تمرکز زیرساختهای انرژی به یکی از ریسکهای راهبردی اقتصاد کشور تبدیل شده است
صنعت نفت زیر ذرهبین جنگ
امروز بخش عمده صادرات نفت خام ایران به خارک وابسته است، قلب تولید گاز کشور در پارس جنوبی میتپد و بخش اعظم صنعت پتروشیمی در عسلویه و ماهشهر (همگی در استانهای جنوبی) متمرکز شده است؛ تمرکزی که در شرایط بحران میتواند کل زنجیره انرژی را در معرض اختلال قرار دهد. کارشناسان معتقدند جنگ اخیر بیش از هر زمان دیگری نشان داد که مفهوم «امنیت انرژی» دیگر صرفا به میزان تولید نفت و گاز محدود نمیشود، بلکه به پراکندگی زیرساختها، وجود شبکههای پشتیبان، امنیت یوتیلیتیها، تنوع مسیرهای صادراتی و توان مدیریت بحران وابسته است.
تابآوری صنعت؛ زیرساخت یا نیروی انسانی؟
در روزهای جنگ، یکی از مهمترین سوالها این بود که آیا صنعت انرژی ایران توان ادامه فعالیت در شرایط حملات مستمر و تهدید امنیتی را دارد یا خیر. پاسخ این سوال، به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، دو تصویر متفاوت از صنعت انرژی ایران را آشکار کرد؛ از یکسو توان فنی و عملیاتی نیروهای میدانی و از سوی دیگر شکنندگی ساختار زیرساختی. مسعود دشتیدرخشان، تحلیلگر حوزه انرژی، معتقد است تحسینبرانگیزترین تصویر این جنگ، عملکرد نیروهای عملیاتی صنعت نفت بود؛ نیروهایی که در شرایط جنگی، تداوم تولید و صادرات را حفظ کردند. او میگوید: «واقعیت این است که تابآوری صنعت نفت در این جنگ، بیش از هر چیز مدیون نیروهای عملیاتی بود؛ نیروهایی که بدون توجه به شرایط جنگی، در میدان ماندند و اجازه ندادند تولید متوقف شود. مهندسان و نیروهای فنی صنعت نفت سرمایه واقعی کشور هستند؛ افرادی که با تجربه و دانش عملی، حتی در سختترین شرایط میتوانند تاسیسات را سرپا نگه دارند.» به گفته او، این در حالی است که بخش بزرگی از این نیروها با مشکلات درآمدی مواجه بوده و خطر خروج نیروهای متخصص از صنعت انرژی، میتواند در آینده به یکی از تهدیدهای جدی این صنعت تبدیل شود. اما در کنار این تصویر مثبت، جنگ همزمان آسیبپذیری و نقاط ضعف ساختار انرژی کشور را نیز آشکار کرد.
ساختاری به شدت متمرکز
سیدرضا حسینی، کارشناس انرژی، معتقد است جنگ اخیر نشان داد صنعت انرژی ایران همچنان بر ساختاری «بهشدت متمرکز و شکننده» تکیه دارد؛ ساختاری که با آسیب به چند گره حیاتی، میتواند دچار اختلالی فراگیر شود. او با اشاره به حمله به زیرساختهای یوتیلیتی در عسلویه و ماهشهر میگوید: «تنها اختلال در مراکز تامین برق، بخار، آب و سرویسهای حیاتی مانند فجر، مبین و دماوند کافی بود تا بخش بزرگی از ظرفیت پتروشیمی کشور از مدار خارج شود.» این اتفاق بهخوبی نشان داد که چگونه وابستگی دهها مجتمع پتروشیمی به چند مرکز مشترک تامین یوتیلیتی، میتواند به یک ریسک بزرگ راهبردی تبدیل شود. در واقع، حتی اگر خود مجتمعهای پتروشیمی مستقیما هدف قرار نگیرند، آسیب به چند مرکز پشتیبان میتواند زنجیرهای از توقف تولید ایجاد کند. کارشناسان معتقدند این مساله فقط به پتروشیمی محدود نیست. در بخش نفت نیز وابستگی شدید صادرات کشور به خارک، یکی از اصلیترین نقاط آسیبپذیر صنعت انرژی محسوب میشود. برآوردها نشان میدهد حدود ۸۵درصد صادرات نفت خام ایران از پایانه خارک انجام میشود؛ موضوعی که این جزیره را به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیک اقتصاد ایران تبدیل کرده و در صورت آسیب دیدن آن صادرات نفت عملا متوقف میشود.
