهره واقعی و تسهیل کمی دوران کرونا شکل گرفت، اما بهتدریج عوامل دیگری به آن اضافه شدند.
در دو دهه نخست قرن حاضر، افزایش یک واحد درصدی نرخ بهره واقعی آمریکا معمولا با کاهش حدود ۱۴ درصدی طلا همراه میشد. اما این رابطه در فوریه ۲۰۲۲، پس از مسدود شدن ذخایر ارزی روسیه، تغییر کرد. اگر ۶۳۰ میلیارد دلار دارایی میتوانست یکشبه غیرقابل دسترس شود، این پرسش مطرح شد که چه چیزی واقعا میتواند ذخیره امن ارزش باشد؟
تغییر رفتار
بانکهای مرکزی و صندوقهای حاکمیتی اقتصادهای نوظهور در سالهای اخیر سهم طلا را در ذخایر خود افزایش دادهاند. این روند بخشی از تلاش آنها برای تنوعبخشی به ذخایر و کاهش وابستگی به داراییهای دلاری است. خرید بانکهای مرکزی اکنون یکی از پایههای مهم تقاضای طلا محسوب میشود و فاصله سهم طلا در ذخایر اقتصادهای نوظهور و توسعهیافته، همچنان ظرفیت افزایش این تقاضا را نشان میدهد.
تغییر رفتار طلا در برابر نرخهای بهره واقعی نیز قابلتوجه است. از مارس ۲۰۲۲ تا اکتبر ۲۰۲۳، بازده واقعی پنجساله آمریکا بیش از چهار واحد درصد افزایش یافت. براساس روابط تاریخی، طلا باید حدود ۵۵ درصد کاهش مییافت، اما ۷ درصد افزایش پیدا کرد. در دو سال بعد نیز با وجود کاهش کمتر از یک واحد درصدی بازده واقعی، طلا ۱۱۰ درصد رشد کرد. این ارقام نشان میدهند رابطه سنتی میان نرخهای بهره واقعی و قیمت طلا دیگر بهتنهایی نمیتواند روند فلز زرد را توضیح دهد.
عامل مهم دیگر، همبستگی مثبت میان اوراق قرضه و سهام است. در دوره تورمی پنج سال گذشته، اوراق قرضه در بسیاری از مقاطع نتوانستند پوشش مناسبی در برابر ریسک سهام فراهم کنند. طلا در مقابل، برای سبدهای سهاممحور ابزار متنوعسازی جذابتری بوده است.
فشار مالی دولت آمریکا نیز جایگاه طلا را تقویت میکند. افزایش بدهی عمومی، رشد هزینههای بهره و نگرانی درباره مسیر کسری بودجه میتواند اعتماد به اوراق خزانه را تحت فشار قرار دهد. همزمان، احتمال اثرگذاری نیازهای مالی دولت بر سیاست پولی، اهمیت طلا را بهعنوان پوششی در برابر ریسک مالی افزایش میدهد.
نگرانی درباره بدهی دولتها، امنیت ذخایر ارزی و ریسکهای ژئوپلیتیک به آمریکا محدود نیست. اقتصادهایی مانند ژاپن، فرانسه، ایتالیا و چین نیز با درجاتی از فشار مالی روبهرو هستند. در چنین محیطی، طلا برای بانکهای مرکزی و سرمایهگذاران ابزاری برای تنوعبخشی و پوشش ریسک محسوب میشود.
موتور صعود طلا دیگر تنها نرخ بهره نیست. خرید بانکهای مرکزی، فشار مالی دولتها، نااطمینانی ژئوپلیتیک و نیاز به تنوعبخشی ذخایر، عوامل دیگری هستند که میتوانند از قیمت فلز زرد حمایت کنند. به همین دلیل، حتی در صورت بالا ماندن نرخهای بهره واقعی، مسیر صعودی طلا همچنان میتواند باز بماند.