درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
اقتصاد ایران وارد دورهای شده است که در آن بحران یک استثنا نیست و به بخشی از محیط دائمی تصمیمگیری تبدیل شده است. جنگ، تحریم، اختلال در زنجیرههای تامین، ناترازی انرژی و فرسایش قدرت خرید، هر یک بهتنهایی میتوانند سیاستگذاران را به واکنش وادار کنند؛ اما مساله اصلی از جایی آغاز میشود که دولت همچنان با منطق روزهای عادی به بحرانهای غیرعادی پاسخ میدهد. در چنین شرایطی، مساله اقتصاد ایران صرفا کمبود منابع نیست؛ مساله کیفیت حکمرانی منابع کمیاب، نحوه توزیع هزینه بحران و توانایی دولت برای تصمیمگیری پیشنگرانه است.
اعلام افزایش شدید قیمت بنزین بهصورت ناگهانی در استان کرمان و عقبنشینی سریع دولت بیش از هر چیز نشاندهنده ضعف هماهنگی در فرآیند تصمیمگیری مجموعه دولت است. ظاهرا دولت چهاردهم هم صبح جمعه خبردار شده! بلافاصله پس از این اقدام عجیب، سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی دست به کار شد و رئیس سازمان از طرحهای سهگانه رونمایی کرد.
توالی دو بحران نظامی در فاصله کمتر از یک سال -جنگ ۱۲روزه خرداد۱۴۰۵ و جنگ گسترده ۴۰روزه رمضان که از اسفند۱۴۰۴ شروع شد- نشان داد که اقتصاد ایران دیگر صرفا با پیامدهای گذرا یا تکانههای تحریمی روبهرو نیست. برآورد انقباض ۲.۷درصدی اقتصاد ایران توسط بانک جهانی، تنها نوک کوه یخ است.
در جهان امروز، داده به یکی از مهمترین منابع قدرت در تصمیمگیری اقتصادی تبدیل شده است. دولتها، بنگاهها و سیاستگذاران با حجم گستردهای از اطلاعات درباره تورم، رشد اقتصادی، سرمایهگذاری، تجارت، بازارهای مالی و رفتار اقتصادی جامعه مواجهند. همین امر این تصور را تقویت کرده است که هرچه داده بیشتری در اختیار داشته باشیم، تصمیمهای دقیقتر و سیاستهای موفقتری خواهیم داشت. اما تجربه اقتصاد جهانی نشان داده است که داده بیشتر الزاما به تصمیم بهتر منجر نمیشود؛ زیرا مساله اصلی، کمبود اطلاعات نیست، بلکه توانایی تشخیص اطلاعات مهم، تفسیر درست آنها و تبدیل داده به تصمیم است.