مثلث تمرکز انرژی
امروز معماری انرژی ایران بر چند هاب اصلی استوار است؛ خارک در صادرات نفت، پارس جنوبی در تولید گاز و عسلویه و ماهشهر در پتروشیمی. این تمرکز طی دههها و بر اساس منطق اقتصادی، دسترسی به خوراک، زیرساختهای بندری و مزیتهای لجستیک شکل گرفته، اما جنگ اخیر نشان داد همین تمرکز به پاشنه آشیل صنعت انرژی تبدیل شده و با آسیب یوتیلیتیهای متمرکز مجتمعهای فجر، مبین و دماوند (شریانهای تامین برق، بخار، آب و سرویسهای حیاتی) حدود ۷۵درصد ظرفیت پتروشیمی کشور موقتا متوقف شد. سیدرضا حسینی معتقد است تمرکززدایی کامل در کوتاهمدت نه ممکن است و نه اقتصادی، اما ایران ناگزیر است به سمت کاهش «تمرکز بحرانی» حرکت کند.
او میگوید: «راهکار، انتقال کامل زیرساختها نیست، بلکه ایجاد شبکههای پشتیبان، تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی، توسعه هابهای مکمل و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی است تا آسیب به یک نقطه، کل سیستم را از کار نیندازد.» به گفته او، توسعه پایانه جاسک، ایجاد هابهای جدید در سواحل مکران و احداث یوتیلیتیهای مستقل در مجتمعهای پتروشیمی میتواند بخشی از این ریسک را کاهش دهد. یکی از پروژههایی که پس از جنگ دوباره در مرکز توجه قرار گرفته، خط لوله گوره ـ جاسک است؛ پروژهای که هدف آن انتقال بخشی از صادرات نفت ایران از خلیجفارس به دریای عمان و کاهش وابستگی به خارک و تنگه هرمز است.
واحدهای شناور فرآورش
دشتیدرخشان معتقد است در اولویت قرارگرفتن توسعه پروژه گوره-جاسک اکنون به یک ضرورت امنیتی تبدیل شده است. او همچنین پیشنهاد میکند ایران باید به سمت استفاده از شناورهای ( FPSO (Floating production storage and offloading یا واحدهای شناور فرآورش و ذخیرهسازی نفت حرکت کند؛ شناورهایی که علاوه بر قابلیت جابهجایی، امکان کاهش تمرکز صادرات را فراهم میکنند. او میگوید: «FPSOها میتوانند بخشی از فرآورش و تحویل نفت را روی آب انجام دهند و بهدلیل متحرک بودن، آسیبپذیری کمتری نسبت به تاسیسات ثابت دارند.»
مکران؛ نگین فراموششده
یکی دیگر از محورهای مورد تاکید کارشناسان، توسعه سواحل مکران بهعنوانهاب جدید انرژی ایران است؛ منطقهای که سالهاست از آن بهعنوان «نگین توسعه انرژی ایران» یاد میشود، اما بسیاری از پروژههای آن همچنان در مرحله مجوز یا مطالعات باقی ماندهاند. دشتیدرخشان معتقد است ایران با بیش از ۸۰۰کیلومتر مرز آبی در خلیج فارس و دریای عمان، ظرفیت گستردهای برای پراکندگی زیرساختهای انرژی دارد؛ اما تمرکز سرمایهگذاریها همچنان محدود به چند نقطه خاص مانده است. او میگوید: «ما میتوانستیم خیلی زودتر از اینها مکران را به یک قطب انرژی تبدیل کنیم. این منطقه هنوز هم ظرفیت آن را دارد که به جایگزینی برای بخشی از زیرساختهای متمرکز فعلی تبدیل شود.» به اعتقاد او، توسعه مکران نهتنها یک پروژه اقتصادی، بلکه بخشی از راهبرد امنیت انرژی ایران در دوران پساجنگ خواهد بود.
تغییر تعریف امنیت انرژی
جنگ اخیر در نهایت یک واقعیت کلیدی را آشکار کرد: امنیت انرژی دیگر فقط به میزان تولید نفت و گاز وابسته نیست. کشوری ممکن است ظرفیت عظیم تولید داشته باشد، اما اگر زیرساختهای آن بیش از حد متمرکز باشد، در برابر بحرانهای امنیتی و نظامی بهشدت آسیبپذیر خواهد بود. اکنون صنعت انرژی ایران در نقطهای قرار گرفته که صرف افزایش ظرفیت تولید دیگر کافی نیست. تجربه جنگ نشان داد آینده این صنعت به مجموعهای از عوامل جدید وابسته است؛ از پراکندگی جغرافیایی زیرساختها و ایجاد شبکههای پشتیبان گرفته تا ذخیرهسازی راهبردی، تنوع مسیرهای صادراتی و حفظ سرمایه انسانی متخصص. در واقع، جنگ اخیر فقط یک درگیری نظامی نبود، بلکه نوعی «آزمون استرس» برای معماری انرژی ایران بود. آزمونی که نشان داد صنعت انرژی کشور اگرچه توانست از شوک اولیه عبور کند، اما همچنان در برابر اختلال در چند گره محدود، آسیبپذیر است. پرسش اصلی اکنون این نیست که آیا صنعت انرژی ایران در جنگ دوام آورد یا نه؛ پرسش مهمتر این است که آیا این ساختار متمرکز، در برابر بحرانهای بزرگتر و طولانیتر آینده نیز تاب خواهد آورد؟