وقتی ریسک مستقیما معامله میشود
برای فهم این تحول، باید از محدودیتهای بیمه سنتی شروع کرد. بیمه، حتی در پیشرفتهترین شکلش، ظرفیت نامحدود ندارد. برخی ریسکها چنان بزرگ، متمرکز و کماحتمالاند که اگر بهطور کامل در ترازنامه شرکتهای بیمه یا حتی بیمههای اتکایی بنشینند، میتوانند کل نظام را بیثبات کنند. زلزلههای بزرگ، توفانهای ویرانگر یا حوادث اقلیمی مثل سیل شدید، نمونههای کلاسیک چنین ریسکهایی هستند. اینها ریسکهایی نیستند که بتوان آنها را بهسادگی با توزیع جغرافیایی یا افزایش تعداد بیمهگذاران مدیریت کرد. در چنین شرایطی، بیمه بهتنهایی کافی نیست. نه به این معنا که ناکارآمد است، بلکه به این معنا که ظرفیتش محدود است. درست در همین نقطه، بازار سرمایه وارد ماجرا میشود؛ نه برای حذف ریسک، بلکه برای جذب و توزیع آن در مقیاسی بسیار بزرگتر.
نتیجه این پیوند، شکلگیری ابزارهایی است که در ادبیات مالی با عنوان «اوراقبهادار مرتبط با بیمه» یا Insurance-Linked Securities شناخته میشوند. این اوراق، برخلاف سهام یا اوراقبدهی معمول، بازدهشان را نه از عملکرد یک شرکت و نه از نرخ بهره، بلکه از یک رویداد واقعی در جهان فیزیکی میگیرند، یعنی آنچه تعیین میکند سرمایهگذار سود ببرد یا ضرر کند، وقوع یا عدموقوع یک حادثه مشخص است.
معروفترین نمونه این ابزارها، اوراق فاجعه هستند. سازوکار آنها، در عین پیچیدگی حقوقی، از نظر اقتصادی ساده است. یک شرکت بیمه یا بیمه اتکایی که میخواهد خود را دربرابر یک ریسک بزرگ محافظت کند، بهجای نگهداشتن کل ریسک در ترازنامهاش، آن را به بازار سرمایه منتقل میکند. این انتقال از طریق انتشار اوراقی انجام میشود که سرمایهگذاران آن را میخرند.
سرمایهگذار، با خرید این اوراق، یک شرط مشخص را میپذیرد: اگر حادثه تعریفشده رخ ندهد، سودی بالاتر از اوراق معمول دریافت میکند؛ اما اگر حادثه رخ دهد، بخشی یا حتی تمام اصلسرمایهاش را از دست میدهد. شرطها کاملا شفافاند: مثلا زلزلهای با شدت مشخص در یک منطقه جغرافیایی معین، یا توفانی با سرعت باد بالاتر از یک آستانه از پیش تعیینشده. این شفافیت، نکتهای کلیدی است. برخلاف بسیاری از ریسکهای پنهان در بازارهای مالی، در اینجا ریسک نه پنهان میشود و نه انکار. دقیقا تعریف میشود، قیمت میخورد و معامله میشود. سرمایهگذار دقیقا میداند روی چه چیزی شرط میبندد و در چه شرایطی بازنده خواهد بود.
از منظر بازار سرمایه، این اوراق ویژگی منحصربهفردی دارند: همبستگی آنها با بازار سهام و اوراقبدهی بسیار پایین است. وقوع یک زلزله بزرگ، الزاما ربطی به چرخههای اقتصادی، نرخ بهره یا سیاستهای پولی ندارد، بههمیندلیل، بسیاری از سرمایهگذاران نهادی از اوراق فاجعه و ابزارهای مشابه بهعنوان ابزاری برای تنوعبخشی واقعی استفاده میکنند. اما اهمیت این بازار فقط به تنوعبخشی پرتفولیو محدود نمیشود. آنچه در اینجا رخ میدهد، در سطحی عمیقتر، «مالیسازی ریسک» است. مالیسازی، در این معنا، بههیچوجه بهمعنای بیاخلاقی یا سوداگری صرف نیست، بلکه بهمعنای واردکردن ریسک به زبان بازار است. ریسکی که پیشتر یا کاملا در ترازنامهها پنهان میشد یا مستقیما به دولت و بودجهعمومی منتقل میگردید، حالا به متغیری تبدیل میشود که میتوان آن را قیمتگذاری و میان بازیگران مختلف توزیع کرد.
