لید copy

با گسترش بریکس به «بریکس پلاس» و ورود ده کشور جدید، امیدها به تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی بلوک افزایش یافت، اما واقعیت تحلیلی نشان می‌دهد که این گسترش، بیش از آنکه به انسجام و قدرت منجر شود، به پیچیدگی و پراکندگی منافع داخلی انجامیده است. برخی از تحلیل‌ها نشان می‌دهد که شکاف‌های بنیادین میان سه عضو اصلی بریکس‌پلاس، چین، روسیه و هند، عملکرد این بلوک را با بحران مواجه کرده است. چین به دنبال گسترش نفوذ مالی خود و کاهش سلطه دلار است، روسیه با وابستگی اقتصادی به چین توازن داخلی را بر هم زده، و هند همچنان به دنبال حفظ استقلال استراتژیک و اجتناب از تصمیمات پرریسک درون بلوک است.

فقدان رهبری مرکزی و انسجام نهادی، کندی تصمیم‌گیری و تمرکز بر مدل سنتی چندجانبه‌گرایی مبتنی بر اجماع، بریکس‌پلاس را به مجموعه‌ای از منافع پراکنده تبدیل کرده است. در مقایسه، مدل تازه‌ایجاد‌شده هیات صلح ترامپ (BoP) با رهبری متمرکز و تصمیم‌گیری سریع، نشان می‌دهد که انعطاف‌پذیری و سرعت عملیاتی در نظام‌های جهانی امروز از اهمیت بالایی برخوردار است و بریکس‌پلاس در این زمینه به‌شدت آسیب‌پذیر است.

افزایش تعداد اعضا، اختلافات منطقه‌ای، رقابت‌های ژئوپلیتیک و تنوع منافع اقتصادی، ظرفیت اقدام جمعی بریکس‌پلاس را به حداقل کاهش داده و بلوک را در موقعیتی قرار داده که بیشتر ناظر و واکنشی باقی بماند تا عامل تغییر. نتیجه آن، مجموعه‌ای گسترده، پرادعا و فاقد مرکز ثقل سیاسی است که به‌جای ایفای نقش فعال در نظم جهانی، بیشتر به یک رویای چندقطبی نمادین تبدیل شده است.

در نهایت، تجربه بریکس‌پلاس نشان می‌دهد که تشکیل ائتلاف‌های چندملیتی گسترده بدون انسجام، رهبری موثر و ساختارهای نهادی کارآمد، نه تنها به تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی منجر نمی‌شود، بلکه شانس بلوک را برای اجرای ایده‌هایی بزرگ و ایجاد جایگزینی واقعی برای دلار به‌شدت کاهش می‌دهد. شکست تراکنش‌گرایی و اجماع کند داخلی، بریکس‌پلاس را به نمونه‌ای از چندقطبی بدون مرکز گرانش و رویای ناتمام در عرصه جهانی تبدیل کرده است. پرونده امروز باشگاه اقتصاددانان «دنیای اقتصاد» به بررسی این موضوع پرداخته است.