اوپکپلاس در سال۲۰۲۵ حدود ۴۶درصد نفت خام جهان را تولید میکرد
افول یک ابرقدرت نفتی
اوپک برای چه ساخته شد؟
اوپک در سپتامبر۱۹۶۰ در بغداد توسط ایران، عراق، کویت، عربستان و ونزوئلا بنیانگذاری شد؛ پنج کشوری که میخواستند در برابر قدرت شرکتهای بزرگ نفتی غربی موسوم به «هفت خواهران» -که در آن زمان تولید، قیمتگذاری و فروش نفت جهان را عملا در اختیار داشتند- جبههای متحد بسازند. در دهههای بعد، قطر (۱۹۶۱)، اندونزی و لیبی (۱۹۶۲)، امارات (۱۹۶۷)، الجزایر (۱۹۶۹)، نیجریه (۱۹۷۱)، اکوادور (۱۹۷۳) و گابن (۱۹۷۵) به این جمع پیوستند؛ آنگولا در ۲۰۰۷ و بعدتر کنگو و گینه استوایی نیز اضافه شدند. اما این مسیر همواره یکطرفه نبوده: گابن در ۱۹۹۵ خارج شد، اندونزی چند بار عضویتش را تعلیق کرد، قطر در پایان ۲۰۱۸ رفت و اکوادور در پایان ۲۰۱۹ از سازمان خارج شد. پس خروج یک عضو، بهخودیخود رویدادی بیسابقه نیست؛ آنچه امروز را متفاوت میکند، کیفیت اعضایی است که در حال فاصلهگرفتن هستند.
اهمیت خروج امارات
امارات در اول مه۲۰۲۶ از اوپک خارج شد؛ کشوری که پیش از خروج، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و دارندگان ظرفیت مازاد سازمان بود؛ با تولید حدود ۳.۴میلیون و ظرفیت موثر نزدیک به ۴.۲میلیون بشکه در روز طبق برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا. اما اهمیت این خروج فراتر از چندمیلیون بشکه کمتر در آمار اوپک است. امارات سالهاست روی استقلال لجستیک سرمایهگذاری میکند: خط لوله ابوظبی-فجیره، نفت را بدون عبور از هرمز به دریای عمان میرساند و ابوظبی اعلام کرده ظرفیت آن را نیز افزایش خواهد داد؛ عربستان نیز با خط لوله شرق-غرب و بندر ینبع، مسیر مشابهی را دنبال میکند. اینجا یک قاعده کلی نمایان میشود: هرچه اعضای ثروتمند اوپک مسیرهای مستقل صادراتی بیشتری بسازند، ارزش «تصمیم جمعی» برایشان کمتر میشود. امارات اکنون حتی افزایش تولید تا حدود ۵میلیون بشکه در روز را بررسی میکند؛ هدفی که با سقفهای سنتی سهمیهبندی اوپک همخوانی چندانی ندارد.
سیگنال سیاسی خروج احتمالی ونزوئلا
اکنون هشداری از بنیانگذار دیگر اوپک نیز شنیده میشود: ونزوئلا در حال بررسی خروج از سازمان است و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ۳۱ ماه اوت گفت این تصمیم کاملا به خود کاراکاس مربوط است. اگر تصمیم ونزوئلا برای خروج از سازمان به واقعیت بدل شود، اثر فوری آن بر عرضه جهانی محدود خواهد بود؛ چون تولید فعلی این کشور فاصله زیادی با ظرفیت بالقوهاش دارد؛ اما اثر نمادین آن بهمراتب بزرگتر است -یعنی حتی کشوری که در۱۹۶۰پای میز بغداد نشست، اکنون منافع ملی خود را بیرون از چارچوب اوپک دنبال میکند. این تحول با توافق تازه نفتی ونزوئلا و آمریکا معنادارتر میشود؛ توافقی که به شرکتهای آمریکایی اجازه دسترسی به ۱۷ میدان نفتی و حدود ۶۵میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده را داده و هدف افزایش تولید تا ۱.۵میلیون بشکه در روز را فراهم میکند. در این مسیر، ونزوئلا میتواند از یک عضو اوپک به منبعی نزدیکتر به منافع آمریکا تبدیل شود؛ تغییری که برای بازار، از خودِ خروج هم مهمتر است.
جنگ؛ نقطه ضعف اوپک
جنگ با ایران ضعف دیگری را آشکار کرده: اوپک بر تولید کنترل دارد، نه لزوما بر مسیر صادرات. در شرایط عادی، اگر قیمت بالا برود، عربستان یا سایر اعضا میتوانند تولید را بالا ببرند تا فشار قیمتی کاهش یابد. اما وقتی تنگه هرمز محدود میشود، افزایش تولید عربستان، عراق یا کویت لزوما بهمعنای افزایش عرضه واقعی جهانی نیست. بر اساس برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا، اوپکپلاس در سال۲۰۲۵ حدود ۴۶درصد نفت خام جهان را تولید میکرد؛ رقمی که بدون امارات به حدود ۴۲درصد میرسد. اوپک میتواند شیر چاه را باز کند؛ اما اگر مسیر خروج نفت بسته باشد، بازار اهمیتی به باز شدن شیر نمیدهد.
چین؛ رقیب تازه سازمان
شاید بزرگترین تهدید برای قدرت سنتی اوپک، نه جنگ باشد و نه خروج اعضا ، بلکه چین باشد. در ۶ماه نخست جنگ ایران، چین حدود ۴۰۰میلیون بشکه کمتر از مدت مشابه سال قبل نفت وارد کرده است؛ ترکیبی از کاهش فعالیت پالایشگاهها، محدودیت صادرات فرآورده و رشد خودروهای برقی، تقاضای این کشور را پایین آورده. نتیجه، پدیدهای تازه در بازار است: چین به چیزی شبیه «مرکز تقاضای نوسانی» تبدیل شده؛ نقشی که پیشتر عمدتا در اختیار تولیدکنندگان بزرگی مثل عربستان بود. منطق قدرت اینجا معکوس شده است: اوپک برای اثرگذاری بر قیمت کمتر تولید میکند، چین برای همان هدف کمتر میخرد. اگر پکن خرید خود را بهاندازه کافی کاهش دهد، حتی کاهش عرضه اوپک هم دیگر همان اثر قیمتی گذشته را نخواهد داشت؛ یعنی قدرت بازار از سمت عرضه به سمت تقاضا در حال جابهجایی است.
سه مسیر پیش رو
نخست، اگر اختلال هرمز ادامه یابد، تحلیلگران انتظار دارند تصمیمات تولیدی اوپکپلاس همچنان اثر محدودی بر عرضه واقعی داشته باشد؛ چون مشکل دیگر ظرفیت تولید نیست، بلکه امکان صادرات است. دوم، اگر افت مصرف چین ماهیتی ساختاری -نه صرفا جنگی- داشته باشد، انتظار میرود دادههای واردات و پالایش این کشور بهاندازه بیانیههای اوپک برای معاملهگران اهمیت پیدا کند. سوم، اگر هرمز بهطور کامل بازگشایی شود اما تقاضای چین همچنان پایین بماند، اوپک ممکن است برای جلوگیری از سقوط قیمت، دوباره به مدیریت عرضه روی بیاورد؛ در آن صورت، پرسش اصلی دیگر «اوپک چقدر قدرت دارد» نیست، بلکه این است که آیا اعضا حاضرند دوباره سهم بازار خود را برای حفظ قیمت قربانی کنند.
شکسته شدن انحصار
اشتباه است اگر خروج امارات یا خروج احتمالی ونزوئلا را بهتنهایی نشانه پایان اوپک بدانیم. این سازمان همچنان یکی از مهمترین بلوکهای تولید نفت جهان است و عربستان هنوز ظرفیت قابلتوجهی برای اثرگذاری بر بازار دارد. اما قدرت اوپک دیگر یکبعدی نیست: در گذشته، بازار عمدتا به بیانیههای اوپک نگاه میکرد؛ ولی امروز باید همزمان تنگه هرمز، خطوط لوله عربستان و امارات، تولید آمریکا، نفت روسیه، واردات و نرخ پالایش چین و حتی سرعت برقیشدن خودروها را رصد کند. اوپک در ۱۹۶۰ برای مقابله با انحصار شرکتهای نفتی ساخته شد و در ۲۰۱۶ با پیوستن روسیه در قالب اوپکپلاس، تلاش کرد قدرت جمعی عرضه را احیا کند؛ اما اکنون با دو نیروی تازه روبهرو است: تولیدکنندگانی که ترجیح میدهند مستقل عمل کنند و مصرفکنندهای که با کاهش تقاضا میتواند همان اثر قیمتی را بسازد. اگر عربستان همچنان با کموزیادکردن تولید بر بازار اثر بگذارد، اما چین بتواند با کموزیادکردن خرید همان اثر را ایجاد کند و اگر امارات و ونزوئلا ترجیح دهند ظرفیت خود را بیرون از چارچوب اوپک به کار بگیرند، آیا بازار نفت در حال عبور از عصر «تولیدکننده نوسانی» به عصر «مصرفکننده نوسانی» نیست؟