در چنین چارچوبی، بازار سرمایه نقش تازهای پیدا میکند. بورس دیگر فقط محل معامله سهام شرکتها نیست، بلکه به بستری برای توزیع ریسکهای بزرگ و نادر تبدیل میشود. اینجاست که پیوند بیمه و بازار سرمایه به اوج خود میرسد. بیمه، ریسک را شناسایی و مدلسازی میکند و بازار سرمایه، آن را جذب و پخش میکند. نکته مهم این است که بدانیم این سازوکار، جایگزین بیمه نیست، بلکه مکمل آن است. شرکت بیمه همچنان نقش محوری در ارزیابی ریسک، طراحی قرارداد و مدیریت خسارت دارد، اما بهجای آنکه همهبار ریسک را خود به دوش بکشد، بخشی از آن را به سرمایهگذارانی منتقل میکند که آگاهانه و داوطلبانه این ریسک را پذیرفتهاند. این تقسیم کار، هم ظرفیت بیمه را افزایش میدهد و هم بازار سرمایه را عمیقتر میکند، بنابراین اوراق فاجعه را میتوان نماد بالغشدن بازار ریسک دانست.
بازاری که در آن، ریسک نه تابو است و نه بحران، بلکه یک واقعیت اقتصادی است که میتوان دربارهاش تصمیم گرفت. این بازار، برخلاف تصور رایج، بهدنبال حذف عدمقطعیت نیست، بلکه میکوشد آن را قابلمدیریت کند.
پرسش این است که چرا چنین ابزارهایی در برخی اقتصادها شکلگرفته و در برخی دیگر نه؟ چرا در برخی کشورها، ریسکهای طبیعی به بازار سرمایه راه پیدا میکنند، اما در جاهای دیگر یا نادیده گرفته میشوند یا مستقیما به دولت حواله داده میشوند؟ پاسخ این پرسشها، بیشتر نهادی است تا فنی. وجود چنین بازاری، پیشفرضهایی دارد: دادههای دقیق و قابلاتکا درباره ریسک، استقلال نسبی نهادهای بیمهای، شفافیت حقوقی و مهمتر از همه، پذیرش این واقعیت که بازار سرمایه بدونریسک معنا ندارد، جاییکه ریسک باید پنهان، سرکوب یا سیاسی شود، نمیتواند بازار ریسک شکل بگیرد. اوراق فاجعه فقط ابزار مالی نیستند، بلکه نشانه نوعی رابطه متفاوت با عدمقطعیتاند. رابطهای که بهجای انکار یا انتقال کورکورانه ریسک، آن را به زبان قیمت ترجمه میکند.
اگر در دو یادداشت پیشین، بحث بر سر سوءتفاهم درباره بیمه و سپس تجربه جهانی سرمایهگذاری در صنعت بیمه بود، اینجا با مرحلهای روبهرو هستیم که بیمه و بورس بهطور کامل درهم تنیده میشوند. در این مرحله، دیگر نه سهام شرکت بیمه موضوع اصلی است و نه حمایت از بازار، بلکه خود ریسک به موضوع معامله تبدیل میشود. پرسش این است که چه ساختارهایی اجازه میدهند ریسک وارد بازار شود و چه ساختارهایی آن را بیرون نگه میدارند. این پرسش، ناگزیر ما را از سطح ابزارها به سطح نهادها میبرد که بحث از اقتصاد، به سیاستگذاری و حکمرانی گره میخورد.