جایگزینی برای روشهای کهنه دولتی
حمید میرمعینی/ استاد دانشگاه و اقتصاددان
پذیرش این نکته که دولت در جایگاه بزرگترین و اصلیترین بازیگر اقتصاد و بازارسرمایه، بهعنوان بدترین بازیگر شناخته میشود سخت است؛ اما واقعیت دارد. دولت بیبرنامه و بیپول، راحتترین و البته آسیبزاترین راهکارها را برای جبران کسری بودجه برمیگزیند و بهجای انضباط مالی و کاهش ریختوپاشهای بیفایده که عامل اصلی متورم شدن بخش هزینهای بودجه شناخته میشود، بدون در نظر گرفتن عواقب و تبعات اقتصادی و اجتماعی، به تامین این کسری از طریق چاپ پول بدون پشتوانه و افزایش نرخ کلیه منابعی که در اختیار دارد تصمیم میگیرد و این کار را با افزایش مالیاتها، عوارض و تعرفهها انجام میدهد؛ غافل از اینکه در نهایت این تصمیمات معیشت مردم را در معرض شدیدترین آسیبها قرار میدهد. تبعات این حکمرانی غلط اقتصادی در قالب تورم، کاهش سودآوری یا حتی زیاندهی صنایع، کاهش ارزآوری، کاهش سرمایهگذاریهای جدید و اشتغالزایی و فرسودگی صنایع بروز پیدا میکند که در یکچرخه رو به زوال، خود دولت و در آخر مردم، مقصد این آسیبها خواهند بود.
اینکه چرا دولتها نمیتوانند از چرخه خودآسیبی خارج شوند و دست از خودزنی بردارند، عمدتا به عدمآگاهی از مدلها و راهکارهای نوین و ناکارآمدی بدنه تصمیمساز و سیاستگذار برمیگردد. اگرچه محدودیتهای ناشی از تحریم نقش مهمی در کاهش درآمدهای دولت داشته، کسری بودجه ساختاری از سال ۱۳۷۲ و در تمامی دولتها بوده است و بهرغم تکرار ۳۰ساله، هنوز دولتها نتوانستهاند از این درد مزمن رهایی یابند و همچنان بزرگترین عامل تورم، کسری بودجه و تامین آن از روشهای غیرعلمی و سنتی باقیمانده است.
از جمله روشهای نوین و البته جسورانهای که میتواند همیشه مدنظر قرار گیرد جهتدهی نقدینگی و تشویق به سرمایهگذاری است که در هیچیک از دولتها مورد استفاده و توجه ویژه قرار نگرفته است؛ چرا که میزان آشنایی دولتمردان با کارکرد و ظرفیت بازار سرمایهگذاری و اثرات مثبت آن بر ایجاد درآمد برای دولت از طریق دریافت مالیات بیشتر بهواسطه ایجاد درآمدهای بیشتر بنگاههای اقتصادی، افزایش ایجاد اشتغال و درآمد سرانه، افزایش حجم فروش منابع و انفال مثل نفت و گاز و منابع معدنی بهواسطه توسعه زنجیرههای ارزش، افزایش منابع ارزی بهواسطه افزایش صادرات غیرنفتی و درآمدهای تعرفهای و بسیاری از سربارههای مثبت سرمایهگذاری، کافی نیست یا اینکه اعتقادی به سرمایهگذاری بخش خصوصی ندارند و به همین دلیل بدون توجه به آثار مثبت سرمایهگذاری به محض مشاهده حاشیه سود بهزعم دولت نامتعارف اقدام به بازپسگیری و از مزیت خارج کردن آن صنعت از طریق افزایش حقوق دولتی میکنند که نتیجهاش همان میشود که سالهای متوالی نرخ تشکیل سرمایه ثابت دارای روند نزولی میشود و سرمایهگذار بخش خصوصی بهجای ایران در خارج از مرزها سرمایهگذاری میکند و عطای سرمایهگذاری در ایران را به لقایش میبخشد.
به نظر میرسد آنچه این روزها برای ساماندهی به اقتصاد ایران لازم است تدوین و اجرای برنامه جامع ساختارهای سیاستگذاری برای سرمایهگذاری است؛ به نحوی که علاوه بر تعیین چارچوب و نظام قیمتگذاری بلندمدت برای استفاده از حقوق دولتی، سازوکارهای تشویقی و تسهیل فضای کسبوکار برای سرمایهگذاران تعیین شود تا صنعت سرمایهگذاری به جایگاه والا و بیبدیل خود نائل آید. بهمنظور تدوین این برنامه چه نهادی بهتر از متولی بازار سرمایه که هم متولی حفظ حقوق و امنیت سرمایهگذاران است و هم رسالت تامین مالی بنگاههای اقتصادی را برعهده دارد.
به نظر میرسد تا زمانیکه توجه ویژهای به بخش سرمایهگذاری نشود و دولت هم بهجای استفاده از روشهای نوین ایجاد درآمدهای بودجهای از روشهای منسوخ و سنتی استفاده کند، نهتنها از این باتلاق خارج نمیشویم، بلکه هر روز بیشتر به ورشکستگی نزدیک میشویم. قطعا بازارسرمایه هم متاثر از این تصمیمات خواهد بود و تا زمانی که چرخه درست تصمیمگیری برای سیاستگذاریهای اقتصادی اصلاح نشود، بازار سرمایه هم به رسالتهای اصلی خود دست نخواهد یافت و همیشه مورد تعرض و بیمهریهای دولت قرار خواهد گرفت.
بنابراین در وصف حال و روز فعلی بورس، میتوان پیشبینی کرد تا زمانی که تغییرات اساسی در نحوه سیاستگذاریهای دولت اتفاق نیفتد، بازارسرمایه هم اوضاع رو به رشد پایداری را تجربه نخواهد کرد و صرفا عوامل خارج از حیطه اختیارات و تصمیمات دولت، از جمله بازارهای جهانی، تورم یا نرخ ارز باعث رونق کاذب، مقطعی و موجی خواهند شد.