تغییر پارادایم در تولید، محصول و فناوری
پتروشیمی در عصر پساظرفیتسازی
امروز باید سه پرسش دیگر را نیز در کنار آن قرار داد: این ظرفیت با چه فرآیندی ایجاد شده است؟ چه محصولی تولید میکند؟ و بر چه سطحی از فناوری تکیه دارد؟ اهمیت این پرسشها زمانی بیشتر میشود که بدانیم پتروشیمی، برخلاف بسیاری از مصارف سنتی نفت، صنعتی رو به افول نیست. آژانس بینالمللی انرژی در گزارش «چشمانداز نفت ۲۰۲۵» پیشبینی کرده که از سال ۲۰۲۶ به بعد، پتروشیمی به مهمترین منشأ رشد تقاضای جهانی نفت تبدیل و تولید پلیمرها و الیاف مصنوعی تا سال۲۰۳۰ به حدود ۱۸.۴میلیون بشکه در روز خوراک نفتی نیاز داشته باشد؛ یعنی بیش از یک بشکه از هر شش بشکه مصرفی جهان. بنابراین مساله، پایان عصر پتروشیمی نیست؛ مساله این است که پتروشیمی آینده الزاما شبیه پتروشیمی امروز نخواهد بود.
نخستین تغییر در پارادایم تولید در حال رخ دادن است. در الگوی سنتی، پالایشگاه عمدتا برای تولید سوخت و پتروشیمی برای تبدیل برشهای مشخصی از نفت و گاز به مواد شیمیایی طراحی میشد. اکنون این مرز بهتدریج در حال کمرنگشدن است. فناوریها و آرایشهای موسوم به «تبدیل مستقیم نفت خام به مواد شیمیایی» یا COTC یکی از مهمترین نمونههای این تغییر هستند؛ رویکردی که هدف آن افزایش سهم محصولات شیمیایی از هر بشکه نفت و کاهش مراحل واسطه میان پالایش و پتروشیمی است. اهمیت COTC فقط در معرفی یک فناوری تازه نیست، بلکه در تغییر منطق اقتصادی تولید است. در پالایشگاههای متعارف، معمولا حدود ۸ تا ۱۲درصد نفت خام به مواد شیمیایی تبدیل میشود. در آرایشهای یکپارچه پیشرفته، این نسبت میتواند به میزان قابلتوجهی افزایش یابد.
آرامکو در برنامه توسعه فناوری COTC حتی تبدیل ۷۰ تا ۸۰درصد هر بشکه نفت به مواد شیمیایی را بهعنوان هدف فناوری مطرح کرده است. البته این ارقام به معنای دستیابی همه پروژههای تجاری به چنین نسبتی نیست و میزان واقعی تبدیل به نوع فناوری، طراحی مجتمع و ترکیب محصولات بستگی دارد. با این حال، پیام اصلی روشن است: رقابت آینده فقط بر سر قیمت خوراک نیست؛ بر سر میزان ارزشی است که میتوان از هر واحد خوراک استخراج کرد. این تحول به COTC محدود نمیشود. برقیسازی فرآیندهای انرژیبر، یکپارچهسازی بیشتر واحدهای تولیدی، بازیافت شیمیایی، استفاده از خوراکهای جایگزین و فناوریهای کاهش مصرف انرژی و انتشار کربن، همگی در حال تغییر اقتصاد تولید هستند. برای نمونه، در سال۲۰۲۴ شرکتهای BASF، SABIC و Linde نخستین کوره آزمایشی بزرگمقیاس برای کراکینگ بخار با گرمایش الکتریکی را در آلمان راهاندازی کردند.
