چرا بازار انرژی به وعده‌های رئیس‌جمهور آمریکا بی‌اعتنا شده است؟

ابطال‌ جادوی‌ نفتی ‎ترامپ

شماره روزنامه: ۶۶۸۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۱۶۸۶ بازار نفت

دنیای اقتصاد - حمید ملازاده : در ماه‌های نخست جنگ، دونالد ترامپ برای مهار قیمت انرژی به ابزاری ساده در عین حال قدرتمند متکی بود که در ادبیات بازار به آن Jawboning یعنی پایین آوردن قیمت‌ها با اظهارات سیاسی پیش از آنکه تغییری واقعی در عرضه یا امنیت مسیرهای انتقال ایجاد شود، می‌گویند. این «سپر کلامی» مدتی کار می‌کرد؛ معامله‌گران تصور می‌کردند ترامپ افزایش قیمت سوخت را پیش از انتخابات تحمل نخواهد کرد و برای پایان دادن به جنگ، زودتر از موعد وعده‌داده‌شده دست به‌کار می‌شود.

ابطال‌ جادوی‌ نفتی ‎ترامپ

هر پیام درباره نزدیک بودن توافق یا احتمال تشدید حملات، انتظارات بازار را جابه‌جا می‌کرد و شرط‌بندی علیه وعده‌های او را پرریسک می‌ساخت. اما این سازوکار به یک پیش‌فرض وابسته بود: بازار باید باور می‌کرد که رئیس‌جمهور آمریکا هم اراده و هم توان مهار بحران را دارد. با فروپاشی آتش‌بس کوتاه ژوئیه و تبدیل جنگ به درگیری فرسایشی، از یمن و عربستان تا نفتکش‌های تنگه هرمز، این پیش‌فرض زیر سوال رفت. بازار به‌تدریج میان دو موضوع تمایز قائل شد: انگیزه سیاسی ترامپ برای پایین آوردن قیمت‌ها، لزوما به معنای توانایی او برای متوقف کردن جنگ نیست. اکنون، در آستانه انتخابات سوم نوامبر، فشار سیاسی برای مهار بهای انرژی افزایش یافته؛ اما اعتبار ابزار اصلی کاخ سفید رو به زوال است. ترامپ همچنان می‌تواند پیام بفرستد، توییت بزند، توافق اعلام کند و از کنترل اوضاع سخن بگوید؛ ولی حنای او دیگر  رنگی ندارد و نمی‌توان روی گفته‌های او حساب باز کرد، لذا بازار دیگر الزاما اظهارات وی را معادل تغییر واقعیت در نظر نمی‌گیرد.

حجم برگشته؛ اعتماد نه

برآورد موسسات ردیابی کشتیرانی نشان می‌دهد صادرات از تنگه هرمز به حدود ۸۰ تا ۹۰درصد سطح پیش از جنگ بازگشته است؛ با این حال، شاخص برنت در هفته‌های اخیر عمدتا بالای ۱۰۰ دلار مانده و همچنان حدود ۳۰دلار با سطح پیش از جنگ فاصله دارد. افزایش جریان صادرات گاهی قیمت را موقتا پایین می‌آورد؛ اما حملات تازه به نفتکش‌ها بار دیگر ریسک اختلال را به بازار بازمی‌گرداند. واکنش بازار به پیام نهم اکتبر ترامپ نیز همین شکاف را آشکار کرد. او هم از «کنترل کامل هرمز» سخن گفت و هم از توافق با روسیه برای افزایش عرضه دیزل خبر داد. با این حال، روز بعد قیمت عمده‌فروشی دیزل آمریکا تغییر محسوسی نکرد، قراردادهای دیزل اروپا تنها یک درصد افت داشت، ولی برنت حدود ۲درصد افزایش یافت و به نزدیکی ۱۰۷دلار در هر بشکه رسید. این واکنش تصادفی نیست. بازگشت جریان نفت به بازار با تضمین امنیت و تداوم آن تفاوت دارد. بخشی از صادرات خلیج‌فارس همچنان به حفاظت دریایی آمریکا وابسته است و ادامه حملات به نفتکش‌ها با ادعای «کنترل کامل» هرمز سازگار نیست. افزون بر این، هزینه حمل، بیمه و پیچیدگی‌های لجستیک همچنان بر بهای واقعی تامین انرژی فشار می‌آورند. بازار ممکن است به یک وعده واکنش نشان دهد؛ اما برای تغییر پایدار قیمت، به شواهدی فراتر از وعده نیاز دارد.

