درحالیکه اقتصاد ایران شاهد ورود تورم به کانال ۶۰ درصدی است، این واقعیت اقتصادی میتواند پیامدهای اجتماعی و سیاسی قابلتوجهی در پی داشته باشد. بر این اساس، تورم با خارج کردن نیازهای اولیه از دسترس بخش زیادی از جمعیت و ناتوانسازی دولت در ارائه خدمات عمومی و پایه، فضا را برای رشد و نفوذ گروههای دارای امتیازهای خاص در جامعه باز میکند. چنین وضعیتی میتواند پیامدهای اجتماعی مانند نابرابری شدید و اختلال در مناسبات شهروندی را در پی داشته باشد. از سوی دیگر، در این پرونده چیستی فساد مورد بررسی قرار گرفته و عوامل تشدید کننده آن تشریح شده است.
در نظریه دولت مدرن و مدیریت بخش عمومی، تامین حداقلهای رفاهی برای شهروندان، یکی از کارکردهای اساسی حاکمیت به شمار میرود. منطق این کارکرد، مبتنی بر اجماع علمی است که ثبات معیشتی، شرط لازم برای انباشت سرمایه انسانی، نوآوری و مشارکت مولد در اقتصاد و اجتماع است. دولتی که بتواند با تکیه بر سیاستگذاری مشارکتی، ایجاد سازوکارهای توانمندسازی افراد، تقویت نظام تامین اجتماعی، تعاملات بینالمللی سازنده و ایجاد و رونق فضای کسبوکار، بستر معیشتی مطمئنی فراهم کند، زیرساختی را فراهم آورده است که بر فراز آن، شهروندان میتوانند از دغدغه تامین نیازهای اولیه رها شوند و به سطوح بالاتری چون خلاقیت، مهارتآموزی و فعالیتهای مولد اقتصادی و اجتماعی بیندیشند. این منطق را نظریه سلسلهمراتب نیازهای آبراهام مَزلو به خوبی تبیین میکند، انسان تا زمانیکه نیازهای فیزیولوژیک و ایمنی او تامین نشده باشد، نمیتواند به نیازهای بالاتری چون تعلق، احترام و خودشکوفایی دست یابد.
درک فساد معمولا با یک خبر شروع میشود: بازداشت یک مدیر، افشای یک پرونده، یا صدور یک حکم سنگین. افکار عمومی برای مدتی احساس میکند «اقدامی» صورت گرفته است. اما مدتی بعد، پروندهای مشابه دوباره مطرح میشود. این تکرار تصادفی نیست؛ نشانهی یک واقعیت مهم است: فساد در اغلب کشورها نه حاصل خطای فردی، بلکه محصول «ساختارهای معیوب» و «خلأهای سیستمی» است. تجربهی جهانی نشان داده، کشورهایی که در مبارزه با فساد موفق بودهاند، از مرحلهی برخورد با «اشخاص» عبور کرده و به سمت اصلاح «نهادها» رفتهاند. به بیان سادهتر، آنها به جای تعویض بازیگران، قواعد بازی را عوض کردهاند.