به گفته این شرکتها، استفاده از برق تجدیدپذیر در این فناوری میتواند انتشار دیاکسیدکربن ناشی از این بخش از فرآیند را دستکم ۹۰درصد کاهش دهد. این فناوری هنوز به معنای کنار گذاشتهشدن فوری کورههای متعارف نیست، اما یک نکته مهم را نشان میدهد: حتی فرآیندهای قدیمی و تثبیتشده صنعت پتروشیمی نیز از موج تغییر فناوری مصون نیستند. دومین تحول و شاید مهمتر از تغییر فرآیند، پارادایم محصول است. برای سالها افزایش تولید متانول، اوره، اتیلن، پلیاتیلن و سایر محصولات پایه، بهخودیخود نشانه توسعه صنعت تلقی میشد. اما بازار جهانی امروز در بسیاری از زنجیرههای کالایی با افزایش شدید ظرفیت روبهرو است. برای نمونه، برآورد مککینزی نشان میدهد چین در فاصله سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۸ بیش از ۲۰میلیون تن به ظرفیت سالانه پلیاتیلن خود اضافه میکند، درحالیکه افزایش تقاضای این کشور در همان دوره کمتر از ۱۰میلیون تن برآورد شده است.
معنای این اتفاق روشن است: در برخی زنجیرهها، صرف ساخت ظرفیت دیگر تضمینی برای خلق ارزش نیست. در سوی دیگر بازار، رقابت به سمت مواد پیشرفته و محصولات متناسب با کاربرد نهایی حرکت میکند؛ از پلیمرهای مهندسی و پلیمرهای با عملکرد بالا گرفته تا گریدهای ویژه صنایع پزشکی و غذایی، مواد مورد استفاده در باتریها و خودروهای برقی، جداکنندههای باتری، فیلمهای پلیمری با کاربردهای ویژه، مواد مورد نیاز صنایع الکترونیک و نیمهرسانا، غشاها، کامپوزیتها، افزودنیهای تخصصی و مواد سبک و مقاوم. در این بازارها، مشتری دیگر فقط چند تن «پلیمر» خریداری نمیکند، بلکه محصولی با ویژگیهای دقیق مکانیکی، حرارتی، الکتریکی یا بهداشتی، کیفیت پایدار و خدمات فنی مشخص میخواهد. از این منظر، تکمیل زنجیره ارزش را نیز نباید صرفا به معنای اضافهکردن چند واحد پاییندستی دانست. گاهی ارزش اصلی نه در یک مرحله بیشتر از فرآوری، بلکه در تولید یک گرید خاص، فرمولاسیون اختصاصی یا مادهای با دانش فنی پیچیدهتر ایجاد میشود.
در چنین بازاری، مزیت رقابتی بهتدریج از صرفِ مقیاس تولید به ترکیبی از دانش مواد، تحقیق و توسعه، شناخت نیاز مشتری و سرعت تبدیل ایده به محصول تجاری منتقل میشود. حتی یک محصول تخصصی نیز اگر سالها بدون نوآوری تولید شود، ممکن است بهتدریج به محصولی عمومی با حاشیه سود پایین تبدیل شود. سومین تغییر، پارادایم فناوری است. هوش مصنوعی یا AI در صنعت پتروشیمی را نباید به استفاده از یک نرمافزار جدید یا راهاندازی یک چتبات سازمانی تقلیل داد. ارزش واقعی AI زمانی آشکار میشود که وارد قلب تولید و تصمیمگیری صنعتی شود: پیشبینی خرابی کمپرسورها و تجهیزات دوار، تشخیص زودهنگام انحراف فرآیند، بهینهسازی مصرف انرژی و خوراک، کنترل کیفیت، ایجاد دوقلوی دیجیتال از تجهیزات و فرآیندها، برنامهریزی تولید، پیشبینی تقاضا و حتی کمک به طراحی مواد و فرمولاسیونهای جدید.