ابزارهای پرهزینه‌تر

برای کاخ سفید، مساله فقط مدیریت جنگ نیست؛ قیمت سوخت در آستانه انتخابات، هزینه‌ای سیاسی است. وقتی اظهارات رئیس‌جمهور دیگر اثر سابق را ندارد، واشنگتن ناچار است به ابزارهای پرهزینه‌تر روی بیاورد؛ از توافق با مسکو و تعدیل برخی تحریم‌ها گرفته تا فشار بر اروپا برای آزادسازی سریع‌تر ذخایر. چنین اقداماتی ممکن است عرضه را افزایش دهد؛ اما در داخل آمریکا نیز هزینه سیاسی دارد و انتقاد هر دو حزب را برمی‌انگیزد. معامله‌گران، در مقابل، معیار خود را تغییر داده‌اند. به‌جای تکیه بر وعده‌های یک‌جانبه، به دنبال نشانه‌های قابل راستی‌آزمایی‌اند: تایید توافق از سوی طرف‌های درگیر در مسکو و کی‌یف، توقف حملات و بازگشت پایدار کشتیرانی امن در هرمز. برای بازار، اعلام توافق با اجرای آن یکسان نیست. برای ایران و حوثی‌ها نیز این تغییر اهمیت دارد.

تا زمانی که بازار به تضمین‌های واشنگتن اعتماد نداشته باشد، حتی یک حمله محدود به نفتکش‌ها می‌تواند صرف‌نظر از ابعاد فیزیکی خسارت، صرف ریسک قیمت را افزایش دهد. به بیان دیگر، وقتی اطمینان سیاسی تضعیف می‌شود، اثر قیمتی هر اختلال می‌تواند بزرگ‌تر شود. مسکو و کی‌یف هم هر یک محاسبات خود را دارند. روسیه می‌تواند از افزایش فرصت صادرات و تعدیل تحریم‌ها منتفع شود، اما آسیب به ظرفیت پالایشی، توان افزایش عرضه فرآورده‌ها را محدود کرده است. از سوی دیگر، کی‌یف هنوز آتش‌بس در زیرساخت‌های انرژی را که ترامپ اعلام کرده بود، تایید نکرده و مسکو نیز تایید عمومی روشنی ارائه نداده است. بنابراین، توافقی که هنوز از سوی طرف‌های اصلی تایید نشده، نمی‌تواند مبنای محکمی برای پیش‌بینی پایدار عرضه باشد.

دیزل روسی؛ از کلام تا واقعیت

ابعاد توافق اعلام‌شده برای افزایش عرضه دیزل روسیه نیز محدودیت راه‌حل را نشان می‌دهد. بر اساس ارقام مطرح‌شده، حدود ۱۵‌میلیون بشکه عرضه در سه ماه آینده در نظر گرفته شده است؛ معادل تقریبا ۱۶۷ هزار بشکه در روز یا حدود نیم‌روز مصرف جهانی دیزل. این برآورد به محموله‌های اعلام‌شده مربوط است و محموله‌های آتیِ جداگانه را در بر نمی‌گیرد. در مقابل، برآوردها از ازدست‌رفتن حدود ۲میلیون بشکه در روز ظرفیت پالایشی در روسیه و خاورمیانه حکایت دارد. با این مبنا، عرضه وعده‌داده‌شده تنها حدود ۸درصد از این کسری را جبران می‌کند. حتی اگر محموله‌ها طبق برنامه برسند، مقیاس توافق برای رفع کمبود کافی نیست؛ ضمن آنکه افزایش صادرات به‌تنهایی تضمین نمی‌کند فرآورده‌ها در زمان مناسب و با هزینه قابل‌قبول به مقصد برسند. این همان محدودیتی است که سیاست کلامی نمی‌تواند از میان بردارد: اعلام توافق ممکن است انتظارات را تغییر دهد، اما ظرفیت پالایشگاه آسیب‌دیده را بازسازی نمی‌کند، مسیر ناامن را ایمن نمی‌سازد و هزینه بیمه و حمل را خودبه‌خود پایین نمی‌آورد.