شرکتهای بزرگ پتروشیمی نیز حرکت در این مسیر را آغاز کردهاند. SABIC از بهکارگیری ابزارهای پیشبینی و هوش مصنوعی برای پایش تجهیزات، بهبود بازده تولید و کاهش مصرف انرژی در سایتهای خود گزارش داده و BASF نیز استفاده از AI را از تولید و مهندسی تا تحقیق و توسعه گسترش داده است. مککینزی نیز بر پایه تجربه پروژههای صنعتی، امکان بهبود حدود ۵ تا ۱۰درصدی بهرهوری در برخی واحدهای شیمیایی را با استفاده از تحلیل پیشرفته دادهها، حسگرهای هوشمند و نگهداری و تعمیرات پیشبینانه مطرح کرده است. البته هوش مصنوعی بدون داده باکیفیت، ابزار دقیق مناسب، زیرساخت دیجیتال و نیروی انسانی متخصص معجزه نمیکند. AI بر بستر یک صنعت توانمند ارزش ایجاد میکند، نه به جای آن.
این سه تحول برای ایران معنای ویژهای دارد. بر اساس آمار منتشرشده برای سال۱۴۰۴، ظرفیت نصبشده صنعت پتروشیمی کشور از مرز ۱۰۰میلیون تن عبور کرده و حدود ۱۰۱.۴میلیون تن گزارش شده است؛ درحالیکه تولید واقعی حدود ۷۵.۳میلیون تن بوده است. بخشی از این فاصله به محدودیت خوراک و انرژی، تعمیرات و اختلالات عملیاتی بازمیگردد و بنابراین نمیتوان تمام آن را نشانه ضعف بهرهوری دانست. اما همین اعداد پرسش مهمتری را پیش میکشند: آیا مرحله بعدی توسعه پتروشیمی ایران همچنان باید عمدتا با «تن ظرفیت جدید» سنجیده شود یا زمان آن رسیده است که «ارزش ایجادشده از هر تن ظرفیت و هر واحد خوراک» به معیار اصلی تبدیل شود؟
ایران همچنان از مزیت بزرگ منابع هیدروکربوری، زیرساخت گسترده پتروشیمی و چند دهه تجربه صنعتی برخوردار است؛ اما دسترسی به خوراک بهتنهایی یک مزیت پایدار ایجاد نمیکند. رقبای منطقهای و آسیایی نیز به خوراک، سرمایه و مقیاس دسترسی دارند و همزمان در فناوری فرآیند، یکپارچگی پالایش و پتروشیمی، تولید مواد پیشرفته، دیجیتالیشدن و دسترسی به بازار سرمایهگذاری میکنند. در چنین محیطی، واحدی که امروز با فناوری تثبیتشده و تولید یک محصول عمومی اقتصادی به نظر میرسد، ممکن است پیش از پایان عمر طراحی خود با رقیبی مواجه شود که همان خوراک را با بازده بالاتر، مصرف انرژی کمتر و سبد محصول منعطفتر به بازار میرساند. از این منظر، مساله راهبردی پتروشیمی ایران دیگر صرفا «توسعه صنعت» نیست؛ مساله، انتخاب نوع توسعه است.
هر پروژه جدید باید دستکم از سه آزمون عبور کند: آیا فرآیند تولید آن در افق بلندمدت همچنان رقابتی خواهد بود؟ آیا محصول آن بازاری رو به رشد و مزیتی قابل دفاع دارد؟ و آیا فناوری، داده و امکان ارتقای مستمر در طراحی آن دیده شده است؟ شاید مهمترین تغییر مورد نیاز در صنعت پتروشیمی، در نهایت نه ساخت یک مجتمع جدید، بلکه تغییر معیار سنجش موفقیت باشد. در پارادایم گذشته، میلیون تن ظرفیت نشانه قدرت بود؛ در پارادایم جدید، ارزش افزوده حاصل از خوراک، کیفیت و تمایز محصول، انعطافپذیری فرآیند و میزان اتکا به دانش و فناوری تعیین میکند چه کسی در بازار رقابتی باقی میماند. خطر اصلی برای پتروشیمی ایران کمبود منابع نیست؛ خطر آن است که با منطق دیروز، برای بازار فردا سرمایهگذاری کنیم.
* پژوهشگر و تحلیلگر حوزه پتروشیمی