سه مسیر پیش رو

سناریوی نخست؛ کلام پس از عمل. اگر مسکو و کی‌یف آتش‌بس در زیرساخت‌های انرژی را علنا تایید و حملات به پالایشگاه‌ها متوقف شود، روسیه می‌تواند به‌تدریج صادرات دیزل را افزایش دهد. با این حال، بازسازی ظرفیت پالایشی زمان‌بر است و کاهش فشار عرضه، حتی در این سناریو، تدریجی خواهد بود. نبود تایید روشن از سوی دو طرف، تحقق سریع این مسیر را با تردید روبه‌رو می‌کند. سناریوی دوم؛ وعده‌های بیشتر، اثر کمتر. اگر حملات به نفتکش‌ها و تنش‌های منطقه‌ای در سطح کنونی ادامه یابد، بازار بیش از اظهارات سیاسی به تحولات میدانی واکنش نشان خواهد داد. در این وضعیت، نفت برنت می‌تواند با نوسان‌های شدید در سطوح بالای ۱۰۰دلار باقی بماند؛ نه لزوما به‌دلیل کمبود دائمی نفت، بلکه به‌دلیل تداوم ریسک انتقال و تحویل آن. سناریوی سوم؛ تشدید بحران. گسترش درگیری‌ها یا حمله به زیرساخت‌ها و مسیرهای اصلی انتقال، می‌تواند قیمت‌ها را بیش از پیش بالا ببرد. در این حالت، تضعیف اعتبار سپر کلامی ترامپ به این معناست که بازار برای مهار انتظارات تورمی، پشتوانه روانی کمتری در اختیار دارد و واردکنندگان آسیایی و مصرف‌کنندگان دیزل بیش از دیگران زیر فشار قرار می‌گیرند.

اعتبار کلام هم سقف دارد

درس اصلی این تحولات آن است که اعتبار سیاسی، مانند ذخایر راهبردی، دارایی نامحدودی نیست. هر وعده‌ای که به نتیجه ملموس نرسد، اثربخشی وعده بعدی را کاهش می‌دهد. بازسازی این اعتبار نیز با تکرار همان ادعاها ممکن نیست؛ به شواهدی نیاز دارد که بازار بتواند آنها را بسنجد و راستی‌آزمایی کند. وقتی کلام کارآیی خود را از دست می‌دهد، دولت‌ها ناچار می‌شوند برای تغییر واقعیت هزینه بدهند: امتیاز سیاسی، تعدیل تحریم‌ها یا پذیرش فشار داخلی. به این ترتیب، ابزاری که قرار بود بدون هزینه مستقیم قیمت‌ها را پایین بیاورد، ممکن است جای خود را به تصمیم‌هایی بدهد که هزینه اقتصادی و سیاسی واقعی دارند. اگر قدرتمندترین دولت جهان دیگر نتواند با اظهارات رئیس‌جمهور قیمت انرژی را مهار کند، چه چیزی می‌تواند جای آن را بگیرد؟ در بازاری که امنیت مسیرها، ظرفیت پالایش و استمرار عرضه تعیین‌کننده‌اند، پاسخ احتمالا نه وعده‌ای تازه، بلکه توافقی قابل راستی‌آزمایی و تغییری واقعی در میدان است. تا آن زمان، قیمت‌ها را نه لزوما سخنرانی یا توئیت بعدی ترامپ، بلکه رویدادی تعیین خواهد کرد که بازار بیش از همه از آن می‌ترسد: حمله بعدی.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن